آنچه انیشتین گفته است
زندان مـا: موجود انسـاني جزئي از كل آن چيزيسـت كه ما به آن جهان ميگوئيم منتها جزئی كه حد زمانی و مكاني خاص خود را دارد او سـعي در اين دارد كه خود را جدا از متعلقات ديگر ارزيابي كند و با توهمي فراتر از حقيقت به اطراف بنگرد. اين توهم در حقيقت زندان ماسـت. ما را در توقعات و علايق شـخصي در مورد افـراد معـدودي در بند مي كند. سـعي ما بايد بر اين باشـد كه خود را ازين زندان برهانيم و اين كار را با گسـترش دايره بخشـش نسـبت به تمام موجودات روي زمين و تمام طبيعت با همه زيبايي هايش صورت دهـيم.
فرق من و گاو: آنچه مرا در زندگي همواره شـادمان و نيكبخت نگه مي دارد زيبايي حقيقت و نيكي اسـت داشـتن هدف يا زندگي راحت و يا خوشـبختي هرگز اسـباب دل خوشی من نبوده اسـت. اين گونه اخلاق فقط بکار يك گله گاو مي خورد كه بدنبال هدفی در پف زندگي راحت در جسـتجوي خوشـبختي بر مي آیند.
تیغ دادن در کف زنگی مست: توسـعه تکنولوژی بدون هدف درسـت مثل تبر دادن به دسـت يك جانی بال فطره اسـت.
باور متقابل: هر گونه تفاهم و همزیسـتي در ميان انسانها بايد مبتنی بر باور متقابل باشـد. باور متقابل اسـت كه انسـان ها را بهم نزديك ميكند. بعد از آن بايد از نهاد هايی چون دادگاههای دادگستری و سـازمان هاي پوليس ياد كرد.
حقيقت و ضد حقيقت: هر قـدر قوانين ریاضی مبتنی بر حقيقت و واقعیت با شـد نمیتوان به آن اطمینان كرد و در مقابل هر چه اين قوانين از حقيقت و واقعیت دور باشـند قابل اطمینان تر اند.
کدام مهم تر اسـت؟: تخیل به مراتب از دانسـتن و علم مهمتر اسـت.
نادانی را دسـت كم نگيريد: هرگز ندانسـتن هاي خود را دسـت كم نگيريد. ندانسـتن بد تر از دانسـتن اسـت
قوه جاذبه: قانون قوه جاذبه درمورد اشـخاصي كه به دام عـشـق مي افتـند صدق نميكند.
شـمارش: نه هـر چه را كه بتوان باز شـمرد قابل شـمارش اسـت و نه هـر چیز را كه نمیتوان باز شـمرد، مي شـود شـمارش كرد.
آدم با ارزش: به جای اینکه سعی كنيد آدم موفقی باشـيد بكوشـيد تا آدم با ارزش شــويد.
آبله ملی: ناسـيوناليسـم بيماري كودكانه اسـت نوعی آبله اسـت كه جنس بشـر به آن مبتلا مي شـود.
انسـان و كمپيوتر: كمپـيوتر ها به طرزی باور نکردنی سـرعت دارند. دقت دارند و احمق اند.انسـانها به طرزی باور نکردنی كند حرکت هسـتند دقت ندارند و با هوش اند. اين هر دو در كنار هم قدرتی فرا تر از حد تصور را بو جود مي آورند.
حفظ صلح: صلح را با زور نمیتوان بو جود آورد و حفظ كرد. حفظ صلح تنها با تفاهم ميسـر اسـت.
آه چقدر متنفّر: قهرمانی میدانی، خشـونت بي رويه و تمام چیز هايی كه به نام مهین پرسـتي تبلیغ ميشـود مورد تنفر من اسـت. آه كه چقـدر من اين گونه كار ها را تقبيه ميكنم.
آدم كشي: به نظر من آدم كشي در میدان جنگ هیچ تفاوتی با قـتل عمد ندارد.
جنگ هميشـه هسـت: مادامی كه بشـر روي زمين هسـت جنگ هم اسـت.
من و آلمان ها و فرانسـويها: اگر صحت تئوری نسـبيت من ثابت شـود آلمان ها مرا آلمانی خواهند خواند فرانسـويها خواهند گفت كه من متعلق بتمام جهان هسـتم و شـهروند جهانم. اما اگر خلاف آن ثابت شـود فرانسـويها خواهند گفت كه من آلمانی هسـتم و آلمان ها ادعا خواهند كرد كه من يك يهودي ام.
دو چرخه سـواري: زندگي مثل دوچرخه سـواري اسـت براي آنكه تعادل خود را حفظ كنيد بايد مرتب پا بزنی و حرکت كنيد.