/9201.aspx-/9112.aspx-/9111.aspx-/9110.aspx-/9109.aspx-/9108.aspx-/9107.aspx-/9106.aspx-/9105.aspx-/9104.aspx-/9103.aspx-/9102.aspx-/9101.aspx-/9012.aspx-/9011.aspx-/9010.aspx-/9009.aspx-/9008.aspx-/9007.aspx-/9006.aspx-/9005.aspx-/9004.aspx-/9003.aspx-/9002.aspx-/9001.aspx-/8912.aspx-/8909.aspx-/8908.aspx-/8907.aspx-/8906.aspx-/8902.aspx-/8807.aspx-/8806.aspx- ofogherah 785 12600 /post-785.aspx آوای دلنشینی که درشبانه روز هیچ گاه قطع نمی گردد 1=>------------------مذهبی------------------

آوای دلنشینی که درشبانه روز هیچ گاه قطع نمی گردد

عبد الحميد الفاضل پژوهشگر اماراتي گفت كه صداي اذان در كره زمين در تمام شبانه روز قطع نمي‌شود ودرهر منطقه‌اي به پايان برسد بلافاصله در جاي ديگري آغاز مي‌شود.

وي توضيح داد كه گفتن اذان 4 دقيقه زمان لازم دارد وزمين‌داري 360 خط فرضي از قطب شمال به قطب جنوب است كه معادل 360 درجه مي‌باشد. هنگامي كه مثلا ظهر شرعي در خط يك شروع مي‌شود 4 دقيقه طول مي‌كشد تا ظهر شرعي در خط دو شروع شود و اين مدت معادل زماني است كه در خط يك اذان گفته مي‌شود.

به اين ترتيب 360 ضربدر 4 مي‌شود 1440 كه معادل 24 ساعت است.

كشف علمي ديگري كه با بررسي طول وعرض جغرافيايي زمين صورت گرفت نيز ثابت كرد كه شهر مكه مكرمه مركز زمين است.
اين كشف پس از سال‌ها تحقيقات علمي و با كمك جدولهاي پيچيده رياضي توسط كامپيوتر صورت گرفت.

'حسين كمال الدين' دانشمند مصري كه اين موضوع را كشف كرده است گفت كه وي هنگامي كه قصد داشت با كمك عمليات پيچيده رياضي در كامپيوتر راهي براي تشخيص قبله در هر نقطه از جهان بيابد به طور تصادفي دريافت كه مي‌تواند دايره‌اي با مركزيت مكه كه محيط آن را قاره‌ها تشكيل مي‌دهند كشف كند ودريابد كه مكه مركز زمين است.

آوای دلنشینی که درشبانه روز هیچ گاه قطع نمی گردد,آوای دلنشینی,که درشبانه روز,هیچ گاه,قطع نمی گردد 91/11/19 7:32 PM
ofogherah 776 12600 /post-776.aspx مهدویت از دیدگاه جیمز دارمستتر 1=>------------------مذهبی------------------

مقدمه

به طور متداول خاورشناسان که در زمینه فرهنگ اسلامی تحقیق نموده اند، به قرآن شناسی پرداخته و درباره مهدویت کتاب مستقلی نداشته اند و به آن در ضمن مباحث دیگر پرداخته اند، اما از جمله خاورشناسانی که درباره مهدویت سخن گفته و در این راستا کتاب مستقلی را تألیف نموده است، «جیمز دارمستتر» (1) (1894-1849) است. وی از نادر خاورشناسانی است که بنا به دلایلی که ذکر خواهد شد، درباره مهدویت کتاب مستقلی نوشته است.
دارمستتر از جمله استادان زبان شناس و اوستا شناس فرانسوی است که در دانشگاه سوربن اشتغال داشته و در عرصه فرهنگ شرق به ویژه ایران باستان تخصص یافته است. از جمله آثار او کتابی است با عنوان «اورمزد و اهریمن» که در سال 1877 نوشته شده و در پاریس چاپ گردیده است، از جمله دیگر آثار او کتاب:«مجموعه قوانین زردتشت یا وندیداد اوستا» است که به وسیله آقای موسی جوان با عنوان «تفسیر اوستا» به فارسی ترجمه شده است.(2) وی در زمینه مذهب زرتشت شهرت یافته است، به طوری که بعضی از اندیشمندان درباره اوستا و مذهب زرتشت به سخنان دارمستتر استناد می کنند که این امر خود گویای موقعیت علمی او در زمینه شناخت مذهب و فرهنگ باستانی ایران است.
از جمله آثاری که دارمستتر در خصوص مهدویت تألیف نموده، کتابی با عنوان «مهدی از صدر اسلام تا قرن سیزدهم» است که این اثر در ایران در سال 1317 توسط آقای محسن جهانسوز ترجمه گردیده است.(3) انگیزه اصلی شکل گیری این کتاب را باید در وقایع سال 1885.م (1302ه.ق) دنبال نمود، زمانی که فردی در سودان به نام «محمد احمد سودانی»(1885-1834) ادعای مهدویت نمود و حدود چهار سال بر این ادعا پافشاری نمود تا سرانجام در سال 1885 کشته شد. وی عده زیادی را در کشور سودان متوجه خود ساخت و به تدریج منطقه هایی از سودان را هم فتح نمود، از اینرو کشورهایی همچون مصر و انگلیس بیش از دیگر کشورها نسبت به این جریان حساسیت نشان دادند، زیرا محمد احمد سودانی چند منطقه ای را که مورد توجه مصر و انگلیس بود، فتح نموده بود، به طوری که نقل شده است، در سال 1885، قوای انگلیس در رویارویی با نیروهای محمد احمد سودانی شکست خوردند و این امر گلادستون رئیس الوزراء انگلیس را مجبور نمود تا در صدد بر آید که سید جمال الدین اسد آبادی را که در آن زمان در انگلیس بود و روزنامه عروه الوثقی را منتشر می کرد، واسطه عقد صلح میان محمد احمد سودانی و دولت انگلیس سازد، که البته این خواست وی متحقق نشد و به وقوع نپیوست.
پس از اینکه آوازه محمد احمد سودانی به بسیاری از کشورهای اروپایی رسید، این امر موجب گردید تا اصل موضوع مهدویت و ادعای محمد احمد سودانی برای بسیاری از غربی ها، مورد پرسش قرار گیرد، از اینرو دانشگاه سوربن از دارمستتر، خاورشناس عالی رتبه و استاد دانشگاه سوربن درخواست نمود، تا درباره محمد احمد سودانی و موضوع مهدویت که به سر زبان ها افتاده بود، سخنرانی کند. به این جهت دارمستتر به سخنرانی درباره مسئله مهدویت و ریشه تاریخی این بحث و همچنین مدعیان دروغین مهدویت در طول تاریخ اسلام پرداخت که سرانجام این سخنرانی ها منشأ نوشته شدن کتاب مذکور در زمینه مهدویت گردید.
البته به نظر می رسد، بخش نخست کتاب دارمستتر محصول سخنرانی او است، اما بخش پایانی کتاب جزء سخنرانی نبوده و بعدها به هنگام نوشته شدن کتاب، اضافه شده است، زیرا محمد احمد سودانی چهار ماه پس از سخنرانی دارمستتر کشته شده بود، در حالی که دارمستتر در بخش پایانی کتاب از ماجرای محمد احمد سودانی به عنوان قائله ای که اتمام یافته است، سخن می گوید.
برای دیدن متن کامل مقاله به ادامه مطلب بروید
مهدویت از دیدگاه جیمز دارمستتر,مهدویت,از دیدگاه,جیمز دارمستتر,جیمز 91/11/04 10:0 PM have_more
ofogherah 777 12600 /post-777.aspx به شتر نگاه کنید 1=>------------------مذهبی------------------

پدیده ای که عرب به آن کشتی صحرا می گوید و قرآن ما را به تدبر در آفرینشش دعوت کرده

اگر همه درختان روی زمین قلم شوند و دریا برای آن مرکب گردد و هفت دریا به آن افزوده شود. اینها همه تمام می شوند ولی کلمات خدا تمام نمی شوند. خداوند توانا و حکیم است». حواستان به بیست و هفتمین آیه سوره مبارکه لقمان باشد. فکرش را بکنید اگر قرار بود از میان همه آفرینش های خدا فقط از یک حیوان به ظاهر معمولی بنویسیم، چقدر قلم و مرکب لازم بود؟ معروف ترین نام بردن از شتر در قرآن کریم، مربوط به آیه هفدهم سوره غاشیه است. آنجا که می فرماید:« افلاینظرون الی الابل کیف خلقت/ چرا به شتر نمی نگرند که چگونه آفریده شده است؟» البته هم کلمه «ابل» و هم کلمات دیگری که شتر اطلاق می شوند. در قرآن تکرار شده اند اما خداوند در این سوره همردیف با خلقت انسان کوه و زمین، از شتر نام می برد: «و به آسمان نگه نمی کنند که چگونه برافراشته شده است؟ و به کوه ها نمی نگرند که چگونه نصب و پا برجا شده اند؟ و به زمین نمی نگرند که چگونه پهن و گسترانیده شده است؟» لحنی که انگار شبیه به توبیخ و تذکر هم هست؛ اما چرا شتر؟

برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید

نام های شتر در قرآن,کشتی صحرا,شتر,اهمیت شتر,بارکش 91/11/03 10:0 PM have_more
ofogherah 680 12600 /post-680.aspx الله ، آرامش بخش ترین واژه 1=>------------------مذهبی------------------

الله ، آرامش بخش ترین واژه

یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.

این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند و یا کلمه “الله” را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.

وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.

این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه «الله» تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.

به راستی که قرآن کریم در آیه‌ای کریمه می‌فرماید:

«الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب»

الله آرامش بخش ترین واژه,الله,آرامش,بخش ترین,واژه 91/06/22 7:22 AM
ofogherah 679 12600 /post-679.aspx برخى از ويژگى‏هاى مورد انتظار از مؤمنان در كلام امام صادق (علیه السلام) 1=>------------------مذهبی------------------
برخى از ويژگى‏هاى مورد انتظار از مؤمنان در كلام امام صادق (علیه السلام)
 
 
حضرت صادق عليه السلام ششمين پيشواى شيعيان جهان در 17 ربيع الاول سال 83 ه . ق در مدينه منوره ديده به جهان گشود . پدر بزرگوارش حضرت امام محمد باقر عليه السلام و مادر گرامى‏اش‏ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى‏بكر مى‏باشد . اسم آن حضرت جعفر و كنيه‏اش ابو عبدالله و ابو اسماعيل و القاب شريفش صادق، صابر، فاضل و طاهر است (1) .
امامت آن حضرت كه همزمان با شهادت پدر ارجمندش از سال 114 شروع شد، با حكومت 5 تن از خلفاى اموى و عباسى به ترتيب هشام بن عبدالملك (نهمين خليفه اموى)، ابراهيم بن وليد (دهمين خليفه اموى) و مروان بن محمد آخرين خليفه اموى (126- 132) و عبد الله سفاح (اولين خليفه عباسى) و ابوجعفر منصور دوانيقى (دومين خليفه عباسى) مصادف بود . آن بزرگوار در 25 شوال سال 148 ه . ق در سن 65 سالگى توسط منصور دوانيقى مسموم شد، در مدينه منوره به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد .
امام صادق عليه السلام در مدت 34 سال امامت پربركت‏خويش نقش شايسته‏اى در گسترش فرهنگ حياتبخش اسلام انجام داد . آن حضرت با استفاده از فرصت‏بدست آمده در عصر خويش (درگيرى و نزاع ميان بنى اميه و بنى عباس) وسيعترين دانشگاه اسلامى را پى‏ريزى نمود; در دانشگاه آن حضرت حدود چهار هزار نفر شاگرد پرورش يافتند كه برخى از آنان از رهبران فكرى تشيع به شمار مى‏آيند . هشام بن حكم، عبد الله بن ابى جعفر، هشام بن سالم، محمد بن مسلم، مفضل بن عمر و جابر بن حيان از آن جمله‏اند .
كوفه يكى از مهم‏ترين كانون‏هاى تجمع پرورش يافتگان دانشگاه جعفرى عليه السلام بود . حسن بن على بن زياد وشاء كه از شاگردان امام رضا عليه السلام است نقل مى‏كند كه: در مسجد كوفه 900 نفر استاد حديث مشاهده كردم كه همگى از جعفر بن محمد عليه السلام حديث نقل مى‏كردند (2) . در مكتب آن حضرت نه تنها شيعيان بلكه غير شيعيان نيز حضور مى‏يافتند . پيشوايان چهارگانه اهل سنت‏با واسطه يا مستقيما از امام صادق عليه السلام بهره برده‏اند .
آن حضرت شاگردان خويش را بر اساس ذوق و استعداد آنان تقسيم نموده و در همان رشته تشويق و تعليم مى‏نمود . و اين گونه بود كه مكتب تشيع در اثر تلاش‏هاى فرهنگى امام صادق عليه السلام به صورت چشم‏گيرى گسترش يافت و به اكثر قلمروهاى اسلامى رسيد و بسيارى از مسلمانان در آن دوران طلايى به مكتب اهل بيت عليهم السلام گرويدند .
آن حضرت با استفاده از وضعيت موجود وكلاى متعددى را در مناطق مختلف مستقر نمود و توسط پرورش يافتگان مكتب خويش دستور العمل‏هاى فردى، اخلاقى و اجتماعى را به مسلمانان آموزش داد و مكتب اهل بيت عليهم السلام را با زيباترين و محكمترين دلائل به جهان اسلام معرفى نمود .
رهنمودهاى راهگشاى آن حضرت در زمينه‏هاى سلوك فردى و اجتماعى، معاشرت با ديگران، برخورد با نسل نو و جوانان، مسائل حقوقى، آداب ازدواج، موضعگيرى در مقابل حكومت‏ها و سياستمداران زمان، آموزه‏هاى علمى، تربيتى، پزشكى و ده‏ها موضوع ديگر، زينت‏بخش صفحات زندگى آن حضرت و برگ زرينى در تاريخ شيعه مى‏باشد . در اين نوشتار گزيده‏اى از سخنان آن حضرت را در بيان ويژگى‏هاى مورد انتظار از شيعيان و مؤمنان حقيقى گرد آورده و به علاقمندان حضرتش تقديم مى‏داريم . بديهى است كه اين‏ها همه ويژگى‏ها و صفات پيروان اهل بيت عليهم السلام نيست و بيان همه آن‏ها نيازمند يك كتاب مستقل مى‏باشد .
برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید
برخى,ويژگى‏هاى,انتظار,مؤمنان,كلام,امام صادق,علیه السلام 91/06/22 7:4 AM have_more
ofogherah 659 12600 /post-659.aspx ظهور عدالت جهانی 1=>------------------مذهبی------------------

ظهور عدالت جهانی

مقدمه
 آرمانی که در طول تاریخ، گمشده اصلی انسان بوده و تاکنون به پیدایی نیامده است، "منجی راستین" و تحقق بخش چنین آرمان‌های بزرگ و انسانی است. این منجی بزرگ و الهی، چون همه پیامبران به بازشناسی و بازیابی کرامت انسانی دست می‌یابد، و همه زمینه‌های این آرمان بزرگ را هموار می‌کند و همه موانع آن را از سر راه انسان‌ها برمی‌دارد و آن را در متن زندگی و عینیت حیات علمی ملموس می‌سازد، که بدون استثنا و تبعیض در سراسر زندگی آشکارا دیده می‌شود.
 در دوران فرخنده ظهور، دامنه علوم چنان گسترش می یابد که انسان‌ها توان می‌یابند نیروهای بالقوه و کرامت انسانی خویش را بشناسند، و استعداد خویش را هرز نسازند و سر به هر آستانی نسایند، و رب و ارباب ها و مدیریت های دروغین جوامع را کنار زنند و جاهلان مدعی معرفت و کاردانی را به زیر افکنند، و راه اصلی و به دور از خطای انسانی را بیابند.

برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید

ظهور عدالت جهانی,ظهور,عدالت,جهانی,یا اباصالح المهدی 91/06/04 11:6 AM have_more
ofogherah 656 12600 /post-656.aspx شیدائیان شهادت 1=>------------------مذهبی------------------

شیدائیان شهادت

روح بلند
جامع بودن و پرهیز از تنگ نظری در مسایل دینی و شرعی، رمز بزرگ موفقیت اهل دین به شمار می‏رود. رجایی، مرد میدان وظایف بندگی وانسانی بود که هیچ گاه به بهانه مسؤولیتی، از سایر مسؤولیت‏های خویش شانه خالی نمی‏کرد. او در عین این که رئیس جمهوری فعال و پرکار بود، پدری مهربان وهمسری فداکارو دلسوز نیز به شمار می‏آمد. یکی از دوستان وی می‏گوید: شبی که ساعت از 22 گذشته بود و قصد رفتن به منزل داشتیم، شهید رجایی را دیدم که درمقابل آینه موها و لباس‏هایش را مرتب می‏کند. با تعجب پرسیدم: این وقت شب نه دیداری داری، نه کسی ما را می‏شناسد، چه شده که خوب به سر و وضعت می‏رسی؟ تبسمی کرد و گفت: فلانی! خانواده بخشی از جامعه یا بهتر بگویم، در جای خود، یک جامعه کوچک است. انسان منضبط همان‏طور که صبح‏ها از منزل بیرون می‏آید و باید مرتب و آراسته باشد، وقتی شب به خانه برمی‏گردد هم باید همان‏طور پاکیزه، مرتب و آراسته باشد. اگر من و تو در طول روز مشکلاتی داشتیم، اعضای خانواده ما چه گناهی کرده‏اند که در بازگشت ما به منزل، با چهره خسته و درهم ریخته ما مواجه شوند؟»

برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید

شیدائیان شهادت,شهید,باهنر,رجایی,حزب اللّه‏ 91/06/03 10:32 AM have_more
ofogherah 649 12600 /post-649.aspx نقش انتظار در پويايى جامعه اسلامى 1=>------------------مذهبی------------------

نقش انتظار در پويايى جامعه اسلامى

عظمت وجودى و ابعاد مختلف شخصيت‏حضرت صاحب الامر(ع)، باعث‏شده است كه در طول هزار و اندى سال كه از غيبت كبرى مى‏گذرد، هر گروه از مردم بسته به گرايشهاى خاص اعتقادى، اجتماعى و فرهنگى كه داشته‏اند، از منظرى خاص به تحليل شخصيت و تعيين جايگاه آن حضرت در عالم هستى بپردازند و هر گروه تنها درك و تصور خود از اين موضوع را تصور درست و مطابق با واقع از شخصيت آن يگانه هستى تلقى كند.

 در اين ميان جمعى از اصحاب سير و سلوك و رهروان طريق عرفان و معنى با طرح موضوع خليفة‏الله و انسان كامل و همچنين نقشى كه حجت‏الهى در عالم هستى، دارد تنها به جنبه فرا طبيعى آن وجود مقدس توجه كرده و از ساير جنبه‏ها غفلت ورزيدند.

 گروهى ديگر از اصحاب شريعت توجه خود را تنها معطوف به جنبه طبيعى آن وجود مقدس ساخته و ضمن مطرح كردن نقشى كه آن حضرت به عنوان امام و پيشواى مردم به عهده دارند هيچگونه مسؤوليتى را در زمان غيبت متوجه مردم نديدند و تنها تكليف مردم را اين دانستند كه براى فرج آن حضرت دعا كنند تا خود بيايند و امور مردم را اصلاح كنند.

 عده‏اى هم ضمن توجه به جنبه فرا طبيعى و طبيعى وجود مقدس حضرت حجت(ع)، تمام هم و غم خود را متوجه ملاقات با آن حضرت ساخته و تنها وظيفه خود رااين دانستند كه با توسل به آن حضرت به شرف ملاقات با آن ذات اقدس نائل شوند.

برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید

نقش انتظار در پويايى جامعه اسلامى,مهدی,بقیه الله,جامعه,اسلامی,انتظار 91/06/02 9:3 AM have_more
ofogherah 645 12600 /post-645.aspx عاقبت کسانی که به خودشان واگذار شده اند 45=>کتب و مقالات مذهبی

تمام ممکنات و از جمله انسانها آن چنان به ذات پاک خدا وابسته اند که اگر لحظه اى رابطه آنان از او قطع شود همگى فانى و نابود مى شوند...

علت بدبختی عالمان و حاکمان هواپرست و بدعتگزار چیست؟

جواب: امام علی(علیه السلام) در خطبه 17 نهج البلاغه  به توصیف گویایى از حاکمان یا عالمان هواپرست و بدعت گذار مى پردازد; و به ریشه اصلى بدبختى آنها اشاره کرده، مى فرماید: «او کسى است که خداوند وى را به حال خود واگذارده است!» (رَجُل وَکَلَهُ اللهُ اِلى نَفْسِهِ).

تمام ممکنات و از جمله انسانها آن چنان به ذات پاک خدا وابسته اند که اگر لحظه اى رابطه آنان از او قطع شود همگى فانى و نابود مى شوند. توجّه به این وابستگى و پیوستگى، روح توکّل را در انسان زنده مى کند که همه چیز خود را به او واگذار کند، یعنى آنچه در توان دارد براى پیشرفت کارها تلاش نماید ولى با این حال بداند سرچشمه هر خیر و برکت و هر موهبت و نعمت، ذات پاک اوست.

ولى هنگامى که انسان بر اثر غرور و خودخواهى و هواپرستى، از این حقیقت غافل شود و خویش را مستقل بپندارد، از خدا بریده مى شود و همه چیز در نظر او وارونه مى گردد. این بریدگى از خدا همان معناى واگذار شدنش به خویشتن است و این ریشه تمام بدبختیها و انحرافات است.

برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید

عاقبت کسانی که به خودشان واگذار شده اند,گمراهی,گمراهان,رها شده,عاقبت 91/06/01 6:55 AM have_more
ofogherah 531 12600 /post-531.aspx مصيبت ام البنين(س) از نگاه شهید مطهری 1=>------------------مذهبی------------------

 امام صادق عليه السلام فرمود:«رحم الله عمى العباس لقد اثر و ابلى بلاء حسنا... » (1) خدارحمت كند عموى ما عباس را،عجب نيكو امتحان داد،ايثار كرد و حداكثر آزمايش را انجام داد.براى عموى ما عباس مقامى در نزد خداوند است كه تمام شهيدان غبطه مقام او را مى‏برند.)اينقدر جوانمردى،اينقدر خلوص نيت،اينقدر فداكارى! ما تنها از ناحيه پيكر عمل نگاه مى‏كنيم،به روح عمل نگاه نمى‏كنيم تا ببينيم چقدر اهميت دارد.

شب عاشوراست.عباس در خدمت ابا عبد الله عليه السلام نشسته است.در همان وقت‏يكى از سران دشمن مى‏آيد،فرياد مى‏زند:عباس بن على و برادرانش را بگوييد بيايند. عباس مى‏شنود ولى مثل اينكه ابدا نشنيده است،اعتنانمى‏كند.آنچنان در حضور حسين بن على مؤدب است كه آقا به او فرمود:جوابش را بده هر چند فاسق است.مى‏آيد مى‏بيند شمر بن ذى الجوشن است.شمر روى يك علاقه خويشاوندى دور كه از طرف مادر عباس دارد و هر دو از يك قبيله‏اند،وقتى كه از كوفه آمده است‏به خيال خودش امان نامه‏اى براى ابا الفضل و برادران مادرى او آورده است.به خيال خودش خدمتى كرده است.تا حرف خودش را گفت،عباس عليه السلام پرخاش مردانه‏اى به او كرد،فرمود:خدا تو را و آن كسى كه اين امان نامه را به دست تو داده است لعنت كند.تو مرا چه شناخته‏اى؟ درباره من چه فكر كرده‏اى؟تو خيال كرده‏اى من آدمى هستم كه براى حفظ جان خودم، امامم،برادرم حسين بن على عليه السلام را اينجا بگذارم و بيايم دنبال تو؟آن دامنى كه ما در آن بزرگ شده‏ايم و آن پستانى كه از آن شير خورده‏ايم،اين طور ما را تربيت نكرده است.

جناب ام البنين،همسر على عليه السلام،چهار پسر از على دارد.مورخين نوشته‏اند على عليه السلام مخصوصا به برادرش عقيل توصيه مى‏كند كه زنى براى من انتخاب كن كه‏«ولدتها الفحولة‏»از شجاعان زاده شده باشد،از شجاعان ارث برده باشد«لتلد لى ولدا شجاعا»مى‏خواهم از او فرزند شجاع به دنيا بيايد.(البته در متن تاريخ ندارد كه على عليه السلام گفته باشد هدف و منظور من چيست،اما آنها كه به روشن بينى على معترف و مؤمن‏اند مى‏گويند على آن آخر كار را پيش بينى مى‏كرد.) عقيل،ام البنين را انتخاب مى‏كند.به آقا عرض مى‏كند كه اين زن از نوع همان زنى است كه تو مى‏خواهى.چهار پسر كه ارشدشان وجود مقدس ابا الفضل العباس است،از اين زن به دنيا مى‏آيند،هر چهار پسر در كربلا در ركاب ابا عبد الله حركت مى‏كنند و شهيد مى‏شوند.وقتى كه نوبت‏بنى هاشم رسيد،ابا الفضل كه برادر ارشد بود به برادرانش گفت:برادرانم!من دلم مى‏خواهد شما قبل از من به ميدان برويد،چون مى‏خواهم اجر شهادت برادر را ادراك كرده باشم.گفتند:هر چه تو امر كنى.هر سه نفر شهيد شدند،بعد ابا الفضل قيام كرد.اين زن بزرگوار(ام البنين)كه تا آن وقت زنده بود ولى در كربلا نبود،شهادت چهار پسر رشيد خود را درك كرد و در سوگ آنها نشست.در مدينه برايش خبر آمد كه چهار پسر تو در خدمت‏حسين بن على عليه السلام شهيد شدند.براى اين پسرها ندبه و گريه مى‏كرد.گاهى سر راه عراق و گاهى در بقيع مى‏نشست و ندبه‏هاى جانسوزى مى‏كرد.زنها هم دور او جمع مى‏شدند.مروان حكم كه حاكم مدينه بود،با آنهمه دشمنى و قساوت گاهى به آنجا مى‏آمد و مى‏ايستاد و مى‏گريست.

از جمله ندبه‏هايش اين است:

لا تدعونى ويك ام البنين
 تذكرينى بليوث العرين
 كانت‏بنون لى ادعى بهم
 و اليوم اصبحت و لا من بنين

اى زنان!من از شما يك تقاضا دارم و آن اين است كه بعد از اين مرا با لقب ام البنين نخوانيد(چون ام البنين يعنى مادر پسران،مادر شير پسران)،ديگر مرا به اين اسم نخوانيد.وقتى شما مرا به اين اسم مى‏خوانيد،به ياد فرزندان شجاعم مى‏افتم و دلم آتش مى‏گيرد.زمانى من ام البنين بودم ولى اكنون ام البنين و مادر پسران نيستم.

مرثيه‏اى دارد راجع به خصوص ابا الفضل العباس:

يا من راى العباس كر على جماهير النقد
 و وراه من ابناء حيدر كل ليث ذى لبد
 انبئت ان ابنى اصيب براسه مقطوع يد
 ويلى على شبلى امال براسه ضرب العمد
 لو كان سيفك فى يديك لما دنى منه احد

مى‏گويد:اى چشمى كه در كربلا بودى و آن منظره‏اى كه عباس من،شير بچه من،حمله مى‏كرد مى‏ديدى و ديده‏اى!اى مردمى كه آنجا حاضر بوده‏ايد!براى من داستانى نقل كرده‏اند، نمى‏دانم اين داستان راست است‏يا نه.يك خبر خيلى جانگداز به من داده‏اند، نمى‏دانم راست است‏يا نه.به من گفته‏اند كه اولا دستهاى پسرت بريده شد،بعد در حالى كه فرزند تو دست در بدن نداشت‏يك مرد لعين ناكس آمد و عمودى آهنين بر فرق او زد. واى بر من كه مى‏گويند بر سر شير بچه‏ام عمود آهنين فرود آمد.بعد مى‏گويد:عباس جانم!فرزند عزيزم!من خودم مى‏دانم كه اگر دست در بدن داشتى هيچ كس جرات نزديك شدن به تو را نمى‏كرد.

لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم و صلى الله على محمد و آله الطاهرين.

نويسنده: شهيد مطهرى

پى‏نوشت:
1) ابصار العين،ص‏26.

مصيبت ام البنين,س,از نگاه شهید مطهری,مادر حضرت عباس,ابالفضل,ابوالفضل,شهید مطهری 91/02/17 6:15 PM
ofogherah 513 12600 /post-513.aspx آمدن یا نيامدن نام حضرت فاطمه (س) در قرآن کریم 1=>------------------مذهبی------------------

پرسش :حضرت مريم(عليهاالسلام) و حضرت فاطمه(عليهاالسلام) از بهترين زنان جهان مى باشند؛ پس چرا نام حضرت مريم(عليهاالسلام) در قرآن آمده؛ ولى نام حضرت فاطمه(عليهاالسلام) در قرآن ذكر نشده است؟ دليل اين امر را شرح دهيد.


پاسخ : در اين باره به چند نكته توجه فرماييد:


1. صرف آمدن نام اشخاص در قرآن، نشانه فضيلت آنان نيست؛ زيرا در قرآن كريم، نام افراد ستمكار و مشرك مانند: فرعون، ابولهب و... نيز آمده است.


2. گرچه نام حضرت فاطمه(عليهاالسلام) در قرآن به صراحت نيامده؛ ولى بر اساس روايات، فضيلت ايشان از حضرت مريم(عليهاالسلام) بيشتر است. امام صادق(عليه السلام) در اين باره مى فرمايد: «اما مريم بانوى زنان زمان خود بود؛ ولى فاطمه(عليهاالسلام) بانوى همه بانوان جهان از اولين و آخرين است». اصولا ياد كردن فردى بوسيله ذكر اوصاف ارزشمند، مطلوبتر است، از اينكه به نام از آن شخص تعريف شود. [1]

3. نام اهل بيت پيامبر اكرم (صلى الله عليهم إجمعين) از جمله حضرت فاطمه(عليهاالسلام) به جهت مصالحى، به صراحت در قرآن كريم نيامده است. از جمله اينكه به احتمال قريب به يقين، اگر نام اهل بيت و حضرت فاطمه(عليهاالسلام)

در قرآن كريم به صراحت مى‏آمد، نااهلان، قرآن را تحريف كرده و به سبب دشمنى با آن حضرت و همسرش حضرت على(عليه السلام) و حذف نام ايشان از قرآن، در قرآن دست مى بردند؛ ولى اگر با ذكر اوصاف گفته شود، ديگر افراد نااهل دست به تحريف آيات قرآن نزده و حقيقت و شخصيت اهل بيت(عليهم السلام) نيز براى حق جويان روشن مى شود.


افزون بر اينكه در قرآن كريم آياتى درباره اهل بيت(عليهم السلام) نازل شده كه بسان تصريح به نام آنان و بهتر از تصريح است و كسى كه به دنبال حقيقت باشد، از هر دو گفتار (صراحت، عدم صراحت) يك مطالب را مى فهمد. [2]

4. بر اساس روايات اسلامى، برخى آيات و سوره هاى قرآن در شإن حضرت زهرا(عليهاالسلام) نازل شده است؛ از جمله سوره هايى كه در شإن ايشان نازل شده، سوره دهر و كوثر است و نيز نزديك به 30 آيه در شإن ايشان تإويل شده كه برخى از آنها عبارتند از:

1. آيه تطهير: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس إهل البيت و يطهركم تطهيرا» احزاب/ 33

2. آيه مودت: «قل لا إسئلكم عليه إجرا الا الموده فى القربى» شورى/ 23

3. آيه مباهله: «تعالوا ندع إبنإنا و إبنإكم و نسإنا و نسإكم و إنفسنا و إنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الكذبين» آل عمران/ 61

4. «انا إنزلنه فى ليله مبركه انا كنا منذرين» دخان/ 3

5. «انا إنزلنه فى ليله القدر» قدر/1 (كه مراد از «ليله» در اين آيه، حضرت فاطمه(عليهاالسلام) مى باشد.)
پى نوشت:
[1]. ر.ك: محدث بحرانى، تفسير البرهان، بنياد بعثت، تهران، ج‏1، ص‏618.

[2]. ر.ك: غايه المرام، باب 59، فصل دوم، ص 265.

(ماهنامه ياس، پيش شماره‏16)

آمدن یا نيامدن نام حضرت فاطمه,س,در قرآن کریم,آمدن نام حضرت فاطمه در قرآن,دلیل نیامدن,فاطمه,قرآن 91/02/05 0:45 AM
ofogherah 489 12600 /post-489.aspx شیطان پرستی 1=>------------------مذهبی------------------

شیطان پرستی

از تاکتیک های جنگ نرم، حذف معنویت اصیل دینی از جوامع اسلامی و جایگزین کردن آن با معنویت های کاذب است که به عنوان «نحله های انحرافی» شناخته شده اند و با نام های اکنکار، سایبابا، مهربابا، ایلیا رام الله، کریشنا مورتی... فعالیت میکنند. یکی از این نحله های انحرافی، فرقه «شیطان پرستی» است. فرقه ای که خاستگاه و جایگاهش عمدتا جوامع غربی است و تقابل کامل با دین دارد و غرب در جریان جنگ نرم، ترویج این فرقه را در ایران آغاز کرده است.

شیطان پرستی فرقه ای است که معتقد به قداست قدرت شر برتر به نام شیطان یا ابلیس است. شیطان پرستان بر این باورند که تنها راه سعادت انسان، در گرو تبعیت از آموزه های شیطانی است. ایشان، طبق آموزه های انحرافی کابالیسم؛ برای خداوند تجلیات خیر و شر قائلند. به این معنا که هر گاه خیر الهی تجلی یابد 2000 سال ادامه می یابد و خداوند نماینده ای را (عیسی مسیح) جهت اشاعه خیر و مهر خود در زمین خلق خواهد کرد. پس از اتمام این زمان، دوران تجلیات شر الهی است که از سال 2000 تا 4000 خواهد بود. در این دوره خداوند نماینده ای را (لوسیفر شیطان) جهت اشاعه شر و فحشا و منکر، در زمین خواهد فرستاد تا به مدت 2000 سال حکومت نماید.

در حقیقت ریشه شیطان پرستی را باید در تورات و انجیل تحریف شده جستجو کرد. این تورات با جسارت تمام، خدا را به گونه ای معرفی نموده است که توهم تسلط بر او را در شیطان پرستان به وجود آورده است. در سفر پیدایش طی 10 فراز تورات تحریفی، خداوند را کسی معرفی میکند که در سرزمین فنی ئیل با یک مخلوق خود یعنی یعقوب نبی زورآزمایی میکند ولی در کشتی زورش به یعقوب نمی رسد و از او شکست می خورد. یکی از اهداف شیطان پرستی «تنزل مقام انسانی و شیطانی شدن برای شکست دادن خدای (معاذ الله) ظالم و خسیس...» است. شیطان پرستان می گویند طبق ایات کتلب مقدس  خداوند شکست پذیر است. زیرا از مخلوق خود هم شکست خورده است. ما نیز با توانمندی فرقه ای که داریم قطعا می توانیم خداوند را شکست دهیم و طبق خواسته خود او را وادار کنیم تا با اراده تکوینی، ستاره، سیاره وابر انسانی را که ما می خواهیم خلق نماید...!! در چنین توراتی خداوند به حزقیال نبی دستور می دهد تا 390 روز، نان روزانه اش را با مدفوع انسانی نجس کند و بخورد تا خداوند گناهان قومش را ببخشد...! . شیطان پرستان این مطالب را برای توجیه ومستند اعمال و اعتقادات خود قرار می دهند. در نتیجه خوردن مدفوع انسانی یکی از مناسک شیطان پرستی شده است. براهان هاگ وارنر که خود را ملقب به مرلین منسن نموده است، در برخی از کنسرت های خود بشقابی از مدفوع انسانی را می خورد.

شیطان پرستان یکی از نمادهای خود را عدد 666 میدانند. این اعتقاد را از انجیل تحریف شده یوحنا اخذ کرده که در انجا چنین امده است: «همه کسان را از خرد و بزرگ دارا وندار وغلام وبرده واداشت تا بر دست راست خود یا بر پیشانی خویش علامت گذارند تا هیچ کس نتواند بدون ان علامت (کالایی را) بخرد یا بفروشد و ان غلامت یا نام ان وحش بود یا شماره نام او و عدد هو 666 است.» 

این ها تنها مطلب اندکی از ده ها مطلب است که در تورات و انجیل تحریف شده وجود دارد و شیطان پرستان با تمسک به انها برخی اعتقادات خود را تدوین نموده اند.

رهبران و کتب مقدس شیطان پرستی:

انتوان شزاندر لوی که به عنوان پدر شیطان پرستی  معاصر مطرح است، انجیل شیطانی را در 100 صفحه نوشته است. این کتاب در حال حاضر، مقدس ترین کتاب این فرقه محسوب می شود. انجیل شیطانی دارای متن شاعرانه پیرامون تجاوزات جنسی طبق مناسک شیطان پرستی، فلسفه و مبانی نظری و عملی شیطان پرستی و همچنین حاوی اموزش تمرینات عملی جهت به دست اوردن قدرت شیطانی و ارتباط روحی با شیطان به سبک ساحران و جادوگران است.

آنتوان لوی در این راستا به واسطه شخصیت دوم شیطان پرستان یعنی مایکل اکینو که در ابتدا در اف .بی.ای مشغول کار بود، پس از عملیات موفقیت امیز و نشان دادن قابلیت خود، وارد سازمان سیا شد، سپس کلیسای شیطانی را در سانفرانسیسکو راه اندازی کرد تا پیروان او ولشکر شیطان، مکانی اختصاصی جهت عبادت شیطان داشته باشند و به راحتی بتوانند مناسک شیطانی پرستی را انجام دهند.

رهبران کاریزماتیک شیطان پرستی چهار نفرند که دو نفر در ابتدا انجیل شیطانی را نوشته و کلیسای شیطان را ساخته اند وسال ها است که مرده اند؛ و دو نفر دیگر به نام های مرلین منسن و پیتر گیلمور در حال حاضر زنده هستند و در حقیقت وظیفه تفسیر انجیل شیطانی را بر عهده دارند. مرلین منسن با سرودن اشعار، اجرای کنسرت واعمال خلاف عفت عمومی در مقابل انظار عموم، اعمال شیطانی را تفسیر و به اجرا می گذارد و پیتر گیلمور به کمک همسرش به نام پگی نارمیا مجله ای را به نام«شعله سیاه» به چاپ می رساند و بر انجیل شیطانی انتوان لوی نیز مقدمه ای نوشته و در حال تفسیر متن ان در این مجله هستند. در واقع گیلمور تفسیر تئوری و منسن تفسیر عملی مناسک شیطان پرستی را برای پیروان خود ارائه داده و به نمایش می گذارند. جالب این است که هر دو این ها شدیدا مورد حمایت سازمان سیا و دولت امریکا هستند به گونه ای که شبکه های رادیویی و تلویزیونی امریکا از گیلمور برای بازگویی فلسفه مناسک شیطان پرستی استفاده فراوان می نماید.

علی رغم هزینه های گزافی که غرب در جریان جنگ نرم با ترویج این قبیل فرقه ها کرده است تا در کشورهای اسلامی، که اندیشه جهاد اسلامی در انها رواج دارد و از الگوهای متعالی دینی،برخوردارند، نتوانسته اند نیروی زیادی را به خود جذب نمایند.  

شیطان پرستی,فراماسونری,فراماسون,شیطان,تک چشم 91/01/23 4:34 PM
ofogherah 452 12600 /post-452.aspx معرفي و نقد كتاب «مسائل جامعه شناسي از ديدگاه امام علي عليه السلام» 45=>کتب و مقالات مذهبی

نام كتاب: مسائل جامعه شناسي از ديدگاه امام علي عليه السلام
 نويسنده: حامد پور رستمي
 ناشر: بنياد نهج البلاغه- 1373
يكي از كتبي كه در حوزه ي جامعه شناسي به رشته تحرير و زيور طبع آراسته گشت، كتاب مسائل جامعه شناسي از ديدگاه امام علي عليه السلام بود.
 اين اثر به منزله ي كتاب آموزشي دوره ي دوم درس هاي مكاتباتي بنياد در نظر گرفته شد و از اين رو، تغييرات لازم جهت همسان سازي و تناسب دهي در آن اعمال گرديد.

برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب بروید

معرفي,نقد كتاب,مسائل جامعه شناسي,از ديدگاه امام علي عليه السلام,نهج البلاغه 90/12/15 8:54 PM have_more
ofogherah 422 12600 /post-422.aspx آشنايي با اصطلاحات شرعي 1=>------------------مذهبی------------------

فرض کنيد فردي از بازي فوتبال و قوانين و جزييات و اصطلاحات آن خبر ندارد و ناخواسته در برابر تلويزيون نشسته و مشغول ديدن مسابقه فينال است. هر چند ممکن است اين فرد از ظاهر بازي وجزييات آن لذت ببرد، اما پس از مدتي خسته مي شود، چون اصلاً نمي فهمد اين افراد براي چه چيزي روي سبزه ها مي دوند و با هم درگير مي شوند. و به خصوص ازحرف هاي گزارش گر و اصطلاحاتي مانند آفسايد و کرنر و هافبک و... هم چيزي سر در نمي آورد.
 وقتي مشکل جدي تر مي شود که همين آقاي فوتبال نشناس بخواهد خودش فوتبال بازي کند که خدا مي داند چه اتفاقي مي افتد.
 پس شناخت قوانين و قواعد کاري، جزو مهم ترين مقدمات ورود به هر کاري است، اما در اين زمينه، پيش از هر چيز آشنايي با اصطلاحات و تعبيرات درباره آن مسئله، بسيار مهم است.
 از آن جا که مسائل واحکام شرعي از منابع عربي، يعني قرآن و روايات گرفته شده و علم مربوط به آن، که «علم فقه » است، علمي قديمي است، بسياري از اصطلاحات و تعابير براي فردي عادي، به خصوص فارسي زبانان مبهم است.
 به همين دليل تصميم گرفتيم دراين مقاله به برخي اصطلاحات رايج و مشهور بپردازيم که در بيان احکام شرعي و موضوعات فقهي کاربرد دارد.

شريعت
 
 به مسير رودخانه و مانند آن «شريعه» گفته مي شود. وقتي مي گويند شريعه فرات، يعني مسير رودخانه فرات، هر رودخانه اي، چه بزرگ و چه کوچک، داراي يک گذرگاه است که حتي اگر مدتي آب آن خشک هم شود، باز مسير آن کاملاً مشخص است و همواره آب رودخانه از آن مسير عبور مي کند و امکان ندارد يک رودخانه از مسير خود منحرف شود.
 در همه اديان آسماني، دستورالعمل هاي مختلف و متنوعي در مورد اعمال و رفتارهاي انسان بيان شده که اين دستورات مربوط به اعمال و وظايف فردي انسان است يا اعمال و وظايفي است که در برابر خداوند بايد انجام داد. يعني عبادات و مانند آن است که انسان را در برابر ديگر انسان ها و اجتماع بر عهده دارد.
 در هر صورت اين دستورات متنوع و مختلف به شکل قواعد و قوانين معيني است که کيفيت رفتار و زندگي هر فرد را از نظر آن دين، روشن مي کند و نشان مي دهد او در مسير زندگي خود به چه شکلي و در چه مسيري بايد حرکت کند. به همين دليل، به اين دستورات و قوانين در هر ديني، «شريعت» گفته مي شود. پس اگر مي گوييم بر اساس شريعت اسلام نبايد انسان به والدين خود بي احترامي کند، يعني در قوانين اسلام انجام اين کار ممنوع و به معناي خارج شدن از مسير تعيين شده براي يک مسلمان است.

احکام خمسه
 
 از نظر دين اسلام همه کارها و رفتارهاي ما مانند خوردن و خوابيدن و... داراي يک حکم است، يعني از نگاه فقهي در مورد آن نظري وجود دارد و اين کار داراي عنواني است که اين عنوان يا همان حکم از پنج شکل خارج نيست و چون در عربي به پنج، خمس يا خمسه گفته مي شود، اين احکام پنچ گانه هم به «احکام خمسه» مشهور شده اند. اين احکام عبارتند از واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح که به هر يک اشاره مي کنيم:
 *واجب: واجب عملي است که از نگاه دين اسلام، انجام آن لازم است و نبايد آن عمل را ترک کرد، چرا که ترک آن عمل گناه به شمار مي آيد. به اين قبيل احکام، «لازم» هم گفته مي شود.
 *حرام: حرام نقطه مقابل واجب است، يعني عملي که ترک آن لازم است و بايد آن را ترک کرد تا جايي که انجام دادن آن عمل گناه محسوب مي شود. به اين احکام «ممنوع» و«محرم» هم گفته مي شود.
 *مستحب: مستحب عنوان کارهايي است که انجام دادن آن ها خوب و مورد نظر خداوند است، اما اين خوبي به حدي نرسيده که با ترک اين عمل مرتکب گناه شده باشيم، بلکه اگر اين عمل را انجام دهيم، ثواب برده ايم و در برابر آن پاداش خواهيم داشت.
 *مکروه: مکروه نقطه مقابل مستحب است، يعني عملي که انجام ندادن آن خوب است و در نظر خداوند از انجام دادن آن بهتر است، ولي اگر آن عمل را انجام دهيم، مرتکب گناه نشده ايم، بلکه اگر آن را ترک کنيم، ثواب برده ايم.
 *مباح: مباح به کارهايي گفته مي شود که هيچ يک از چهار قسم گذشته نباشد، يعني نه انجام آن و نه ترک آن، از نظر دين اسلام لازم يا مطلوب نيست، بلکه انجام دادن يا ندادن آن عمل به خودي خود تفاوتي ندارد، مانند راه رفتن و غذا خوردن و... در حالت عادي به اين کارها «جايز» هم گفته مي شود.

فتوا و حکم
 
 اگر به منابع ديني، يعني قرآن و روايات مراجعه کنيد، خواهيد ديد احکام شرعي و دستورات ديني به طور روشن در اين منابع بيان نشده و فهم دقيق اين وظايف و دستورات، نيازمند بررسي و دقت بسيار است. اين کار مهم، وظيفه اصلي فقها و مراجع تقليد است، وظيفه علماست که با يادگيري علوم مختلف بتوانند احکام شرعي را از ميان آيات قرآن و هزاران روايت به دست بياورند و براي ما بيان کنند.
 وقتي يک مرجع تقليد با تلاش بسيار، احکام شرعي را به دست آورد و تکاليف شرعي يک انسان را فهميد، آن ها را به صورت جداگانه و در قالب مسائل مختلف بيان مي کند که به اين مسائل «فتوا» يا «حکم» گفته مي شود. به همين دليل اگر ما از مراجع تقليدمان درباره مسئله مشخصي سؤال کنيم و فتواي او را در همان مورد بپرسيم، به اين عمل ما«استفتا» يا درخواست فتوا گفته مي شود.

احتياط
 
 مسائل و احکام مربوط به همه کارها و رفتارهاي انسان در طول زندگي بسيار متنوع و مختلف است. هم چنين با پيشرفت علوم و تغيير سبک زندگي ها، تشخيص دقيق حکم شرعي همه اعمال و رفتارهاي انسان کار بسيار دشواري است که شايد در همه موارد به نتيجه نرسد.
 اگر در اين زمينه، مرجع تقليد به يک حکم و تکليف شرعي يقين پيدا کرد و مطمئن شد وظيفه يک مسلمان در اين زمينه همين عمل است، در مورد آن حکم مي کند و فتوا مي دهد، اما اگر به هر دليلي مرجع تقليد به يقين نرسد و تکليف يک فرد مسلمان در موردي خاص برايش قطعي نبود، در مورد عمل کردن يا نکردن به آن مورد خاص «احتياط» مي کند، يعني روشي را انتخاب مي کند که در مورد آن عمل، انسان ها ناخواسته به گناه نيفتند. مثلاً مرجع تقليدي درباره حرام بودن مصرف سيگار دچار ترديد مي شود و دليل قطعي بر حرام بودن آن پيدا نمي کند، از طرف ديگر احتمال مي دهد که اين عمل از نگاه شريعت حرام باشد، در نتيجه مي گويد: «احتياط آن است که انسان سيگار نکشد».
 البته گاهي احتياط واجب است و گاهي مستحب، يعني رعايت اين دستور گاهي لازم است و مکلف نبايد رعايت اين دستور را ترک کنند که به آن احتياط واجب گفته مي شود و معمولاً هرگاه مرجع تقليد در ابتداي حکم مي گويد: احتياط آن است که...، منظورش احتياط واجب است، اما اگر مرجع تقليد بعد از بيان حکم شرعي و فتوا به احتياط اشاره کرد، مثلاً گفت: «خوردن گوشت اسب و الاغ حرام نيست، اما احتياط آن است که انسان گوشت آن ها را نخورد» معمولاً اين قبيل احتياط ها، احتياط مستحب است.
منبع: نشريه انتظار نوجوان، شماره 64

آشنايي با اصطلاحات شرعي,مسائل شرعی,احکام,مذهبی,اصطلاحات شرعي 90/11/22 9:43 PM
ofogherah 417 12600 /post-417.aspx روز شمار وقایع انقلاب اسلامی در یک نگاه 1=>------------------مذهبی------------------

روز شمار وقایع انقلاب اسلامی در یک نگاه


10فروردین 1340 (پنج شنبه)

  وفات آیت‌الله العظمی حاج سید حسین بروجردی

آیت‌الله العظمی حاج سید حسین بروجردی با سی واسطه نسبت به حضرت امام حسن مجتبی (ع) مي‌رساندند. در سال 1253 ش در بروجرد متولد شده و در سن 18 سالگی برای تكمیل تحصیل به اصفهان رفت و پس از ده سال به نجف اشرف عزیمت نموده و به درس آیت‌الله خراسانی وارد گردید. ایشان پس از مراجعت و اقامت در بروجرد به قم مهاجرت كرده و به عنوان مرجع تقلید شیعیان جهان معرفی گردیدند و مدت 16 سال مرجعیت عامه را عهده‌دار بودند.


16 مهر 1340 (یك شنبه)

  تصویب قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی

رژیم پهلوی بعد از وفات آیت‌الله بروجردی زمینه را برای پاك كردن اسلام از متن فعالیت‌های مردم ایران مناسب دید و به این دلیل قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی را به تصویب دولت و مجلس وقت رساند و آن را در مطبوعات اعلام كرد. در این قانون قسم به قرآن و شرط مسلمان بودن برای نمایندگان مجلس حذف شده بود و همین باعث اعتراض علمای اسلام و مردم مسلمان گردید.


8 آذر 1341 (جمعه)

  لغو قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی

با اعتراض علمای اسلام از جمله آیت‌الله روح‌الله خمینی و آیت‌الله حائری و دیگر علما و حضور گسترده مردم در پشتیبانی از علمای اسلام پس از مكاتبات و تظاهرات و اعتراضات ، دولت خائن ا سدالله علم قانون فوق را ملغی اعلام كرد.


19 دی 1341 (چهارشنبه)

  اعلام انقلاب سفید

رژیم پهلوی و در رأس آن محمدرضا در جهت خواستهای استعمارگرانه امریكا و همچنین تغییر فكر مردم ایران دستورالعمل دیكته شده استكبار را كه در كشوهای دیگر به اجرا درآمده بود به عنوان انقلاب سفید به مردم ایران عرضه نمود و آن را به رفراندم گذاشت.

 2بهمن 1341 (‌سه شنبه)

  تظاهرات مردم در تهران

با تحریم رفراندم از طرف امام خمینی بازار تهران تعطیل شد و مردم در اطراف بازار اجتماع كردند و گروهی به منزل آیت‌الله خوانساری و آیت‌آلله بهبهانی رفتند.

1 فروردین 1342 (پنج شنبه)

  اعلام عزای عمومی در عید نوروز

امام خمینی برا ی جوابگویی به اقدامات شاه و اطرافیانش عید نوروز سال 1342 را عزای عمومی اعلام كرد مردم مسلمان ایران با برافراشتن پارچه سیاه به ندای او لبیك گفتند و روحانیون از خطرات دولت برای اسلام صحبت كردند.


2 فروردین 1342 (جمعه)

  تهاجم رژیم پهلوی به مجلس سوگواری در مدرسه فیضیه

عصر این روز مراسم عزاداری در مدرسه فیضیه قم برپا بود كه سربازان مسلح و مأمورین امنیتی محل را محاصره نمودند و سپس گروهی از آنها با لباس مبدل به درون مدرسه رفتند و در میان سخنرانی یكی از گویندگان به او حمله كردند. سپس به طلاب مدرسه فیضیه حمله نمودند و آنها را از حجره‌هایشان به بیرون پرتا ب كردند و با به شهادت رساندن گروهی از آنان در تاریكی شب محل را ترك كردند.


13 خرداد 1342 (دوشنبه)

  دستگیری حضرت امام خمینی

بعد از سخنرانی تاریخی امام خمینی در عصر عاشورای 1342 ش كه در آن رژپم پهلوی و ایادی آن را محكوم نمود نیمه شب كامیونهایی از سربازان و مأموران امنیتی خانه ایشان را محاصره كرده و ایشان را بازداشت نموده و به تهران منتقل كردند، مأمورین حضرت امام خمینی را یك روز در باشگاه افسران و بعد در زندان قصر به مدت 19 روز و پس از آن در پادگان عشرت‌آباد محبوس ساختند.


15 خرداد 1342 (چهارشنبه)

  قیام ملت ایران در اعتراض به دستگیری امام خمینی

پس از اعلام خبر دستگیری امام خمینی ، مردم مسلمان قم جلوی خانه آیت‌الله گلپایگانی و صحن مطهر حضرت معصومه (س) تجمع نموده و پس از صدور بیانیه‌ای به تظاهرات پرداختند و با شعار یا مرگ یا خمینی از حرم بیرون آمدند ولی فاصله‌ای را طی نكرده كه با رگبار مسلسل مواجه شدند و درگیری بسیار شدیدی بین مردم و مأمورین به وجود آمد، مأمورین مردم را محاصره كرده و به تیراندازی پرداختند. در این هنگام حاج مصطفی خمینی پسر امام از مردم خواست به خانه‌هایشان بروند. در شهرهای دیگر هم درگیری بین مردم و مأمورین رژیم پهلوی باعث به شهادت رسیدن عده زیادی از مردم گشت و رژیم خون‌آشام پهلوی توانست با اعلام حكومت نظامی و ایجاد وحشت و كشتار وسیع انقلاب مردم را برای مدتی مهار نماید.


11 مرداد 1342 (جمعه)

  آزادی از زندان و بازداشت خانگی امام خمینی

پس از تظاهرات 15 خرداد رژیم كه از عواقب بازداشت امام خمینی هراس داشت ایشان را از زندان پادگان عشرت‌آباد به منزلی مربوط به ساواك در داودیه تهران منتقل نمودند و آنجا را تحت نظر كامل قرارداد ولی ساعتی بعد سیل جمعیت به سوی داودیه سرازیر شد. در این منزل بود كه روحانیون وقایع 15 خرداد را برای امام تشریح كردند و اطلاع مردم از قیام مردم ایشان را به سختی منقلب نمود تا آنجا كه فرمود: «تا ملت عمر دارد غمگین در مصیبت 15 خرداد است …. واقعه 15 خرداد پشت ما و هر مسلم غیرتمندی را مي‌شكند.»


17 فروردین 1343 (دوشنبه)

  آزادی امام خمینی از بازداشت خانگی

امام خمینی پس از 9 ماه بازداشت خانگی ساواك، آزاد گشته و روز 18 فروردین 1343 (سه‌شنبه) به منزل شخصی خود در قم مراجعت نمودند.


3 مرداد 1343 (شنبه)

  تصویب قانون كاپیتولاسیون

طبق این قانون، مأمورین سیاسی و مستشاران خارجی در ایران از تقعیب قانون و جزایی مصون هستند و در صورت ارتكاب جرم یا عمل خلاف قانون به كشورشان جهت بررسی یا محاكمه عودت داده خواهند شد. رژیم پهلوی از ترس عكس‌العمل مردم خبر تصویب این قانون را تا مدتی اعلام نكرد.


4 آبان 1343 (دوشنبه)

  پایداری امام خمینی در برابر كاپیتولاسیون

بعد از انتشار خبر تصویب قانون كاپیتولاسیون و پایمال كردن حقوق ملت ایران در برابر یك عده افراد خارجی، حضرت امام خمینی در این روز طی یك سخنرانی مشروح این قانون را برای مردم با عبارت ساده و قابل فهم عرضه مي‌نماید و مردم را به قیام برای كسب استقلال و حقوق خود فرا مي‌خوانند.


13 آبان 1343 (چهارشنبه)

 ‌ تبعید حضرت امام خمینی به تركیه

پس از سخنرانی امام خمینی در رابطه با قانون كاپیتولاسیون و هراس حكومت از تكرار حماسه پانزده خرداد رژیم تصمیم بر تبعید ایشان مي‌گیرد و در شب 13 آبان خانه ایشان را با صدها كماندو و چترباز مسلح محاصره نموده و پس از دستگیری ایشان را به تهران منتقل مي‌نماید و مستقیما به فرودگاه مهرآباد مي‌برند و از آنجا با هواپیما به تركیه منتقل نمودند و ایشان را به محلی به نام بورسا تبعید كردند. رژیم برای جلوگیری از قیام مردم شهرهای مهم ایران را به اشغال قوای نظامی درآورد و به هیچ كس اجازه خروج از خانه را نمي‌دهد و بدین شكل رژیم توانست از خروش مردم در امان بماند.


1 بهمن 1343 (پنج شنبه)

  اعلام انقلابی حسنعلی منصور

حسنعلی منصور كه نخست وزیر شاه بود توسط برادران بخارایی و مرتضی نیك نژاد از هیأتهای مؤتلفه اسلامی اعدام گردید.


21 فروردین 1344 (شنبه)

 حمله به محمدرضا پهلوی در كاخ مرمر توسط سرباز شهید رضا شمس‌آبادی


26 خرداد 1344 (چهارشنبه)

 چهارتن از جانبازان هیأتهای مؤتلفه اسلامی (بخارایی ـ امانی ـ ‌هرندي‌ ـ‌ نیك نژاد) به دست رژیم پهلوی به شهادت رسیدند.


13 مهر 1344 (سه شنبه)

  تغییر محل تبعید امام خمینی به نجف اشرف

رژیم كه از حركت‌های انتقامی علیه خودش به واسطه تبعید حضرت امام وحشت داشت تصمیم گرفت به حالت تبعید امام خمینی پایان دهد بدون اینكه ایشان را به كشور بازگرداند. به همین دلیل با دولت عراق مذاكراتی به عمل آورد و موافقت این دولت را جلب نمود و امام خمینی و فرزندش حاج مصطفی را به عراق و شهر نجف اشرف انتقال داد.


17 دی 1346 (یك شنبه)

 جهان پهلوان غلامرضا تختی به دست ساواك رژیم پهلوی به شهادت رسید.


20خرداد 1349 (چهارشنبه)

 آیت‌الله محمدرضا سعیدی در زندان و شكنجه‌گاههای رژیم پهلوی به دلیل طرفداری از آیت‌الله خمینی توسط ساواك به شهادت رسید.


8 اردیبهشت 1350 (چهارشنبه)

 كارگران كارخانه جهان چیت كرج كه برای احقاق حق خود قیام كرده بودند توسط ارتش قتل عام شدند.

7 دی 1353 (شنبه)

 آیت‌الله حسین غفاری در زندان رژیم پهلوی به شهادت رسیدند .


29 خرداد 1356 (یك شنبه)

 دكتر علی شریعتی در خارج از كشور به وسیله ساواك رژیم پهلوی به شهادت رسید.


15 خرداد 1356 (شنبه)

 امیرعباس هویدا نخست وزیر 13 ساله رژیم پهلوی به دلیل فساد و عدم كارآیی دولتش استعفا نمود و جمشید آموزگار به عنوان نخست وزیر منصوب گردید.


1 آبان 1356 (یك شنبه)

  شهادت فرزند امام

حاج سیدمصطفی خمینی فرزند بزرگ امام خمینی در عراق به دست عوامل و مأمورین امنیتی ساواك رژیم پهلوی با همكاری رژیم بعث عراق به شهادت رسید.


17 دی 1356 (شنبه)

  مقاله روزنامه اطلاعات و توهین به امام خمینی

به مناسبت سالروز سیاه كشف حجاب مقاله‌ای تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» به قلم احمد رشیدی مطلق به چاپ رسید كه در آن به روحانیت به ویژه آیت‌الله العظمی امام خمینی اهانت شده بود و نویسنده با وقاحت تمام ایشان را كه تمام وجودش در خدمت اسلام و مردم بود مستقیما مورد اهانت قرار داده بود.


18 دی 1356 (یك شنبه)

  عكس‌العمل مردم برابر مقاله اطلاعات

موجی از خشم و نفرت سرتاسر ایران را فرا گرفت ولی در قم بلافاصله نتایج آن ظاهر گشت مدارس علمیه، منابر و نماز جماعت تعطیل گردید. مردم به طرف منزل آیات عظام حركت كردند تا صدای اعتراض خود را وسعت بخشند. تعدادی از نسخ روزنامه اطلاعات پاره شد و تظاهرات اوج گرفت كه با حمله پلیس به زد و خورد تبدیل شد و پس از مدتی پایان گرفت.


19 دی 1356 (دوشنبه)

  قیام خونین مردم قم

طبق قرار طلاب همگی جلوی مدرسه علمیه خان و میدان آستانه جمع شدند و به سوی منزل علمای اسلام حركت كردند و تا ظهر این برنامه و حضور گسترده مردم ادامه داشت تا اینكه مأمورین جلوی مردم قرار گرفتند و به دستور ساواك آنها را به گلوله بستند و تعداد زیادی از مردم بي‌گناه را به خاطر حفظ احترام مرجع تقلیدشان كه خواسته آنها بود به شهادت رساندند.


29 بهمن 1356 (شنبه)

  قیام مردم تبریز

به مناسبت چهلم شهدای قم مردم تبریز به پا خاستند و حركت آغاز شده را تداوم بخشیدند در این روز در تبریز عزای عمومی اعلام شد و علمای تبریز مجلس ختم برگزار نمودند. پلیس اطراف مسجد را محاصره نمود و از ورود جمعیت ممانعت كرد و اجتماع مردم متراكم شد و پلیس برای ارعاب و متفرق نمودن شروع به تیراندازی هوایی كرد و مردم به مأمورین حمله نمودند و با شعار درود بر خمینی و مرگ بر شاه راه‌پیمایی بزرگی را آ‎غاز كردند و پلیس كه قدرت مقاومت را از دست داده بود از ارتش كمك خواست و تظاهرات مردم به خاك و خون كشیده شد.


10 فروردین 1357 (پنج شنبه)

  قیام مردم یزد

در روزهای نهم و دهم فروردین مردم یزد به تبعیت از رهبر انقلاب عید را تحریم كردند و برای بزرگداشت شهدای تبریز، خود را مهیا ساختند. در روز چهارشنبه 9 فروردین مردم بعد از مراسم به خیابان ریختند و با شعارهای درود بر خمینی و مرگ بر شاه به راه‌پیمایی پرداختند و روز پنج شنبه 10 فروردین به دعوت آیت‌الله صدوقی تعطیل عمومی اعلام گشت و مردم در مساجد گرد آمدند و بازگشت امام خمینی و آزادی زندانیان سیاسی و نابودی رژیم پهلوی را خواستار شدند و در خاتمه جلسه به خیابان آمدند اما با تمركز قوای پلیس و ارتش مواجه شدند. تیراندازی آغاز شد و گروهی به شهادت رسیدند و عده زیادی مجروح گردیدند.


25 اردیبهشت 1357 (دوشنبه)

 در پی اوج‌گیری تظاهرات و درگیریهای مردم با عوامل رژیم پهلوی ‎‎، دولت آموزگار به مأمورین نظامی و انتظامی در برابر آشوبها دستور شدت عمل داد.


15 خرداد 1357 (دوشنبه)

 به مناسبت سالگرد 15 خرداد در تهران و شهرستانها تعطیل و اعتصاب سراسری اعلام گردید.

 

30 تیر 1357 (جمعه)

  تولد منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج)

مردم ایران برای نشان دادن نفرت خویش از رژیم پهلوی مراسم چراغانی و جشن شادی در این روز خجسته را تحریم كردند.


31 تیر 1357 (شنبه)

 حجت‌الاسلام شیخ احمد كافی خطیب مشهور در اثر تصادف كشته شد.


21 مرداد 1357 (شنبه)

 درگیری خونین در اصفهان و اعلام حكومت نظامی در این شهر كه توسط فرماندار نظامی شهر به اجرا درآمد.


25 مرداد 1357 (چهارشنبه)

  اعلام حكومت نظامی توسط دولت آموزگار

دولت برای كنترل اوضاع در سطح كشور بخصوص در استانهایی كه افراد خارجی در آن حضور بیشتری دارند در چند شهر اعلام حكومت نظامی نمود.


28 مرداد 1357 (شنبه)

  فاجعه سینما ركس آبادان

رژیم پهلوی برای ارعاب و ایجاد وحشت در میان مردم دستور به آتش كشیدن سینما ركس آبادان را داد در حالی كه مردم بي‌خبر و بي‌گناه مشغول تماشای فیلم بودند. این فاجعه باعث مرگ 400 الی 60 انسان بي‌گناه گردید.


5 شهریور 1357 (یك شنبه)

  سقوط دولت جمشید آموزگار

در پی رسوایی فاجعه سینما ركس آبادان و عدم توفیق دولت آموزگار در سركوب مردم و ایجاد اصلاحات در جهت تحكیم رژیم پهلوي‌، آموزگار را از مقام خود استعفا داد.

  تشكیل دولت شریف امامی

در پی سقوط دولت آموزگار، شریف امامی استاد اعظم لژ فراماسونری در ایران مأمور تشكیل دولت گردید.


13 شهریور 1357 (دوشنبه)

  راه‌پیمایی عید فطر

نماز عید فطر با حضور میلیونها نفر از مردم با ایمان تهران برگزار شد و بعد از نماز عید مردم به راه‌پیمایی پرداختند و خواستار لغو حكومت شاهنشاهی شدند.


17 شهریور 1357 (جمعه)

  جمعه سیاه

پس از راه‌پیمایی عید فطر و عدم دخالت قوای انتظامی مردم امیدوار شدند كه قوای انتظامی به راه‌پیمایي‌های آرام كاری نخواهند داشت. جمعه 17 شهریور مردم صبح زود به حركت در آمدند. در همین هنگام دولت ساعت 6 صبح در تهران و 12 شهر بزرگ دیگر حكومت نظامی اعلام كرد و مردم كه از این امر اطلاع نداشتند دسته دسته به طرف محل تجمع كه میدان ژاله (شهدا) بود حركت كردند و در میدان با سربازان سر تا پا مسلح مواجه شدند. آنها مردم را محاصره نمودند و سپس شلیك كردند و به قصد كشتن آنها را هدف قرار دادند. در این فاجعه هزاران نفر در سراسر كشور و از جمله میدان شهدا (ژاله سابق) تهران به شهادت رسیدند.


25 شهریور 1357 (شنبه)

  زلزله طبس

زلزله در استان خراسان باعث ویرانی كامل شهر طبس و صدها روستای این استان گردید. در این فاجعه هزاران نفر در زیر آوار كشته دشند.


2 مهر 1357 (یك شنبه)

 منزل امام خمینی در عراق توسط پلیس این كشور محاصره گردید .


3 مهر 1357 (دوشنبه)

 حزب رستاخیز كه توسط رژیم پهلوی تأسیس شده بود منحل گردید.


10 مهر 1357 (دوشنبه)

  هجرت امام خمینی از عراق به كویت

با افزایش فشارها و جلوگیری دولت عراق از فعالیت‌های سیاسی حضرت امام خمینی ایشان تصمیم به خروج از این كشور گرفتند. به همین دلیل به طرف كویت حركت كردند. امام دولت كویت به ایشان مجوز ورود به كویت را ندادند.


13 مهر 1357 (پنج شنبه)

  هجرت امام خمینی از عراق به پاریس

در پی عدم ورود امام خمینی به كویت و جلوگیری دولت عراق از بازگشت ایشان به نجف اشرف، امام خمینی تصمیم مي‌‌‌‌‌‌گیرند برای ادامه مبارزه به فرانسه مهاجرت نمایند.


17 مهر 1357 (دوشنبه)

  تغییر مكان امام خمینی از پاریس به دهكده نوفل لوشاتو

  دولت فرانسه از فعالیت‌های سیاسی آیت‌الله خمینی جلوگیری مي‌نماید.


19 مهر 1357 (چهارشنبه)

 اعتصاب كاركنان مطبوعات در سراسر كشور آ‎غاز گردید.


24 مهر 1357 (دوشنبه)

  رژیم پهلوی مسجد جامع كرمان را به آتش كشید.

  به مناسبت چهلم شهدای 17 شهریور عزای عمومی اعلام شد.


29 مهر 1357 (شنبه)

  اعتصاب كاركنان صنعت نفت

با اعتصاب همگانی كاركنان و كارمندان صنعت نفت پالایشگاههای سراسر كشور در خطر تعطیل شدن قرار گرفت.


8 آبان 1357 (دوشنبه)

 آیت‌الله طالقانی از بند رژیم پهلوی آزاد شدند.


10 آبان 1357 (چهارشنبه)

 ارتش كنترل تأسیسات نفتی كشور را در دست گرفت.


13 آبان 1357 (شنبه)

  تظاهرات دانش‌آموزان و دانشجویان در مقابل دانشگاه تهران به خاك و خون كشیده شد.

  آیت‌الله مفتح از زندان آزاد گردید.


15 آبان 1357 (دوشنبه)

  استعفا و سقوط كابینه شریف امامی در پی حوادث خونین 13 آبان اعلام گردید.

  تشكیل دولت نظامی به نخست وزیری ژنرال ازهاری اعلام گشت.


10 آذر 1357 (جمعه)

 فریاد الله‌اكبر بر فراز بامها،‌ سراسر كشور را فرا گرفت.


11 دی 1357 (دوشنبه)

  روزهای خونین در مشهد مقدس

با اوج‌گیری تظاهرات مردم مشهد سربازان و مأمورین امنیتی در روزهای 9 ،‌ 10 و 11 دی ماه با حمله به حرم مطهر امام رضا (ع) و مردم در خیابانها و بیمارستانها عده زیادی را به شهادت رساندند و گروهی را مجروح نمودند.


16 دی 1357 (شنبه)

  دولت نظامی ازهاری سقوط كرد.

ـ‌ شاهپور بختیار از اعضای جبهه ملی ایران مأمور تشكیل كابینه از طرف محمدرضا پهلوی گردید و به سمت نخست وزیر منصوب شد.


23 دی 1357 (شنبه)

 به دستور امام خمینی شورای انقلاب تشكیل گردید.


26 دی 1357 (سه شنبه)

  شاه رفت

ایران امروز غرق در نور و گل و شیرینی بود و مردم فرار محمدرضا پهلوی را جشن گرفتند. شاه كه برای فرار خود معالجعه بیماری را دست‌آویز قرار داده بود در حقیقت برای انجام كودتایی دیگر به سبك 28 مرداد 1332 آماده مي‌شد.


29 دی 1357 (جمعه)

 اصول جمهوری اسلامی در راه‌پیمایی میلیونی مردم ایران اعلام گردید.


3 بهمن 1357 (سه شنبه)

 شورای سلطنت كه برای حفظ رژیم سلطنتی در ایران تشكیل شده بود منحل گردید.


4 بهمن 1357 (چهارشنبه)

 برای جلوگیری از حضور امام خمینی در بین مردم ایران ارتش فرودگاه مهرآباد را به اشغال درآورد.


5 بهمن 1357 (پنج شنبه)

 دولت بختیار 3 روز فرودگاههای كشور را بست.


7 بهمن 1357 (شنبه)

  تحصن روحانیون مبارز در دانشگاه تهران در اعتراض به بستن فرودگاهها آغاز شد.

  راه‌پیمایی میلیونی مردم در تهران به مناسبت 28 صفر برگزار گردید.


9 بهمن 1357 (دوشنبه)

  فرودگاه برای ورود امام خمینی بازگشایی شد

در پی اعتصابات و تظاهرات و راه‌پیمایی مردم كه خواستار بازگشایی فرودگاه مهرآباد بودند. دولت بختیار فرودگاه مهرآباد را از اشغال نظامی خارج كرد.


11 بهمن 1357 (چهارشنبه)

  مأمور ارتش در خیابانهای تهران

دولت برای ترساندن مردم و ایجاد حكومت وحشت با انجام رژه نظامیان در تهران و ترویج شایعه كودتا توسط ارتش دست به حیله دیگری برای انحراف مبارزات مردم ایران زد.


12 بهمن 1357 (پنج شنبه)

  ساعت 9 و 27 دقیقه و 30 ثانیه حضرت امام خمینی پس از پانزده سال تبعید پای بر خاك ایران گذاشتند.

ـ فرمانداری نظامی بر اثر فشار مردم راه‌پیمایی و تظاهرات را برای 3 روز آزاد اعلام كرد.

ـ‌ نظامیان مستقر در تلویزیون به طور ناگهانی پخش مراسم استقبال را قطع كردند.


17 بهمن 1357 (سه شنبه)

  ‌بر اساس پیشنهاد شورای انقلاب، حضرت امام خمینی دولت موقت را به مردم معرفی نمودند.

ـ دولت موقت به ریاست مهندس مهدی بازرگان تشكیل گردید.


19 بهمن 1357 (سه شنبه)

  راه‌پیمایی مردم ایران در حمایت از دولت موقت انجام شد.

ـ‌ نیروی هوایی ارتش با حضرت امام خمینی بیعت كردند.

ـ‌ حضرت امام خمینی به زیارت حضرت عبدالعظیم (س) رفتند.


20 بهمن 1357 (جمعه)

 ‌ طرفداران قانون اساسی با تجمع در استادیوم امجدیه (شهید شیرودي‌) دست به تظاهرات زدند.

ـ‌ ساعت 9 شب سربازان گارد شاه به پادگان نیروی هوایی در شرق تهران (خ دماوند) حمله نمودند.

ـ‌ مردم برا ی كمك به سربازان نیروی هوایی مسلح شدند.


21 بهمن 1357 (شنبه)

  دولت بختیار زمان حكومت نظامی را افزایش داده و حكومت نظامی را از ساعت 4 بعدازظهر اعلام نمود.

ـ حضرت امام خمینی دستور شكستن زمان حكومت نظامی و حضور مردم در خیابانها را صادر نمودند.

ـ‌ در تهران و شهرستانها بین سربازان گارد و مردم مسلح درگیریهای بسیار شدید رخ داد.


22 بهمن 1357 (دوشنبه)

  تهران صحنه جنگ خونین مسلحانه بین مردم و سربازان طرفدار رژیم پهلوی گردیده است.

ـ با تسلیم تمامی نیروهای نظامی و پیروزی مردم مسلمان ایران رژیم ستمشاهی پس از 57 سال ظلم و ستم متلاشی گردید.

روز شمار,وقایع انقلاب,انقلاب اسلامی,امام خمینی,22بهمن 90/11/21 1:40 PM
ofogherah 397 12600 /post-397.aspx دانلود کتاب فروغ ابدیت - زندگینامه حضرت محمد (ص) - نوشته آیت اله جعفر سبحانی تبریزی 1=>------------------مذهبی------------------

کتاب فروغ ابدیت یکی از آثار و تالیفات ارزشمند آیت اله جعفر سبحانی تبریزی است. این کتاب عالی ترین و جامع ترین کتابی است که پیرامون زندگانی پیامبر عالیقدر اسلام (ص) روی مدارک صحیح و اصیل اسلامی با تجزیه و تحلیل کامل نوشته شده است.

برای دانلود کتاب به ادامه مطلب بروید

دانلود کتاب,فروغ ابدیت,زندگینامه,حضرت محمد,ص,نوشته آیت اله جعفر سبحانی تبریزی 90/11/03 9:31 PM have_more
ofogherah 390 12600 /post-390.aspx روش حكومتى پيامبر(ص) 1=>------------------مذهبی------------------

سيد قوامى

الدين صمصام>ييكى از مباحث بسيار بحث انگيز در قرن حاضر مسئله نظام سياسى و نظام اداريِ حكومت پيامبر اكرم(ص) بوده است. ديدگاه برخى اين است كه حكومت پيامبر اكرم(ص) اساساً نظام خاص ادارى و سياسى نداشته است. به اين ديدگاه از جنبه هاى گوناگون ـ خصوصاً كلامى ـ پاسخ گفته اند، اما از زاويه طرح عينيِ نظام سياسى و ادارى پيامبراسلام(ص) كم تر بدين ساحت درآمده اند. نگارنده از كسانى است كه به وجود نظامِ اداريِ كامل و پيشرفته اى در دوران رسول اللّه(ص) اعتقاد دارد، در جهت اثبات اين اعتقاد، با روى كردى تاريخى به شيوه نظام ادارى پيامبر اكرم(ص) پرداخته و با كاوش در لابه لاى صفحات تاريخِ سياسيِ پيامبر اكرم(ص) نمودهاى نظام مستحكم ادارى را به دست آورده است. اين نوشته به اجمال به يكى از مهم ترين اركان در نظام ادارى يعنى عضويابى از ديدگاه اسلام اشاره دارد.

روش,حكومتى,پيامبر,ص,منابع,رسول خدا 90/11/01 2:39 PM have_more
ofogherah 391 12600 /post-391.aspx علم غيب پيامبر (ص) 1=>------------------مذهبی------------------

قرآن پيامبر گرامى را انسان آگاه از غيب معرفى مى‏كند، به طور مسلم اين آگاهى از درون ذات او نجوشيده بلكه مانند ديگر علوم و آگاهى‏هاى او، از برون بر او القا شده؛ و به وسيله وسائل، از پس پرده غيبت - به اذن الهى - گزراش مى‏دهد.
 از آنجا كه گروهى از بى‏خبران از مقام اولياء آگاهى پيامبر از غيب ، يك نوع الوهيت تصور كرده‏اند و چنين وانمود مى‏كنند كه آگاهى از غيب ازآن خدا است و كسى در اين وصف شريك و همتاى او نيست، لازم است قدرى در اين مورد به صورت موجز سخن بگوييم تا حقيقت روشن گردد ولى اجمالاً يادآور مى‏شويم : آنچه كه از آن خدا بوده و نشانه الوهيت است علم نامحدود و بى‏پايان اوست، نه علم محدود و مكتسب از ديگرى ! و علوم اولياى الهى از مقوله دوم است نه از مقوله اولى.
 نخست به توضيح سه شاهراه معروف مى‏پردازيم :
 به طور مسلم هر زندگى بشرى از ناآگاهى شروع شده و كم كم وارد به محيط آگاهى مى‏گردد و به تدريج روزنه‏هايى به دنياى خارج از ذهن پيدا مى‏كند.
 نخست از طريق حواس ظاهرى به حقايقى دست مى يابد، سپس بر اثر تكامل دستگاه تعقل و تفكر، كم كم با حقايقى كه از قلمرو حس و لمس بيرون مى باشد آشنا مى گردد، و در نتيجه يك فرد عقلانى و استدلالى گشته و از يك رشته حقايق كلى وقوانين علمى آگاه مى‏شود.
 گاهى ازميان افراد بشر «اَبَر آگاهانى » پيدا مى‏شوند كه از طريق الهام، ازمطالبى آگاه مى‏گردند كه هرگز از طريق استدلال راهى به كشف آنها وجود ندارد از اين جهت دانشمندان ، ادراك بشر را به سه نوع ادارك تقسيم كرده‏اند: «ادراك توده مردم » ، «ادراك استدلال گران و متفكران» و «ادراك عارفان وروشن بينان».
 تو گويى ظاهر بينان به كمك حس، متفكران به مدد استدلال، و روشن بينان به يارى الهام و اشراق از جهان بالا، به كشف حقايق مى‏پردازند.
 نوابغ جهان، فيلسوفان و دانشمندان تأييد مى‏كنند كه يافته‏ها و ساخته‏ها و پرداخته‏هاى بى‏سابقه آنان، بيشتر بر اثر جرقه‏هاى روشنى بخش و الهام آميز، به ذهن آنان خطور كرده و سپس آنها به يارى شيوه‏هاى تجربى و يا روش استدلالى به پرورش و تكميل و تحقيق آنها مبادرت جسته‏اند.

 شاهراه‏هاى سه گانه معرفت
 از اين بيان استفاده مى شود كه بشر براى نيل به مقصود، سه شاهراه در اختيار دارد، توده مردم غالبا از طريق نخست ،و گروهى از راه دوم، و افراد انگشت شمارى بر اثر تكامل روحى از راه سوم استفاده مى‏كنند:
 1- راه تجربى و حسى:مقصود از اين قسم، آن رشته ادراكاتى است كه از طريق حواس برونى وارد قمرو ذهن مى‏گردند مثلاً هر يك از ديدنيها و چشيدنيها و بوئيدنيها و ... از طريق ابزار ويژه خود، در محل اداركات ما قرار مى‏گيرند و امروز اختراع تلسكوپ و ميكروسكوپ و راديو و تلويزيون و... كمك‏هاى شايان تقديرى به ادراكات بشر نموده و او را بر دو ر و نزديك مسلط ساخته است .

 2- راه استدلالى و تعقلى :متفكران جهان با به كار انداختن دستگاه تعقل وانديشه، از يك رشته مقدمات بديهى و روشن و ثابت در علوم ، يك سرى قوانين كلى خارج از حس را كشف مى‏كنند و قله‏هائى از معرفت و كمال را تسخير مى‏نمايند.
 قوانين كلى علوم به قيد كليت، مسائل فلسفى و آگاهى‏هاى مربوط به خدا و صفات و افعال او و مسائلى كه در علم عقائد و مذاهب مطرح مى‏گردد، همگى مولود دستگاه تفكر و نتيجه به كار افتادن نيروى عقل انسانى است .

 3- راه الهام و اشراق :اين راه، واقعيت شناسى سومى است كه در وراى دستگاه حس و تعقل قرار دارد، يك نوع واقعيت شناسى خاصى است كه امكان آن از نظر علم و دانش قابل انكار نيست ، البته نظام جهان بينى محدود مادى، نمى‏تواند يك چنين ادراك غير حسى و تعقلى را بپذيرد، اما ازنظر اصول علمى راهى براى انكار آن وجود ندارد.
 به گفته يكى از روان شناسان: جنبه‏هاى تجربى به وسيله حواس شناخته مى‏شود و جنبه‏هاى عقلانى به واسطه انديشه منطقى و رياضى به مرحله ادراك مى‏رسد و سرانجام بر اثر اشراق و الهام، جلوه‏هائى از جنبه‏هاى ماوراى حس و استدلال - روشن بينى‏هاى برق آسا، و جرقه‏هاى روشنگر كه ذهن حساس نوابغ از آنها برخوردار است - به مقام رؤيت مى‏رسند.
 پرفسور «سوروكين» روانشناس معروف يكى از آن افرادى است كه وجود سه شاهراه حقيقت شناسى را به روشنى تصديق كرده و براى ادراك عرفانى و به اصطلاح الهام، مقام و منزلتى ويژه قائل است و صريحاً مى‏گويد:
 «نمى‏توان اين راه را تخطئه و تحقير نمود، مگر مى‏توان آموزش گسترده اديان بزرگ را يك سره به تقليد كوته بينان نظام مادى ناچيز و بى حكمت شمرد و براى آن ارزشى قائل نگشت؟!».
 بنا بر اين مى‏توان معرفت‏هاى سه‏گانه را به شرح زير نام‏گذارى كرد:
 1- راه حس يا حس آگاهى.
 2- راه عقل يا خرد آگاهى.
 3- راه الهام يا دل آگاهى.

 امروز علم روانشناسى ، الهام رابه صورت يك واقعيت روانى پذيرفته و آن را چنين توصيف مى‏كند: «ادراك ناگهانى، آگاهى بخش توضيح دهنده يكباره و بدون مقدمه كه چون برقى لامع در صفحه ذهن مى‏درخشد بى آن كه حتى غالباً پيشاپيش درباره آن انديشيده باشد.»
 اهميت و نفوذ الهام در اكتشافات علمى مورد تأييد دانشمندان قرار گرفته است «البرت اينيشتين » (1879 - 1955م،) با بسيارى از فلاسفه و عرفا هم آهنگ گشته و بسان برخى از دانشمندان اسلامى كه الهام را كليد معارف مى‏دانند، وى الهام را عامل پر ارج در اكتشافات علمى مى‏داند.
 در سال 1931 م دو دانشمند شيمى دان امريكايى به نام يلات و پيكر پرسش نامه‏اى براى تحقيق درباره اهميت الهام در كشف و حل مشكلات علمى، ميان گروهى از دانشمندان شيمى پخش كردند و نتايج بسيار ارزنده آن را منتشر كردند.
 يكى از دانشمندان ، مورد سؤال را اينطور پاسخ داده است : «درباره حل مسأله‏اى كار و فكر مى‏كردم ولى در اثر اشكالات و ابهامات فراوان آن، تصميم گرفتم كه ديگر به كلى آن كار و تمام افكار مربوط به آن را كنار بگذارم ، فرداى آن روز در حالى كه سخت مشغول كارى ديگر بودم يك باره فكرى ناگهانى مانند جهش برق، در خاطرم خطور كرد و آن همان حل مسأله‏اى بود كه مرا به كلى مأيوس كرده بود.»
 نظيراين گزارش ازهانرى يوانكاره (1912 - 1854 م) رياضى دان نامى فرانسه و بسيارى ديگر از دانشمندان طبيعى ، رياضى و فيزيك نقل شده است .
 جالب توجه اين است كه بسيارى از الهام‏هاى علمى كه سبب كشف واقعيتى پرارج شده است نه تنها با اشتغال و تمركز فكرى دانشمندان در زمان فعاليتشان ارتباط نداشته است، بلكه حتى با رشته تخصصى آنان نيز داراى رابطه نزديك نبوده است شاهد گوياى اين مطلب اين است كه مثلاً لوئى پاستور (1822 - 1895 م) با اينكه متخصص در علم شيمى بوده، با اين حال بيشتر اكتشافات و خدمات ارزنده او به جامعه بشريت، در زمينه علم زيست شناسى و پزشكى بوده است !.

 الهام و الكسيس كارل‏
 ازميان دانشمندان معاصر آقاى «الكسيس كارل» از جمله افرادى است كه براى الهام، ارزش خاص قائل شده است و معتقد است كه روشن بينان بدون استفاده از اعضاى حس خود، افكار ديگران را درك مى‏كنند، و حوادث دور - از لحاظ مكان و زمان - را كم و بيش مى‏بينند ، و آن را يك موهبت استثنائى مى‏داند كه جز افراد معدودى از آن برخوردار نيستند، اين دانشمند نامى كوشيده است كه در اين بحث مطالب علمى و يقينى را از احتمالات جدا كند، و انسان را مجموعه‏اى از مطالعات و تجربياتى كه در تمام اعصار و همه كشورها شده، در نظر بياورد و توانسته است بسيارى از شكل‏هاى فعاليت‏هاى انسانى را مطالعه كند، در اينجا براى اين كه خوانندگان گرامى با نظريه اين دانشمند درباره الهام بيشتر آشنا شوند خلاصه گفتار او را مى‏آوريم:ء
 «به يقين اكتشافات علمى تنها محصول و اثر فكر آدمى نيست، و نوابغ علاوه بر نيروى مطالعه و درك قضايا ، از خصائص ديگرى چون اشراق برخوردارند؛ با اشراق چيزهايى را كه بر ديگران پوشيده است مى‏يابند و روابط مجهول را بين قضايايى كه ظاهراً با هم ارتباط ندارند، مى‏بينند، و وجود گنجينه‏هاى مجهول را به فراست در مى‏يابند ، تمام مردان بزرگ از موهبت اشراق برخوردارند و بدون دليل و تحليل ، آنچه را كه دانستنش اهميت دارد مى‏دانند، يك مدير واقعى احتياجى به محك‏هاى هوش و اوراق اطلاعاتى براى انتخاب مرئوسين خود ندارد، يك قاضى خوب بدون توجه به جزئيات مواد و تبصره‏هاى قانون، و حتى گاهى به گفته «كاردوزو» با در دست داشتن ادعا نامه غلط مى‏تواند حكم صحيح بدهد، يك دانشمند بزرگ ، خود به خود به سوى راهى كه منجر به كشف تازه‏اى خواهد شد كشانده مى‏شود اين همان كيفيتى است كه پيشتر ، الهام ناميده مى‏شد».
 «دانشمندان را مى‏توان به دو دسته تقسيم كرد: يكى منطقى و ديگرى اشراقى، ترقى علوم مرهون اين هر دو دسته است ، در علوم رياضى كه اساس و پايه كاملاً منطقى دارد نيز اشراق سهم بسزايى دارد ميان رياضى دانان هم اشراقى مى‏توان يافت و هم منطقى «هر ميت » و «ايرشتراس» اشراقى، «برتران» و «ريمان» منطقى، بودند. روشن بينان بدون استفاده از اعضاى حس خود، افكار ديگران را درك مى‏كنند و حوادث دور از لحاظ زمان و مكان را كم و بيش مى‏بينند و از بعضى اشيا و قضايا اطلاعات مطمئن‏ترى از آنچه با اعضاى حس درك مى‏شود، مى‏دهند ، براى فرد روشن بين ، خواندن افكار شخصى ديگران، به اندازه توصيف چهره وى آسان است ولى كلمات «ديدن» و «حس كردن» براى بيان آنچه در شعور وى مى گذرد كافى نيست چون چيزى را نمى‏بيند در جاى جستجو نمى‏كند، بلكه فقط مى داند».
 «در بسيارى از موارد هنگام مرگ يا هنگام مواجه شدن با يك خطر بزرگ، بين فرد با فرد ديگر ارتباطى برقرار مى‏شود و كسى كه در بستر مرگ افتاده و يا قربانى حادثه‏اى شده است براى يك لحظه، به شكل عادى خود، به نظر يكى از دوستان نزديكش مى‏رسد، اغلب اين شبح خيالى، خاموش و ساكت مى‏ماند وگاهى نيز سخن مى‏گويد، و مرگ خود را خبر مى دهد، و نيز گاهى ، روشن بين از فاصله بعيد مى‏تواند منظره يا شخص يا صحنه را ببيند و آن را با دقت ترسيم و توصيف كند، و چه بسيار كسانى كه در حال عادى روشن بين نيستند ولى در طول عمر خود يكى دوبار اين قبيل ارتباطات را تجربه كرده‏اند».
 «به اين ترتيب گاهى شناسائى دنياى خارج، از راه‏هاى ديگرى به جز اعضاى حسى، براى ما ميسر مى‏شود. شكى نيست كه فكر مى‏تواند حتى از فواصل دور، دو فرد انسانى را مستقيماً با هم مربوط كند اين قضايا كه مطالعه آنها در عهده علم جديد «متاپسيشيك» است بايد همان طورى كه هست پذيرفته شود زيرا حقايقى دربر دارد و جنبه‏اى از وجود انسانى را كه هنوز خوب شناخته نشده است معرفى مى‏كند و شايد بتواند علت روشن بينى فوق‏العاده برخى‏ها را براى ما روشن سازد. 1
 بنابراين، ادارك حسى و تعقلى دو وسيله است براى روح انسانى كه تسلط او را بر قسمتى از جهان خارج تأمين مى‏كند ولى در عين حال براى روح انسان وسيله توصيف نشدنى ديگرى وجود دارد كه ارتباط او را با جهان خارج برقرار مى‏نمايد و نتيجه آن امور زير است كه مورد تصديق همه دانشمندان مى‏باشد:
 1- اكتشافات علمى محصول و اثر تنها فكر آدمى نيست و نوابغ علاوه بر نيروى مطالعه و درك قضايا از نيروى الهام نيز برخوردارند.
 2- روشن بينان بدون استفاده از اعضاى حسى خود افكار ديگران را درك مى‏كنند تا آنجا كه براى فرد روشن بين خواندن افكار شخص ديگر، به اندازه توصيف چهره وى آسان است .
 3- هنگام مرگ يا پيش آمدن خطر، ما بين فرد و فرد ديگر، ارتباطى برقرار مى‏شود و كسى كه در بستر مرگ افتاده ، براى يك لحظه به شكل عادى خود به نظر يكى از دوستانش مى‏رسد.
 4- روشن بين مى‏تواند از فاصله بعيد، منظره يا شخص يا صحنه‏اى را ببيند و آن را با دقت ترسيم و توصيف كند.

 شهود و فلسفه برگسن‏
 در ميان دانشمندان مغرب زمين ، برگسن (1859 - 1941 م) بيش از افراد ديگر به شهود اهميت داده تا آنجا كه مخالفان مكتب وى ، او را مظهر ضد عقلانى و استدلالى معرفى كرده و گروهى او را از ايده آليستها خوانده‏اند و اين نوع حق كشى‏ها در تاريخ علم فراوان است، او ديگر بسان دانشمندان شهود را در مقابل حس، و عقل را جزو منابع معرفت قرار داده است .

 غروربى جا
 انكار الهام و آگاهى‏هاى غيبى، معلول غرور بى جايى است كه دامنگير جمعى از مادى‏هاى قرن هجدهم و نوزدهم شده است ، آنان تصور مى‏كردند كه همه چيز را فهميده‏اند و در دائره هستى براى آنان مجهولى باقى نمانده است و بر تمام پيچيدگيهاى جهان دست يافته و علل طبيعى پديده‏ها را كشف كرده‏اند و دريافته‏اند كه هر حادثه‏اى علت مادى دارد.
 نتيجه يك چنين غرور علمى، اين است كه به همه چيز بى اعتنا شده و به آنچه از پيشينيان به يادگار مانده است، با ديده شك و ترديد و احياناً انكار بنگرند.
 اين غرور علمى كه در قرن بيستم درهم شكست و يا از حرارت و شدت آن كاسته شد، كم كم بشر را آگاه ساخت كه بسيارى از رموز خلقت هنوز در پس پرده جهل مانده، و هنوز بيش از اندكى از اسرار شگفت آور جهان آفرينش ، براى بشر فاش نشده است .
 مردان محقق، و شخصيت‏هاى بارز علمى، فريب پيروزى‏هاى جزئى را در ميدان علم و دانش نخورده و با جرأت و جسارت به انكار آنچه كه هنوز درستى يا نادرستى بودن آن ثابت نشده و در رديف علوم قرآن نگرفته است ، برنمى‏خيزند.

 دريچه‏هائى به سوى جهان اسرار آميز غيب‏
 خدا به خاطر لطف و مرحمتى كه نسبت به بندگان خود دارد، دريچه‏هايى را به سوى جهان غيب باز گرذارده است تا همگان بدانند كه آگاهى از غيب يك امر محال و غير ممكن نيست، بلكه تسلط انسان بر غيب امرى است صددرصد ممكن، كه جاى هيچ شك و ترديد در آن وجود ندارد.

 * * *

 1- وحى به حيوانات‏
 كارهاى شگفت‏انگيز حيوانات كه در كتاب‏هاى حيوان شناسى، جانور شناسى و حشره‏شناسى به طور مفصل پيرامون آنها بحث شده است نمونه واضحى از وجود الهام در حيوانات است .
 كارهاى محير العقول جانداران از قبيل تقسيم كار، انتخاب وظيفه، ساختن عضو مفقود و آشنائى به كليه نيازمنديهاى زندگى را نمى توان از راه تعقل و تفكر توجيه نمود زيرا بديهى است كه حيوان، فاقد دستگاه تفكر و تعقل است؛ همچنانكه نمى توان آنها را معلول نظم داخلى و ارگانيزم وجود خارجى جانداران دانست زيرا تركيب خواص فيزيكى و شيميايى يك موجود براى انجام امور ابتكارى وابداعى مانند تقسيم كار، انتخاب وظيفه ، تجديد ساختمان عضو مفقود، و انطباق با محيط، كافى نمى‏باشد.
 يك ماشين حساب ممكن است آنچنان منظم ساخته شود، كه اعمال جمع و تفريق و ضرب و تقسيم را دقيقاً انجام دهد اما هرگز ماشين حساب قادر به ابداع و ابتكار يا قاعده رياضى نيست، يك ماشين ترجمه مى تواند دقيقا سخنان يا نوشته يك نفر را ترجمه كند ولى هرگز نظم دقيق آن ماشين قادر به تصحيح اشتباه گوينده نمى‏باشد.
 چون در زندگى حيوانات كارهاى ابداعى و ابتكارى بى‏سابقه ديده مى‏شود جز اين كه آنها را معلول الهام از جهان بالا بدانيم توجيه ديگرى ندارد قرآن مجيد نام اينگونه الهام راوحى نهاده است . 2

 2- روشن بينى و تله پاتى
 دانشمندان مى‏گويند در نهاد انسان استعداد مرموزى وجود دارد كه به مدد آن مى‏تواند افكار ديگران را بخواند و از حوادثى كه در نقاط دور دست رخ مى‏دهد با نيروى مافوق حس، آگاهى پيدا مى‏كند مبادله افكار و احساسات از راه دور به واسطه حس مخصوص كاملا يك امر عملى است هر چند از طريق وسائل فنى نوين از قبيل تلويزيون ، راديو، تلفن و تلگراف ،افكار را مبادله مى‏كنند ولى دانش، براى چنين مبادله‏اى راه ديگرى به نام «تله پاتى» و يا «حس روشن بينى» معتقد است .
 فرق «تله پاتى» با روشن بينى اين است كه روشن بينى همان قدرت درك اتفاقى است از فاصله‏هاى دور زمانى و مكانى، آن هم بدون وسائل حسى ولى «تله پاتى» كيفيتى است كه به وسيله آن افكار و هيجانات و احساسات از مغزى به مغز ديگر بدون وسيله حس منتقل مى‏شود و در حقيقت روشن بينى و تله پاتى دور روى يك سكه هستند و هر دو نام مناسبى مى‏باشند براى ديد دوم انسان چه درخواب و چه در بيدارى.
 امروز «پوگيسم» در اين زمينه به وسعت نظر بيشترى قائل شده است و زندگى را «موج» مى داند و براى آن امواج گيرنده و فرستنده مى‏شناسد و معتقد است كه امواج را همچنان كه با سيم مى‏توان گرفت با انديشه نيز مى توان گرفت، انديشه را موجى مى‏شناسد كه بعد ازآفريده شدن به ارتعاش مى‏آيد و در صورت وجود گيرنده قابل گرفتن است .

 3- ارتباط با ارواح‏
 ارتباط با ارواح به صورت‏هاى مختلفى انجام مى‏گيرد كه صورت روشن و قابل اعتماد آن اين است كه استاد ماهر اين فن، شخصى را كه براى اين كار آمادگى دارد، با نگاه و تلقين خواب مى كند و روح او به سؤالات استاد پاسخ مى‏دهد و گاهى در اين تماس از اسرار نهفته پرده برداشته مى‏شود.
 تماس با ارواح به صورت «علمى » از جهات گوناگون قابل مطالعه مى‏باشد ، در اين زمينه كتابها و رساله‏هاى فراوانى به وسيله دانشمندان شرق و غرب نگارش يافته و صفحات زيادى از برخى دائرةالمعارف‏هاى علمى را به خود اختصاص داده است .
 دانشمندان اين فن و كسانى كه ساليان دراز در اين راه كوشيده‏اند اظهار مى‏دارند كه توانسته‏اند با مجاهدتهاى پى‏گير و آزمايشهاى فراوان از روى گوشه‏اى از جهان مرموز و ناشناخته ارواح، پرده بردارند و كارهاى خارق عادت و حيرت‏انگيزى را كه به وسيله آنها انجام مى‏شود از نزديك مشاهده نمايند، نويسنده دائرة المعارف قرن بيستم در جلد چهارم كتاب خود، درباره روح، جدولى از اسامى دانشمندان مشهور را كه به واقعيت اين علم اعتراف كرده‏اند، ارائه مى‏دهد در اين جدول نام چهل و هفت نفر از دانشمندان بزرگ فرانسه، انگلستان، ايتاليا، آلمان و آمريكا آمده است .
 البته بايد دانست كه ارتباط با ارواح به طور اجمال مطلبى است صحيح ، ولى هرگز نمى‏توان گفتار هر مدعى را در اين باره پذيرفت بلكه بايد با قرائن و علائم راستگويان را از دروغگويان تميز داد.


 4- الهام به افراد
 گاهى ممكن است مطلبى به قلب القا شود و انسان يك مرتبه خود را بر مطلبى واقف و آگاه ببيند، به اين نوع القاء در اصطلاح، الهام مى‏گويند.
 اين گونه الهامات به قدرى در هر زمان و مكان فراوان است كه بايد آن را در رديف حوادث معمولى قرار داد حتى منشأ بسيارى از اختراعات و اكتشافات علمى و ابتكارات و مضامين عالى شعرى همين الهام است .
 قرآن مجيد نمونه‏اى در اين مورد نقل مى‏كند و مى‏فرمايد:
 «و اوحينا الى ام موسى ان ارضعيه ...» (قصص /7)
 «به مادر موسى الهام كرديم كه كودك خود را شير ده ...»

 5- خواب‏هاى راستين‏
 خواب ، انواع و اقسامى دارد كه يك نوع آن مورد نظر ما است و آن خواب‏هايى است كه از يك واقعيت جدا از انديشه و ذهن، از واقعيتى محكم و استوار و پابرجا گزارش مى‏دهد اين نوع خواب‏هاى الهى است كه ما را با جهان خارج از خود مربوط مى‏سازد و از روحى حقايقى دور از محيط ذهن و انديشه پرده بر مى‏دارد و اين قبيل خواب‏ها به اندازه‏اى زياد است كه هرگز نمى‏توان آن را انكار كرد و قرآن نمونه‏هاى پيچيده‏اى در سوره«يوسف» نقل مى‏نمايد.
 پيامبر گرامى اسلام درباره اين نوع خواب‏ها فرموده است :
 «ان الرويا الصادقة جزء من النبوة: 3 رؤياى صادق، بخشى از نبوت است».

 ابرآگاهى و فلاسفه اسلام‏
 1- شيخ الرئيس ابوعلى سينا در كتاب «اشارات» در «نمط هشتم» مى‏گويد:
 اگر عارفى از غيب خبر داد و آينده، درستى آن را ثابت كرده او را تصديق كن و به او ايمان بياور زيرا چنين آگاهى‏اى يك رشته اسباب طبيعى دارد.
 و نيز در تنبيهات اين نمط، به برهان اين مطلب اشاره كرده و مى‏گويد:
 وقتى اشتغالات روح از طريق حواس كم شد، براى روح انسان فرصتى دست مى‏دهد كه خود را از دست قواى طبيعى خلاص كرده و به جانب قدس پرواز كند و صورت‏هايى را در آنجا ببيند و اين حالت گاهى در خواب و در حال بيمارى به انسان عادى نيز رخ مى‏دهد.
 و نيز در جاى ديگر مى‏گويد:
 اگر به تو گفتند كه فلان عارف كارى انجام مى‏دهد و يا به جسمى حركت مى‏بخشد يا خود حركتى مى‏كند كه از توانايى ديگران بيرون است اين سخن را انكار مكن زيرا براى اين كار يك سلسله اسباب ، وجود دارد كه اگر تو نيز از آن راه وارد شوى به همان مقصد مى‏رسى.
 و باز مى‏گويد:
 تجربه و آزمايش به روشنى ثابت كرده است كه انسان در موقع خواب مى‏تواند با جهان خارج تماس بگيرد و اطلاعاتى كسب كند، اكنون چه مانعى دارد كه انسان در موقع بيدارى داراى چنين قدرتى باشد و تجربه وآزمايش نيز اين حقيقت را ثابت كرده است .4

 * * *

 2- شيخ شهاب الدين سهروردى كه در فلسفه الهى و رياضات نفسانى عملى، كم نظير بود درباره آگاهى انسان از غيب ، چنين مى‏گويد:
 هر وقت شواغل حواس ظاهرى كاهش يافت در اين وقت، نفس انسان از دست قواى طبيعى رهايى جسته و بر يك سلسله امور غيبى تسلط مى‏يابد سپس مى‏گويد:
 اگر انسان‏هاى كامل مانند پيامبران و اوليا از غيب خبر مى‏دهند، به خاطر نوشته‏هايى است كه مى‏بينند و يا امواج و يا صداهاى دل انگيز و هولناكى است كه مى‏شنوند و يا صورت‏هايى است كه مشاهده مى‏كنند و با آنان سخن مى‏گويند ، و سپس از غيب خبر مى‏دهند. 5
 * * *

 3- صدرالمتألهين در تعاليق خود بر «حكمت اشراق» امكان آگاهى از غيب را به گونه‏اى مشروح مورد بحث قرار داده و مى گويد: «نفس بر اثر اتصال با جهان عقل، و يا عالم مثال (جهان صور اشياء) ، آگاهى‏هايى كسب مى‏كند» سپس مطلب را با براهين عقلى روشن مى‏سازد.
 هدف از نقل اين كلمات اين است كه روشن گردد دانشمندان و پى‏افكنان علوم بشرى از گذشته و حال، آگاهى از غيب را براى بشريك امر ممكن، بلكه واقع شده تلقى مى‏كنند ، جايى كه آگاهى از غيب براى بشر معمولى ممكن، بلكه واقع شده باشد در امكان آن براى پيامبران و امامان معصوم جاى شك و ترديدى باقى نخواهد ماند.
 در پايان اين بخش لازم است نكته‏اى را تذكر دهيم:
 هدف از نقل سخنان دانشمندان ديروز و امروز اين است كه بدانيم علوم بشرى موضوع آگاهى از غيب را، يك امر ممكن بلكه محقق ، تلقى كرده است و با چنين تصديق و توصيفى، نبايد در امكان آن شك و ترديد داشته باشيم.
 ولى بايد توجه داشت كه آگاهى پيامبران و امامان معصوم برغيب، از طريقى است ، غير از طريق‏هاى عادى كه در اين بخش پيرامون آنها سخن گفتيم، و اشتراك در نتيجه ، گواه بر اتحاد در راه نيست .
 و نيز اگر ما در اين بخش ازكشف و شهود و اشراق و يا ارتباط با ارواح سخن گفتيم و به آنها استشهاد كرديم ، نه به اين معنى است كه گفتار هر مدعى كشف و اشراق را بپذيريم ، يا به تصديق هر مدعى ارتباط با ارواح، صحه بگذاريم بلكه هدف تصديق اجمالى است؛ و اما حدود و خصوصيات آنها چيست فعلاً از قلمرو بحث ما بيرون مى‏باشد.

 چند نمونه از آيات قرآن درباره علم غيب پيامبر (ص)
 اكنون وقت آن رسيده با آياتى كه بر آگاهى پيامبر (ص) از پشت پرده غيب گواهى مى‏دهند آشنا شويم. و در اين مورد به ذكر چند آيه بسنده مى‏كنيم.
 1- «عالم الغيب فلا يظهر على عيبه احد الامن ارتضى من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصداً» (جن /26-27)
 «خدا داناى غيب است پس هيچ كس را بر غيب خويش آگاه نمى‏كند مگر بندگانى كه مورد رضايت او باشند و آن بندگان عبارتنداز: فرستادگان او، و خدا براى فرستادگان خود از جلو و پشت سرشان، نگهبان قرار مى‏دهد».
 مفاد آيه بسيار روشن است و به خوبى مى فهماند كه علم غيب، ازخدا است و او فرستادگان خود را از غيب آگاه مى‏كند. 6
 2- «و ما صاحبكم بمجنون و لقد راه بالافق المبين و ما هو على الغيب بضنين» (تكوير /22 - 24)
 «محمد (ص) ديوانه نيست و فرشته را در افق روشن ديده است و او بر غيب بخيل نيست (علم غيب را كه بر او القاء مى‏شود اگر صلاح باشد به شما مى‏گويد و بخل نمى‏كند و از شما پوشيده نمى‏دارد».
 بنابراين به خوبى از آيه بر مى‏آيد كه خداوند رسول گرامى خود را توسط فرشته وحى بر غيب آگاه كرده است .
 3- «و اذَ اسّر النبى الى بعض ازواجه حديثا فلماَ نّباَتْ به و اظهرة الله عليه عَرّفَ بعضه و اعرض عن بعض فلماَ نبّاهَا به قالت من اَنبَاَك هذا قال نَبّانَى العليم الخبير...» (تحريم /3).
 پيامبر گرامى اسلام، رازى را به يكى از همسران خود گفت (و به او سفارش كرد كه آن راز را فاش نكند) ولى او ، راز پيامبر را به ديگرى گفت، خدا پيامبر را از جريان آگاه ساخت و به او خبر داد كه همسرش ، راز او را به ديگرى گفته است پيامبر با اين كه آگاه شد همسرش همه راز را به ديگرى گفته است اما به قسمتى از آن اشاره كرد و به قسمت ديگر اشاره نكرد يعنى به همسرش گفت رازى را كه به تو سپردم، فاش ساخته‏اى ،همسرش او را تصديق كرد و پرسيد چه كسى تو را از اين جريان آگاه ساخت. پيامبر (ص) ، فرمود: نبانى العليم و الخيبر.
 خداى دانا و آگاه مرا آگاه ساخت.
 دقت در مجموع آيه، بخصوص جمله آخر: «نبانى العليم الخبير» به روشنى گواهى مى‏دهد كه خداوند او را از غير راه وحى قرآنى از پس پرده غيب آگاه كرده است .
 از آياتى كه تا اينجا نقل شد، به خوبى استفاده مى‏شود پيامبر گرامى (ص) بسان ديگر پيامبران الهى چون آدم، نوح ، يعقوب ، يوسف ، صالح، داوود، سليمان و عيسى، از غيب ، خبر مى‏داد.
 آگاهى ازغيب منحصر به پيامبران نيست
 در خاتمه، برخى از آيات كه دلالت مى‏كند كه افرادى از غير پيامبران هم از غيب آگاهى داشته‏اند نقل مى‏شود تا واضح گردد كه آگاهى از غيب منحصر به پيامبران الهى نيست، بلكه خدا به هر يك از بندگان خاص خود كه بخواهد چنين عنايتى مى‏كند و او را با غيب اين جهان آشنا مى‏سازد:
 «اذ قالت الملائكة يا مريم ان الله يبشرك بكلمة منه اسمه المسيح عيسى ابن مريم وجيهاً فى الدنيا والاخرة و من المقربين ويكلم الناس فى المهد و كهلاً و من الصالحين» (آل عمران /45-46)
 «هنگامى كه فرشتگان به مريم گفتند: اى مريم خدا تو را به فرزندى نويد مى‏دهد كه نام وى مسيح عيسى فرزند مريم است، در دنيا و آخرت آبرومند و از مقربان درگاه خداست و در گهواره با مردم سخن مى‏گويد و از صالحان است».
 اين نه تنها مريم است كه از طريق غيب از يك رشته رويدادهاى آينده آگاه شده است بلكه در اين مورد همسر ابراهيم و مادر موسى نيز با او همراه مى‏باشند . قرآن درباره همسر ابراهيم چنين مى‏گويد:
 «و لقد جائت رسلنا ابراهيم بالبشرى قالوا سلاماً... و امراته قائمة فضحكت فبشرنا ها باسحق و من ورآء اسحق يعقوب» (هود /69 و 71)
 «فرستادگان ما (فرشتگان) با مژده به نزد ابراهيم رفتند و گفتند: سلام بر تو ... و همسر وى كه ايستاده بود خنديد، او را به اسحاق و پس از اسحاق به يعقوب بشارت داديم»
 قرآن درباره مادر موسى كه از طريق غيب از سرنوشت فرزند خود آگاه شده است چنين مى‏فرمايد:
 «و اوحينا الى ام موسى ان ارضعيه فاذا خفت عليه فالقيه فى اليم ولا تخافى و لا تحزنى انا رادوه اليك و جاعلوه من المرسلين» (قصص /7).
 «به مادر موسى وحى كرديم كه موسى را شير بده آنگاه كه بر او ترسيدى ، او را به دريا بيفكن و نترس و غمگين مباش، ما او را به تو باز مى‏گردانيم و از پيامبران مرسل قرارش مى‏دهيم»
 به طورى كه مشاهده مى‏كنيد: در اين آيات كسانى كه از طبقه پيامبران نيستند از طريق غيب از حوادث آينده آگاه شده‏اند.
پى نوشتها:
 1- انسان موجود ناشناخته ، ص 135 - 137.
 2- سوره نحل، آيه 68، مشروح اين بحث را مى‏توانيد در كتاب «راه خداشناسى» تأليف نگارنده ، ص 245 - 262 بخوانيد.
 3- بحارالانوار ، ج 14، ص 635، چاپ قديم - اين نوع خواب‏ها كه به طور مستقيم با آينده سروكار دارد، نه با گذشته نمى تواند علت مادى داشته باشد و هرگز نمى توان پرونده اين خواب‏ها را در گذشته جستجو نمود بلكه اين نوع خواب‏ها فاقد پرونده است و ما، در كتاب «راز بزرگ رسالت » پيرامون اين نوع خواب‏ها سخن گفته‏ايم.
 4- اشارات ، ج 3، ص 397 و 399 و 407 و 314.
 5- حكمت اشراق، مقاله پنجم .
 6- به تفسير تبيان، ج 3، ص 63 و مجمع البيان ، ج 2، ص 545 و تفسير ابوالفتوح رازى ، ج 3، ص 268 و الميزان، ج 4، ص 79 مراجعه شود.



تفسير منشور جاويد، آيت الله سبحانى، ج 6، ص 228 - 242.

علم,غيب,پيامبر,رسول,خدا 90/11/01 2:39 PM
ofogherah 388 12600 /post-388.aspx رحلت جانگداز نبی اکرم صلی الله علیه و آله 1=>------------------مذهبی------------------

آخرین وداع با یاران

... در یكی از روزهای بیماری در حالی كه سرش را با پارچه‌ای بسته بود و علی علیه السلام و فضل بن عباس زیر بغلش را گرفته بودند و پاهایش بر زمین كشیده می‌شد، وارد مسجد شد و روی منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرمود و گفت: مردم وقت آن رسیده است كه من از میان شما غائب گردم، اگر به كسی وعده داده‌ام، آماده‌ام انجام دهم و هر كس طلبی از من دارد، بگوید تا بپردازم. در این موقع مردی برخاست و عرض كرد: چندی قبل به من وعده دادید كه اگر ازدواج كنم، مبلغی به من كمك كنید، پیامبر فورا به فضل دستور داد كه مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پایین آمد و به خانه رفت. سپس روز جمعه، سه روز پیش از وفات خود، بار دیگر به مسجد آمد و شروع به سخن نمود و در طی سخنان خود فرمود: هر كسی حقی بر گردن من دارد برخیزد و اظهار كند، زیرا قصاص در این جهان، آسان‌تر از قصاص در روز رستاخیز است.(1)

 در این موقع سوادة بن قیس برخاست و گفت: موقع بازگشت از نبرد "طائف" در حالی كه بر شتری سوار بودید، تازیانه خود را بلند كردید كه بر مركب خود بزنید، اتفاقا تازیانه بر شكم من اصابت كرد، من اكنون آماده گرفتن قصاصم.

 درخواست پیامبر یك تعارف اخلاقی نبود؛ بلكه جداً مایل بود حتی یك چنین حقوقی را كه هرگز مورد توجه مردم قرار نمی‌گیرد جبران نماید. گذشته از این، چون اصابت تازیانه بر شكم سواده عمدی نبود، از این نظر او حق قصاص نداشته است، بلكه با پرداخت دیه‌ای جبران می‌گردید. مع الوصف پیامبر، خواست، نظر وی را تامین كند.

 پیامبر دستور داد، بروند همان تازیانه را از خانه بیاورند، سپس پیراهن خود را بالا زد تا سواده قصاص كند. یاران رسول خدا با دلی پر غم و دیدگانی اشكبار و گردن‌های كشیده و ناله‌هایی جانگداز، منتظرند كه جریان به كجا خاتمه می‌پذیرد؛ آیا سواده واقعا از در قصاص وارد می‌شود؟ ناگهان دیدند سواده بی اختیار، شكم و سینه پیامبر را می‌بوسد؛ در این لحظه پیامبر او را دعا كرده، گفت: خدایا! از سواده بگذر، همانطور كه او از پیامبر اسلام در گذشت.(2)

 فروغ ابدیت جلد2، صفحات 864- 865 (با اندكی تغییر)

پیامدهاى رحلت از لسان مبارک حضرت زهرا (س)
 در این مقال بنابر آن است كه پیامدهاى رحلت پیامبر اكرم (ص) از نگاه تنها یادگارش، حضرت فاطمه سلام الله علیها بیان شود.  او كه بضعة الرسول است (9) و به تعبیر امام على (ع) بقیة النبوة (10) است و به اعتراف دیگران، خیرة النساء و ابنة خیر الانبیاء، صادقة فی قولك، سابقة فی وفور عقلك است. (11)

او كه خلیفه اول در جمع مردم مدینه درباره‏اش چنین گفته است: انت معدن الحكمة و موطن الهدى و الرحمة و ركن الدین و عین الحجة است. (12)

و حتى عایشه نیز گفته است: « ما رایت احدا كان اصدق لهجة من فاطمة الا ان یكون الذی ولدها. » (13)

او كه هم مردمان مكه و مدینه را دیده و هم شاهد حیات پیامبر اكرم (ص) بوده و هم در كنار پیامبر و حضرت امیر(ع) حوادث ریز و درشت عصر نبوت و روزهاى بعد از رحلت و حوادث تلخ و دردناك آن ایام كوتاه را به دقت زیر نظر داشته است . آرى او مى‏تواند پیامدهاى تاسف بار رحلت پیامبر را خوب بیان كند . در اینجا به مواردى از آنها مى‏پردازیم:

آن حضرت در خطبه فدكیه (14) و خطبه‏اى كه بعدا در جمع زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده بودند (15) ایراد فرموده‏اند، پیامدهاى رحلت پیامبر را بیان مى‏كنند از جمله آنها عبارتند از:

1. ایجاد ضعف و سستى در میان مردم .

استومع وهنه « یا وهیه.‏» (16)

حضرت در خطبه‏اى كه در حضور زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده بودند نیز این امر را تذكر دادند و با تاسف فرمودند:

« فقبحا لفلول الحد واللعب بعد الجد و قرع الصفاة (17) ؛ چه زشت است ‏سستى و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و كوشش .»

2. تفرقه و اختلاف به وجود آمد .

«استنهر فتقه وانفتق رتقه (18) ؛ تشتت و پراكندگى گسترش یافت . و وحدت و همدلى از هم گسست.»

استنهر از نهر به معناى وسعت و زیادى است، فتق به معناى جدایى و پاره پاره شدن است. انفتق از انفتاق یعنى شكافتن و رتق هم به معناى همبستگى و اتحاد است .

در قرآن كریم نیز آمده است كه: «ان السموات والارض كانتا رتقا ففتقناهما (19) ؛ (آیا كافران ندیدند) كه آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یكدیگر باز كردیم .»

3. امید و آرزوهاى مسلمانان به ناامیدى تبدیل شد.

آنان كه به پیامبر اكرم (ص) و احكام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش كرده بودند از نعمت دین الهى و حكومت اسلامى بهره ‏مند گشته بودند. اكنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مایوس شده و امیدشان به یاس مبدل گشت .

« واكدت الامال‏.» (20)

4 . به حریم پیامبر بى ‏حرمتى شد .

« اضیع الحریم و ازیلت الحرمة عند مماته (21)؛ هنوز جسد مبارك پیامبر بر زمین است. در اجتماع سقیفه (22) بدون نظرخواهى از خاندان پیامبر به تعیین جانشین براى آن حضرت مى‏پردازند. و حق اهل بیت‏ حضرتش را ضایع مى‏كنند .

چنانكه حضرت على(ع) مى‏فرماید:" فوالله ما كان یلقى فى روعى، ولا یخطر ببالى ان العرب تزعج هذا الامر من بعده (ص) عن اهل بیته ولا انهم منحوه عنی من بعده" (23) ؛ به خدا سوگند نه در فكرم مى‏گذشت و نه در خاطرم مى‏آمد كه عرب خلافت را پس از رسول خدا از اهل بیت او بگرداند. یا مرا پس از وى از عهده دار شدن حكومت‏ باز دارند.»

و حتى در لحظات واپسین عمر حضرت و هنگام رحلت ایشان، هنگامى كه قلم و لوحى طلب فرمودند به آن حضرت بى‏ حرمتى كردند و نداى " فانه یهجر" سر دادند. (24)

و مدتى هم از رحلت ‏حضرت نگذشت كه به در خانه تنها یادگارش آمدند و چه بى ‏حرمتی ها كه نكردند. چنانكه حضرت زهرا فرمود: یا ابتاه یا رسول الله هكذا كان یفعل بحبیبتك وابنتك ... . (25)

یا ابتاه یا رسول الله ماذا لقینا بعدك من ابن الخطاب وابن ابى قحافة (26) ؛ بابا اى رسول خدا پس از تو از دست زاده خطاب و زاده ابى قحافه چه بر سر ما آمد. (27)

5 . خط نفاق و دورویى آشكار شد .

« ظهر فیكم حسكة النفاق.‏» (28)

حضرت در جاى دیگرى از همین خطبه، با كنایه زیبایى به این نفاق افكنى پرداخته است و فرموده است:

« تشربون حسوا فى ارتغاء و تمشون لاهله و ولده فى الخمر والضراء و نصبر منكم على مثل حز المدى، و وخز السنان فى الحبشاء (29) ؛  شیر را اندك اندك با آب ممزوج نمودید و به بهانه این كه آب مى‏نوشید، شیر را خوردید. كنایه از نفاق است كه تظاهر به عملى مى‏شود كه در واقع خلاف آن است (30) و براى نابودى اهل بیت او در پشت تپه‏ها و درختان كمین كردید . و ما بر این رفتار شما كه مانند بریدن كارد و فرو بردن نیزه در شكم، دردآور و كشنده است صبر مى‏كنیم .»

6 . دین و معنویت كم رنگ شد .

« و سمل جلباب الدین.‏» (31)

«جلباب‏» چادر یا عبایى كه بدن انسان را مى‏پوشاند، حضرت زهرا (س) تعبیر به جلباب دین فرموده . چون دین نیز تمام زوایاى زندگى فردى و اجتماعى انسان را در بر مى‏گیرد، همانگونه كه چادر و عباء تمام بدن انسان را در بر مى‏گیرد. (32)

و در عبارتى دیگر فرموده‏اند: «... اطفاء انوار الدین الجلى و اهمال سنن النبى الصفى (33) ؛ به خاموش كردن انوار درخشان دین و بى‏اهمیت كردن و مهمل گذاردن سنت‏هاى پیامبر برگزیده خدا همت گماردید.»

7 . مردم دچار بى‏تفاوتى شدند .

حضرت خطاب به انصار كه با جان و مال پیامبر را كمك كرده بودند چنین فرمودند:

« یا معاشر الفتیة و اعضاء الملة، و حضنة الاسلام ما هذه الغمیزة فی حقی و السنة عن ظلامتى (34) ؛ اى گروه جوانمرد، اى بازوان ملت و یاوران اسلام، این غفلت و سستى و ضعف شما در حق من و تغافل و بى‏تفاوتى و خواب آلودگى درمورد دادخواهى من، چیست؟»

8 . مردم پیمان شكنى كردند .

فرمودند:« فانى حرتم بعد البیان و اسررتم بعد الاعلان و نكصتم بعد الاقدام (35) ؛ پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشكار كردن عقیده پنهان كارى مى‏كنید و بعد از آن پیشگامى و روى آوردن به عقب برگشته پشت نموده‏اید.»

حضرت زهرا سلام الله علیها، در این فراز به حادثه غدیر اشاره مى‏كند كه پیامبر اكرم (ص) آن را براى مردم بیان فرمود و به آنها اعلام كرد و آنان نیز با على (ع) بیعت كردند . اما اكنون بیعت‏ خود را شكستند .

9 . مردم دچار وسوسه‏هاى شیطانى شدند .

« تستجیبون لهتاف الشیطان الغوى (36) ؛ به شیطان گمراه كننده پاسخ مثبت دادید.»

و در جاى دیگر از خطبه فرموده‏اند:« اطلع الشیطان راسه من مغزره هاتفا بكم فالفاكم لدعوته مستجیبین (37) ؛ شیطان سر خود را از مخفی گاه به در آورد. شما را فراخواند، دید كه پاسخگوى دعوت باطل او هستید... .»

«مغزر» یعنى مخفى گاه . در اینجا شیطان به سنگ پشت و خارپشت تشبیه شده است. چون آن هم وقتى دشمن را مى‏بیند، سرش را در لاك خود فرو مى‏برد. اما وقتى كه محیط را بدون خطر احساس كرد، سر خود را بیرون مى‏آورد. شیطان نیز تا وقتى كه پیامبراكرم (ص) زنده بودند، سرش را در لاك خود فرو برده بود و جرات نمى‏كرد خود را نشان دهد . ولى بعد از آن سرش را بیرون آورد و به تحریك مردم پرداخت. (38)

10. شتاب در شنیدن حرف هاى بیهوده و بى‏اساس .

« معاشرالناس المسرعة الى قیل الباطل المغضیة على الفعل القبیح الخاسر (39) ؛ اى گروه مردم كه به سوى شنیدن حرف هاى بیهوده شتاب مى‏كنید، و كردار زشت زیانبار را نادیده مى‏گیرید.»

11. نطفه مظاهر فساد روئیدن گرفت .

در پایان خطبه عیادت خطاب به زنان مهاجر و انصار فرمود:

« اما لعمری لقد لقحت فنظرة ریثما تنتج ثم احتلبوا مل‏ء القعب دما عبیطا و ذعافا مبیدا(40) ؛ به جان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد، باید انتظار كشید تا كى مرض فساد پیكر جامعه اسلامى را از پاى درآورد كه پس از این از پستان شتر به جاى شیر خون بدوشید و زهرى كه به سرعت هلاك كننده است .

12. فرصت طلبان به سر كار آمدند .

حضرت سلام الله علیها در فرازهایى از خطبه فدكیه به گروه هاى فرصت طلب كه منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از موقعیت ‏بهره برند پرداخته است . و ویژگى‏هاى آنها را نیز بیان فرموده است .


 پاورقی
 ‌ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 1- القصاص فی دار الدنیا احب الی من القصاص فی دار الاخرة.

 2- مناقب آل ابیطالب ج1، ص164 .

رحلت,جانگداز,نبی اکرم,صلی الله علیه و آله,پیامبر 90/11/01 2:38 PM
ofogherah 360 12600 /post-360.aspx فمینیسم چه می گوید؟ 1=>------------------مذهبی------------------

فمینیسم چه می گوید؟

مری دیلی در «کلیسا و جنس دوم»، (1968) و «زن بوم‏شناسی»، (1978) اعتقاد دارد:
جادوی مردسالاری، مسیحیت است که مذهب خدای مؤنث را با گنجاندن برخی عناصر آن در اسطوره‏های جدیدی که از هر نوع قدرت مؤنث تهی شده مسئله کرده است. برای نمونه، اقانیم ثلاثه، صلیب و تولد عیسی از یک باکره عناصری بودند که از خدای مؤنث گرفته شدند

«مرد» از دیدگاه فمینیسم

مسئله «مرد» یکی از مسائل مهمی است که در مباحث فمینیسم برجسته شده است و در واژه‏هایی مانند: مردسالاری، پدرسالاری، مردمحوری، نظام سلطه مردانه و... ظهور پیدا می‏کند.
در مسئله «مرد» دیدگاه‏های متفاوتی در میان فمینیست‏ها وجود دارد؛ بعضی از فمینیست‏ها، مردان را دشمن سازش‏ناپذیر زنان می‏دانند و در پیش گرفتن راهی جداگانه و خودمختارانه را برای برآوردن نیازهای زنان تجویز می‏کنند. از این نقطه‏نظر، مردان در زندگی زنان به کلی زائدند و هیچ گونه سازشی بین زنان و مردان وجود نخواهد داشت.1
در این نگاه رادیکال فمینیست‏ها به مرد، نظام مردسالاری و پدرسالاری چیزی دانسته می‏شود «بی‏زمان». از نگاه آنها مردان همواره در پی این بوده و هستند و خواهند بود که بر زنان تسلط داشته باشند. آنان از هر وسیله‏ای چه منصفانه و چه ناشایست برای رسیدن به این مقصود استفاده خواهند کرد.
این اعتقاد، اعمال قدرت مردانه را به دنیاهای «عمومی» سیاست و «کار» محدود نمی‏کند، بلکه آن را تا قلمرو خصوصی و حیطه شناختی روابط جنسی هم ادامه می‏دهد.
در یک بیان ملایم‏تر از فمینیست‏ها، «مردسالاری» به عنوان علامت اختصاری برای شرایطی که زنان، نابرابری را چه در عرصه عمومی و چه در عرصه خصوصی، تجربه می‏کنند، به کار برده می‏شود. در این بیان ضعیف‏تر، منظور از پدرسالاری، ساختاری است اجتماعی و زاییده معانی مربوط به مذکر و مؤنث بودن و خلاصه زاییده جنس است.2
در اینجا به عنوان نمونه به برخی از دیدگاه‏های فمینیست‏ها در مورد مرد و مردسالاری اشاره می‏شود:
هایدی هادتمن، مردسالاری را مجموعه‏ای از مناسبات اجتماعی با زمینه‏ای مادی تعریف می‏کند که بر پایه نظامی متشکل از روابط سلسله مراتبی مردانه وهم‏بستگی مردانه عمل می‏کند و معتقد است که مردسالاری، جهان‏شمول و غیرقابل تغییر نیست و شدت و حدّت آن در طول زمان تغییر می‏کند.
دورتی دینرستین، در مقام روانکاو، مدعی است مردسالاری، با حذف زنان از تاریخ، از شکل‏بندی جنسیتی مردان و زنان و معیار دوگانه‏ای که این شکل‏بندی را موجب می‏شود، ریشه می‏گیرد.
الیزابت مینچ معتقد است کاری که ما فمینیست‏ها انجام می‏دهیم، با کپرنیک که مرکزیت زمین را از میان برد و با داروین که محور بودن نوع ما را از بین برد، قابل قیاس است. ما محوریت مرد را از بین می‏بریم و این دگرگونی، بنیادی است.3 بر اساس این نگرش، زن و مرد دو موجود متناقض و نابرابرند که با یکدیگر تضاد منافع دارند. بنابراین، چنین تبلیغ می‏کنند که مردان مقصر اصلی زیردست بودن زنان هستند.

نفی نظریه اخلاق سنتی

فمینیست‏ها استدلال می‏کنند که نظریه اخلاقی بر مبنای تجربه مرد قرار دارد؛ زیرا اخلاق‏گرایی قلمرویی عمومی تعریف شده است و نه قلمرو خصوصی یا ملموس و خاص.4
سوزان شروین، می‏گوید که: «رهیافت فمینیستی به اخلاق، دیدگاهی مشخصا سیاسی را به کار می‏گیرد و پیشنهاداتی را ارائه می‏دهد مبنی بر این که چگونه با مورد توجه قرار دادن الگوهای سلطه‏گری و ستم بر زنان، باید اخلاق را اصلاح کرد؟»
اخلاقيّون فمینیست، آن مقدار که بر قدرت تأکید می‏ورزند، به این که (به لحاظ اخلاقی) چه چیزی خوب است، توجه ندارند. آنها به شیوه‏هایی که موجب تداوم وضع کنونی ستم بر زنان در رهیافت سنتی به اخلاق می‏شود توجه می‏کنند.
بسیاری از فمینیست‏ها راجع به شیوه‏هایی که موجب می‏شود اخلاق سنتی، از زیردست بودن زنان، حمایت کند، بحث می‏کنند و اخلاق غرب، خصوصا سنّت روشنفکری اروپا را آماج انتقادات خود قرار داده‏اند. این انتقادات را می‏توان به پنج گروه اصلی تقسیم کرد:

الف) بی‏توجهی به منافع و علایق زنان

این بی‏توجهی در توصیف فلاسفه بزرگ، مثل ارسطو، از فضایل زنان به چشم می‏خورد. فضایلی مانند اطاعت، سکوت، وفاداری و...

ب) غفلت از مقولات مربوط به زن

فمینیست‏ها می‏گویند فلاسفه اخلاق از مباحث خاص زنان غفلت کرده‏اند؛ آنها خانه و خانه‏داری را بیرون از عرصه اقتصاد و عدالت تصور کرده، آن را حوزه‏ای خصوصی به حساب می‏آورند که از قلمرو و تنظیمات قانونی خارج است.

ج) انکار فایده و تأثیر عمل اخلاقی زنان

فمینیست‏ها اغلب می‏گویند نفوذ اخلاقی زنان نه تنها از طریق بیرون راندن آنها از مباحث اخلاقی یا نادیده انگاشتن کمک و تأثیر آنها، بلکه از طریق این ادعای فلسفی که زنان عقل اخلاقی ندارند، نادیده گرفته می‏شود. به اعتقاد آنها ارسطو اولین کسی بود که چنین ادعایی کرد.

د) تحقیر ارزش‏های زنان

به اعتقاد فمینیست‏ها، اخلاق سنّتی تمایل دارد ویژگی‏هایی مثل استقلال، تعقل، اراده، احتیاط، رعایت سلسله مراتب، سلطه‏گری، فرهنگ تعالی تولید، زهد، جنگ و مرگ را که به طور سنتی مردانه شمرده می‏شوند را بیشتر از ارزش واقعی آنها ارزیابی کند؛ و از سوی دیگر ویژگی‏هایی مثل وابستگی به دیگران، اشتراک، ارتباط، سهیم شدن، عاطفه، بدن، اعتماد، عدم سلسله مراتب، طبیعت، نفوذ، شادی، صلح و زندگی را که به طور سنتی، زنانه شمرده می‏شوند، کمتر از ارزش واقعی آنها ارزیابی کند.

ه) بی‏ارزش کردن تجربه اخلاقی زنان

اخلاق سنتی با به کارگیری نوعی تفکر مردانه که از ویژگی‏های آن، وجود قواعد کلی، انتزاعی بودن و بی‏طرفی است، به شیوه‏های تفکر زنانه که عاطفی، مبتنی بر روابط آنها، جزئی و یک‏سونگر است، توجه نمی‏کند.5
فمینیست‏ها به عنوان درمانی برای جنس‏گرایی اخلاق فمینیستی، رهیافت فمینیستی به اخلاق را پیشنهاد می‏کنند که اجمالاً به شرح ذیل است:

1. این رهیافت، ابتدا با تصدیق این مطلب آغاز می‏شود که زنان و مردان، تجارب و موقعیت‏های متفاوتی در زندگی دارند.
2. رهنمودهایی برای عمل ارائه می‏دهد که به جای تقویت سلطه‏پذیری نظام‏مند فعلی زنان، آن را از بین می‏برد.
3. رهنمودها و رهیافت‏های علمی ارائه می‏دهد تا هم در مسائل حوزه عمومی و هم در مسائل حوزه خصوصی بکار رود.
5. تجربه اخلاقی همه زنان را نقّادانه جدی می‏گیرد.6

فمینیسم و باورهای مذهبی درباره مذهب، دو نظریه مهم فمینیستی وجود دارد:

1. نقد رفورمیستی لیبرالی از رسم و رسوم موجود.
2. خلق اتوپیایی یک رویه جدید.
«کتاب مقدس زنان» (1898 ـ 1895) نوشته الیزابت کدی استانتن اولین فعالیت فمینیستی در جهت ایجاد تغییرات در مذهب بود. به اعتقاد استانتن، زبانو تفسیر قطعاتی از کتاب مقدس که به زنان مربوط می‏شود یکی از سرچشمه‏های اصلی موقعیت پست‏تر زنان بوده است.
مری دیلی در «کلیسا و جنس دوم»، (1968) و «زن بوم‏شناسی»، (1978) اعتقاد دارد:
جادوی مردسالاری، مسیحیت است که مذهب خدای مؤنث را با گنجاندن برخی عناصر آن در اسطوره‏های جدیدی که از هر نوع قدرت مؤنث تهی شده مسئله کرده است. برای نمونه، اقانیم ثلاثه، صلیب و تولد عیسی از یک باکره عناصری بودند که از خدای مؤنث گرفته شدند.
مری دیلی مدعی است که پیام محوری مسیحیت، «سادومازوخیسم»، (خودآزاری و دیگرآزاری) است که به شکنجه مشروعیت بخشیده است.
هدف یکی دیگر از حوزه‏های مطالعاتی فمینیستی، کشف سنت و تاریخ بدیعی است که بتواند از مشخص بودن زنان دفاع کند. این حوزه منابع خود را از انسان‏شناسی و پژوهش تاریخ جوامع زن‏سالار و مذاهب باستانی خدا ـ مادر به دست می‏آورد.7
محققان فمینیست، به ویژه علاقه‏مند به دانستن این مسئله بوده‏اند که چطور مذاهب ابتدایی کنار گذاشته شده یا به نفع مذاهب مردسالار سرنگون شدند.
در حال حاضر، دین‏شناسان فمینیست، مانند رزماری رویتر می‏گویند در باورهای مذهبی جامعه مدرن، الگوهای تغییر مشابهی در روابط انسان‏ها و در روابطشان با طبیعت وجود دارد. بنابر ادعای این محققان، مذاهب باید در جهت احیای نوعی توازن اجتماعی و طبیعی برای بقاء آینده متحول شوند.8
ازاین‏رو، بت‏پرستی جذابیت آشکاری برای فمینیسم ذات‏گرا و فمینیست‏های طرفدار محیط زیست (اکوفمینیسم) دارد؛ به این اعتبار که برخی مضامین آن می‏تواند درباره وحدت دوباره با یک مادر زمین یا منشأ خدای مؤنثرا بازنمایی کند و بازگشتی باشد به ارزش‏های مادرسالارانه مانند احترام به جهان طبیعی و ارزشهای زنانه مثل صلح‏طلبی و پرورش و تغذیه.
استارهاوک، نویسنده و فعال آمریکایی، چهره‏ای برجسته در تلفیق چندخدایی، فمینیسم و مسائل زیست محیطی محسوب می‏شود. وی، در کتاب‏هایی مانند «رقص مارپیچی: احیای مذهب باستانی خدای بزرگ مؤنث، 1979» و همچنین در گردهمایی گروه‏های بت‏پرستی با نام «اردوهای ساحران»، مذهبی با محوریت خدای مؤنث را موعظه می‏کند که تقدس را هم به انسان و هم به جهان طبیعی بازمی‏گرداند.9
آندره میشل، نیز معتقد است که ادیان بزرگ پدرسالار، دقیقا پس از آنکه تغییرات سیاسی، اقتصادی، فنی و ایدئولوژیکی زندگی جوامع را بر هم‏زده و انحصار قدرت خدایان مؤنث دوره نوسنگی کهن را نابود کردند استقرار یافتند.10
یکی از فعالیت‏های عمده فمینیست‏ها زیر سؤال بردن ارزش‏ها و باورهای دینی است که اساسا نگاه دین به زن را مورد انتقاد قرار می‏دهد. آنان معتقدند که اسلام زن را محدود کرده و با احکامی که در خصوص زن و مرد صادر نموده است به نوعی ظلم در حق زن روا داشته است.

فمینیسم و مادری

تعریف و ارزش مادری از مسایل بحث‏انگیز در فمینیسم معاصر است. فایرستون و سیمون دوبوار برچیدن بساط مادری در شکل کنونی‏اش را عامل مهمی در تغییر جامعه و بازتولید اجتماعی می‏دانند.11
در نظر این گروه از فمینیست‏ها، تولیدمثل و مادری کردن باری بر دوش زنان و بخشی از سرکوبی است که باید رفع شود. فایرستون معتقد است، تنها راه آزادیحقیقی زنان، رهانیدن آنان از بار تولیدمثل از رهگذر تکنولوژی‏های علمی جدید است.12
اما برخی از فمینیست‏ها، جنبه‏ای بسیار مثبت برای مادری برشمرده‏اند و چنین استدلال می‏کنند که مادری می‏تواند و باید برای زنان یک تجربه لذت‏بخش باشد. از دید این فمینیست‏ها، تکنولوژی پیش از آن که راه‏حلی برای کاستن از فشار تولیدمثل باشد، در واقع اغلب در تجربه زنان از بارداری، زایمان و مادری اختلال ایجاد می‏کند و مردان از آن استفاده می‏کنند تا به هر نحوی کنترل این فراگردها را از دست زنان خارج سازند.13
برای نمونه، آدرین ریچ (1976) چنین استدلال می‏کند:
این طب و تکنولوژی از آن رو مورد استفاده مردان قرار گرفته که آنها را از قدرت‏هایی که تولیدمثل و مادری به زنان می‏دهد می‏هراساند. مردها می‏خواهند این قدرتها را تحت کنترل درآورند.
ریچ، بین نهاد اجتماعی مادری که شالوده کنترل مذکر و سرکوب زنان در موقعیت‏های سیاسی و اجتماعی مختلف بوده است، و تجربه مادری، که برای زنان چه بسا لذت آفرین و هم قدرت‏بخش باشد فرق می‏گذارد. بخشی از نهاد مادری که ریچ آن را نقد می‏کند، ایدئولوژی خانواده هسته‏ای است، که مردان آن را برای تضمین مالکیت خود بر زنان و فرزندانشان وضع کرده‏اند.
مشکل عمده‏ای که برای زنان وجود دارد این است که نهاد و تجربه مادری باهم سازگار نیستند، به این معنی که زنان اغلب خود را با بارداری، زایمان و مادری بیگانه احساس می‏کنند. بنابراین، زنان باید خواهان این باشند که جسمشان و مادری‏شان به آنها بازگردانده شود.14
هر چند مسئله مادری یکی از موارد مناقشه‏آمیز در بین فمینیست‏ها است، ولی هر دوی این نظریه‏ها در مورد مادری، به نوعی، مادری را منشأ اصلی سرکوب زنان می‏دانند؛ زیرا همه فمینیست‏ها معتقدند که اگر وضعیت و سرشت پیوندهای زنان با نقش‏های تولیدمثلی مورد تجویز جامعه تغییر می‏کرد، آنگاه آن آزادی می‏توانست انقلابی‏تر از هر انقلاب اجتماعی باشد.
فمینیست‏ها تصور می‏کنند که نپذیرفتن وظیفه مادری و اشتغال رسمی مادران، راهگشای مشکلات و معضلات عمده آنان می‏باشد؛ با اشتغال صاحب درآمد می‏شوند و استقلال می‏یابند. از نگاه آنان، زنان خانه‏دار، موجودی تلقی می‏شود که به دور از جریان پویای زندگی اجتماعی، در فضای محدود خانه محصور و محدود می‏شود.

فمینیسم و مسائل جنسی

یکی از حوزه‏هایی که فمینیسم بحث‏های مفصلی درباره آن دارد و همواره مورد تأکید فمینیست‏ها بوده، حوزه مسائل جنسی می‏باشد که دیدگاه‏های عمده‏ای در این زمینه وجود دارد مانند:
تئوری ازدواج آزاد (مادر مجرد)، تئوری برابری زنان آزاد با زنان شوهردار، تئوری آزادی لذات و استفاده‏های جنسی، تئوری جدایی رابطه جنسی از تولیدمثل، تئوری تبعیت مرد از اراده جنسی زنان، و هم‏جنس‏گرایی و... . در ادامه به برخی از این تئوری‏ها اشاره می‏شود. 

تئوری ازدواج آزاد (مادر مجرد)

این نظریه که از آن به «مادر مجرد» هم یاد می‏شود، از دیدگاه‏های اصولی فمینیسم است. طبق این دیدگاه، زنان از حق اولاد برخوردار هستند؛ اما تابع مقررات ازدواج و قوانین مدنی موجود در کشورهای جهان نخواهند بود. هر زنی حق دارد، با مردی که با او بیگانه محسوب می‏شود آمیزش کند و یا از طریق تلقیح،باردار شده، برای خود فرزندی تولید نماید. فمینیست‏ها از دولت‏ها می‏خواهند برای چنین زنی حق قانونی قائل شود.15
آندره میشل تقاضاهای فمینیستی را در سوئد و آلمان چنین بیان می‏کند:
مطالبات فمینیستی در این دو کشور، بیشتر مربوط به تغییرات یا حذف ازدواج و حق زن در داشتن فرزند بدون ازدواج می‏شود.16

برابری حقوق زنان آزاد با زنان شوهردار

از دیگر دیدگاه‏های فمینیست‏ها، تئوری برابری حق زن آزاد با حق زن شوهردار است. آنان برای حمایت از این زنان درخواست کرده‏اند که کودکانی که از زنا و روابط جنسی آزاد به وجود می‏آیند، با کودکانی که از طریق شرعی و قانونی و روابط محدود و مقید در خانواده متولد می‏گردند، حقوق برابر داشته باشند.17

جدایی رابطه جنسی از تولیدمثل

دیدگاه یاد شده، خواهان تفکیک میان روابط جنسی و تولیدمثل است. این امر در صورت تحقق، حق بهره‏مندی از لذات را برای آنها فراهم می‏آورد. فمینیست‏ها که خواهان چنین چیزی هستند جلوگیری از بارداری و سقط جنین به خواست زن را مطرح می‏کنند. و این خواسته را در تسهیل لذات مستقل، لازم می‏شمارند.
فمینیست‏ها می‏گویند:
در حالی که هنوز روش جلوگیری صددرصد وجود ندارد، جدایی رابطه جنسی از تولیدمثل کاملا نمی‏تواند تحقق یابد، مگر آن که زنان نیز حق سقط جنین را به دست آورند.18
نلی روسل، فمینیست فرانسوی که تلاش فراوانی برای جدایی روابط جنسی از تولید مثل انجام داده، اعتصاب شکم‏ها را برای مادرانی که فرزند بسیار داشتند، توصیه می‏کند.19

هم‏جنس‏گرایی

فمینیست‏ها معتقدند که یکی از راه‏های کنترل مردان بر زنان به واسطه روابط ناهم‏جنس‏خواهی از طریق تعریف احساسات جنسی «بهنجار» زنانه است.
یکی از فمینیست‏ها در مقاله‏ای با نام «سکسوالیته و تمایلات جنسی» می‏کوشد این مطلب را بیان کند که زن اصولاً از مقاربت با مرد لذت نبرده یا به اوج لذت خود نمی‏رسد. او به نوعی با بیان یافته‏های علمی از این دست، خودارضایی در زنان و هم‏جنس‏بازی را ترویج می‏کند.20 ان کوت، یکی از فمینیست‏ها می‏گوید: زنان باید احساسات جنسی خود را مجددا تعریف کنند. و آن تصوری از آمیزش جنسی را که مردان معیار دانسته‏اند کنار بگذارند و درصدد کشف راه‏های جدید لذت متقابل جنسی برآیند... .
آنان، هم‏جنس‏گرایی را برای رهایی از تسلط مردان پیشنهاد می‏دهند و می‏گویند «هر زنی که با مردی بخوابد هم‏دست دشمن است» به این ترتیب «انتخاب جنس» عملی سیاسی است.21

نتایج و پی‏آمدها

مهم‏ترین ویژگی مشترک فمینیست‏ها دفاع از زن و حقوق او می‏باشد. «فمینیسم» هرگز جنبش فکری با ایده واحد نیست؛ ولی تمام فمینیست‏ها هم‏عقیده‏اند که بایستی فرودستی زنان را فهمید و آنان را آزاد کرد؛ البته فمینیسم، رسالتش را در دفاع از حقوق زن محدود و منحصر ننموده است؛ بلکه در صدد ارائه تفسیرجدیدی از جهان و انسان است تا بر مبنای آن، از نفوذ مردان به دور بماند؛ چون آنها معتقدند، بافت جوامع و نهادهای اجتماعی بر اساس حفظ منافع جنس مذکر شکل گرفته است. ولی در مورد دلایل این فرودستی یا چگونگی رسیدن به این آزادی توافق ندارند.22 پس معضل اصلی زنان ستم‏دیدگی زنان و ظلمی است که در طول تاریخ بر آنها روا شده است. گرچه فمینیست‏های رادیکال، زن را طبقه اجتماعی متضاد با طبقه اجتماعی مرد می‏دانند و می‏گویند: «زنان منافع مشترک دارند؛ زیرا همه آنها مورد استعمار و ستم مردان قرار می‏گیرند؛ و بنابراین زنان، طبقه‏ای را تشکیل می‏دهند که با طبقه دیگر ـ طبقه مردان ـ در تضاد است».23
موتیک ویتیگ از پیشتازان این نگرش در سال 1979 در مقاله‏ای تحت عنوان «انسان زن به دنیا نمی‏آید» می‏نویسد: «مقولات مرد و زن، چیزی جز جعلیات و کاریکاتورها و ساخته‏های فرهنگی نیست، زنان یک طبقه‏اند؛ زن نیز مانند مرد مقوله‏ای سیاسی و اقتصادی است؛ نه مقوله‏ای ابدی... بنابراین، هدف مبارزه ما، سرکوب مردان به عنوان یک طبقه است».24
فمینیست‏های مارکسیست و سوسیالیست، با توجه به نظام فکری خود، رابطه زنان را با نظام اقتصادی به اندازه رابطه مردان با زنان، مسئله خود می‏دانند.25 اساسا اینان معتقدند: ستم مردسالاری بر ستم سرمایه‏داری همیشه مقدم بوده و هست. فمینیست‏های لیبرال نیز هماهنگ با سایر فمینیست‏ها، خواهان برداشته شدن تبعیض طبقاتی میان زن و مرد هستند. به طور تاریخی، فمینیست‏های لیبرال به دفاع درباره حقوق برابر برای زنان؛ یعنی برخوردار شدن زنان از حقوق شهروندی همانند مردان می‏پردازند. فمینیست‏های طرفدار حقوق برابر، علیهقوانین و رویه‏هایی که حقوقی را برای مردان، و نه زنان؛ قائل می‏شوند، مبارزه کرده‏اند. اینان در ادعای برابری زن و مرد کار را به جایی رسانده‏اند که حتی با قوانین و رویه‏هایی که برای حمایت خاص و امتیاز بخشیدن به زنان طرح‏ریزی می‏شود، مبارزه کرده‏اند. به علاوه، آنان ضمن اعتقاد به این که تنها برابری رسمی کافی نیست، از گذراندن قوانینی برای ممنوع کردن تبعیض علیه زنان و... نیز حمایت نموده‏اند. در این میان، فمینیست‏های فرامدرن، همچنان به جدایی طبقه زنان از مردان می‏اندیشند؛ و معتقدند که باید بین جهان زنان و جهان مردان سدّی مستحکم به وجود آورد، که مردان نتوانند به حریم زنانه تجاوز نمایند.26

__________________________________________________________________________________
پی نوشت :
1. مقدمه‏اى بر ایدئولوژى‏هاى سیاسى، ص 350.
2. همان.
3. مکى هام و سارا کمبل، فرهنگ نظریه‏هاى فمینیستى، مترجمان: فیروز مهاجر و دیگران، تهران، نشر توسعه، 1382، ص 324.
4. همان، ص 286.
5. معاونت امور اساتید دروس معارف اسلامى، نگاهى به فمینیسم، قم، مؤسسه فرهنگى طه، 1377،
ج 1، صص 69 و 70.
6. فمینیسم و دانش‏هاى فمینیستى، ترجمه: عباس یزدانى و بهروز جندقى، قم، دفتر مطالعات و
تحقیقات زبان، 1382، ص 175.
7. فرهنگ نظریه‏هاى فمینیستى، ص 369.
8. همان، ص 370.
9. همان، ص 319.
10. جنبش اجتماعى زنان، ص 35.
11. فرهنگ نظریه‏هاى فمینیستى، ص 291.
12. فمینیسم، ص 110.
13. همان، ص 114
14. همان، ص 115.
15. ماهنامه پیام زن، ش 37.
16. جنبش اجتماعى زنان، ص 91.
17. ماهنامه پیام زن، ش 37.
18. جنبش اجتماعى زنان، ص 118.
19. همان، ص 106.
20. احمدى خراسانى، نوشتن جنس دوم، مجموعه مقالات، چ 1، ص 56.
21. جین فریدین، فمینیسم، ترجمه: فیروز مهاجران، تهران، انتشارات آشیان، 1381، ج 1، ص 98.
22. درآمدى بر جامعه‏شناسى نگرش‏هاى فمینیستى، ص 15.
23. همان، ص 42.
24. مجله زنان، ش 31، ص 42.
25. درآمدى بر جامعه‏شناسى نگرش‏هاى فمینیستى، ص 42.
26. همان، ص 43.

منبع : کتاب "فمینیسم" 

90/09/24 0:50 AM
ofogherah 359 12600 /post-359.aspx معرفی برخی از شخصیت ها در قرآن 1=>------------------مذهبی------------------

معرفی برخی از شخصیت ها در قرآن


نام چه کسانی در قرآن ذکر شده؟ در قرآن شریف، هم نام بهترین ها به میان آمد و هم نام بدترین ها تعداد این ها هم زیاد می باشد. در این مختصر به تعدای از آن ها اشاره می شود.


۱. آدم: که در قرآن کریم به عنوان اولین انسان از نسل انسان‌های فعلی معرفی شده و به عنوان آدم ابوالبشر شناخته شد. در سوره‌های بقره، اعراف، انبیا، حجر، طه، ص، بنی اسراییل، کهف در محورهای زیر سخن به میان آمد: الف. آفرینش آدم؛ ب. سجده فرشتگان و اعراض ابلیس؛ ج. فریب آدم توسط ابلیس و رانده شدن از بهشت؛ د. توبه آدم.

2. آذر: در آیه 72 سوره انعام نام او آمده است. در مورد این که آذر چه کسی بود؟ اختلاف نظر وجود دارد. برخی می‌گویند نام پدر ابراهیم ـ علیه السّلام ـ آذر بوده. برخی دیگر بر این باورند که آذر نام عموی ابراهیم بوده که بعد از مرگ پدرش سرپرستی ابراهیم را بر عهده داشته. حکایت مجادله ابراهیم با پدرش در شش سوره نقل شده: سوره مریم، آیات 41 تا 50؛ سوره انبیا، آیات 51 و 52؛ و سوره‌های شعرا، صافات، زخرف، و ممتحنه.

3. ابراهیم: در بین پیامبران اولوالعزم داستان ابراهیم در 21 سوره از قرآن در حول محورهای زیر بررسی شده: مجادله ابراهیم با آذر، دشمنی او با بتها و شکستن بتها، داستان به آتش افکندن ابراهیم توسط نمرود و... .

4. ابلیس (شیطان): در بسیاری از آیات قرآن داستان ابلیس مورد اشاره قرار گرفت که اهم آن در مورد اعلام مخالفت با دستور خداوند و دشمنی با انسان می‌باشد.

5. ابولهب: کنیه یکی از عموهای پیامبر که نامش عبدالعزّی بوده که یکبار در سوره مَسَد نام او آمده است و همسر او ام جمیل خواهر ابوسفیان بود.[1]

جبرئیل: ملک مقرب الهی و واسطه وحی. نام جبرییل سه بار در قرآن کریم آمده: بقره، 90 ـ 91؛ تحریم آیه ، 4. صفات جبرئیل در قرآن: 1. روح القدس در سوره نحل؛ 2. روح الامین در آیه 193 شعراء؛ 3. شدید الغوی در سوره نجم؛ 4. روح الامین در سوره مبارکه شعراء

6. احمد: اسمی از اسامی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ که یکبار در قرآن مجید در سوره مبارکه صف آیه 16 آمده است.

7. ادریس: نام یکی از پیامبران است که نام مبارکش دو بار در قرآن کریم آمده: آیه 75 سوره مریم، آیه 85 سوره انبیاء.

8. اسحاق: در قرآن کریم راجع به بشارت تولد اسحاق به ابراهیم، آیاتی وجود دارد و نام او در ردیف انبیاء ذکر شده است.

9. اسراییل: لقب یعقوب ابن اسحاق، که نام او با این عنوان یک بار در آیه 77 آل عمران یاد شده است، بنی اسراییل از نوادگان یعقوب هستند که همه اسباط دوازده گانه را شامل می‌شود زیرا او دوازده فرزند داشت که بنی اسراییل نوادگان اویند.[2]

10: اسماعیل: در قرآن مجید نام اسماعیل 11 بار تکرار شده که می‌توان به قضیه بشارت تولد اسماعیل به ابراهیم و دستور قربانی او و قضیه بنای کعبه و کمک به ابراهیم در سوره‌های بقره، ابراهیم، انعام، مریم و صاد اشاره کرد.

11. الیاس: دو بار نام این پیامبر در قرآن کریم ذکر شده: الف. انعام، آیه 85؛ ب. صافات، آیه 13.

12. الیسع: نام او هم دوبار در قرآن کریم ذکر شده: انعام، 86؛ ص، 48.

13. ایوب: در لغت عبری به معنای بازگشت کننده می‌باشد، در قرآن مجید گویا به این معنا لحاظ شده. از ایوب 4 بار در قرآن کریم سخن به میان آمده که قرآن کریم او را به خاطر صبر و شکیبایی در برابر آزمایشات الهی می‌ستاید و او را دارای عزم و اراده عالی می‌داند.

14. تبّع: در دو مورد در قرآن مجید به این واژه بر می‌خوریم: دخان، 36؛ قاف، 13. در این که مراد از تبّع چیست؟ اختلاف نظر وجود دارد. علامه طباطبایی (ره) می‌فرماید: تبع از پادشاهان بود که در یمن می‌زیسته و نام او اسعد ابوکرب بوده.[3] امّا تفسیر نمونه اذعان می‌دارد که تبع یک لقب عمومی برای پادشاهان یمن بوده، ‌مانند کسری برای سلاطین ایران، ولی ظاهر این است که قرآن در خصوص یکی از پادشاهان یمن سخن گفته است.[4]

15. جالوت: در آیات 247 الی 252 بقره. قضیه کشته شدن جالوت به دست داود مورد بررسی قرار گرفته است.

16. جبرئیل: ملک مقرب الهی و واسطه وحی. نام جبرییل سه بار در قرآن کریم آمده: بقره، 90 ـ 91؛ تحریم آیه ، 4. صفات جبرئیل در قرآن: 1. روح القدس در سوره نحل؛ 2. روح الامین در آیه 193 شعراء؛ 3. شدید الغوی در سوره نجم؛ 4. روح الامین در سوره مبارکه شعراء.

حضرت داوود

17. حضرت داود: نام این پیامبر 16 بار در قرآن مجید ذکر شده که محورهای بحث قرآن در مورد داود عبارتند از: 1. پیروزی داود برجالوت و کشته شدن جالوت توسط داود (بقره / 252).

2. مقام داود: به حضرت داود کتاب آسمانی داده شده و از انبیاست آیات 161 نساء و 57 انبیاء گویای آن است.

3. طبق آیه 75 از سوره انبیاء پرندگان و کوه‌ها در تسخیر داود بودند واز صدای خوشی برخوردار بود.

4. بنابر آیه 80 از سوره انبیاء و آیه 12 از سوره سبá خداوند آهن را برای داود نرم ساخت و به او صفت زره سازی آموخت.

5. آزمایش شدن داود، سوره ص، آیه 16 ـ 25.

18. ذو القرنین: نام ذوالقرنین سه بار در قرآن کریم ذکر شده است. در این که ذوالقرنین نام چه کسی بوده است؟ در بین علما اختلاف وجود دارد. که مشهورترین نظریه آن است که ذوالقرنین همان (کورش کبیر) پادشاه هخامنشی می‌باشند. سرگذشت ایشان در سره کهف، آیه 82 ـ 96 مطرح شد.

19. ذو الکفل: دو بار در قرآن مجید آمده: انبیا، 85؛ ص، 48. در قرآن مجید راجع به سرگذشت ذو الکفل چیزی بیان نشده جز آن که بعضی از مفسرین آیات 244 ـ 245 از بقره را مربوط به او دانسته‌اند، لکن باتوجه به این که در سوره انبیاء و ص نام او در ردیف انبیاء قرار گرفته می‌توان گفت که او از انبیا است.

20. زکریا: سرگذشت حضرت زکریا در چهار سوره 1. آل عمران، 37 ـ 38؛ 2. انعام، 85؛ 3. مریم، 2 ـ 7؛ 4. انبیاء، 89 ذکر شده است.

21.زید ابن حارثه: پسر خوانده پیامبر در آیه 37 از سوره مبارکه احزاب به قضیه طلاق همسرش و ازدواج پیامبر با همسرش اشاره شده است.

22. لفظ سامری: این لفظ سه بار در سوره طه در قرآن مجید ذکر شده و داستان وی بر حسب قرآن مجید از این قرار است که: موسی برای گرفتن تورات به مدت چهل روز به کوه طور رفت، سامری از این غیبت استفاده کرده و قوم موسی را فریفت و برای آنها مجسمه‌ای به صورت گوساله ساخت و در درون آن لوله‌هایی تعبیه کرد که وقتی باد از آن لوله‌ها می‌گذشت بانگی شبیه بانگ گاو تولید می‌شد.[5]

زید ابن حارثه: پسر خوانده پیامبر در آیه 37 از سوره مبارکه احزاب به قضیه طلاق همسرش و ازدواج پیامبر با همسرش اشاره شده است

23. سلیمان بن داود: نام سلیمان هفده بار در قرآن کریم ذکر شده که در سوره‌های بقره، نساء، انعام، انبیا، نمل، سبأ و ص می‌باشد. طبق فرموده قرآن کریم همه چیز حتی جن و شیاطین در تسخیر او بودند.

24. شعیب: نام او ده بار در خلال سوره‌های اعراف، هود، شعراء، عنکبوت ذکر شده، در سوره حفص آیات 22 ـ 28 قضیه ازدواج موسی ـ علیه السّلام ـ با دختر شعیب و پناه بردن موسی به او ذکر شده است.

25. صالح: نام حضرت صالح 8 بار در قرآن مجید آمده: اعراف، 71 ـ 75؛ هود، 3؛ شعراء، 146؛ نمل، 46؛ معجزه صالح ـ علیه السّلام ـ ناقه او بوده و داستان ناقه صالح در آخر سوره شمس بدون ذکر نام آن حضرت آمده است.

26. فرعون: فرعون علم جنس و لقب پادشاهان مصر قدیم می‌باشد. پس از فتح مصر تو کمبوجیه پادشاه ایران 26 سلسله از پادشاه بر مصر حکومت کردند که هر یک از افراد آن سلسله‌ها را فرعون و مجموعه آنها را فراعنه می‌نامیدند. لکن در تاریخ سه تن از فراعنه معروفند:

1. فرعون زمان حضرت یوسف که در تاریخ و تفاسیر اسلامی به (ریان بن ولید) نامیده شده.

2. فرعون که در زمان تولد حضرت موسی می زیسته، که در تاریخ اسلامی به (قابوس بن مصعب) معروف می‌باشد.

3. فرعون زمان خروج حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ که در تاریخ با نام ولید بن مصعب ذکر شده. وی در سال 1419 قبل از میلاد می‌زیسته و بعد از پدر خود رامسس دوّم به پادشاهی رسید.[6]

27. طالوت: نام طالوت در آیات 248 ـ 252 از سوره بقره و سرگذشت او در این آیات ذکر شده است. طالوت را مفسرین لقب شاؤول نخستین پادشاه بنی اسراییل دانسته‌اند. و گفته طالوت به علت طول قد به طالوت ملقب شده است.

28. عزیز: نام عزیز فقط یک بار در قرآن مجید در سوره توبه آیه 31 آمده است. برخی از مفسرین قضیه‌ای را که در آیه 261 بقره یادآوری شد به عزیز نسبت داده‌اند. برخی نیز حکایت آیه 244 بقره را به او منسوب می‌دانند.[7]

29. عمران: در قرآن مجید پدر مریم معرفی شده است و در سوره تحریم خداوند تصریح می‌نماید که مریم فرزند عمران است. نام عمران در سوره آل عمران آیه 21 ـ 30 و تحریم آیه 12 آمده است.

حضرت عیسی

30. عیسی: یکی از پیامبران اولوالعزم است و نام او در قرآن به دو عنوان ذکر شده است: 1. به عنوان عیسی 25 بار؛ 2. به عنوان مسیح ده بار. که در سراسر این قضایا که مربوط به او می‌باشند به تولد او و معجزات و پیشگویی او اشاره شده امّا در آیه 48 آل عمران و 156 نساء تصریح دارد که عیسی نمرده و زنده است و بر عقیده به صلیب کشیده شدن او خط بطلان کشید.

31. قارون: نام او چهار بار در قرآن آمده که سه بار صرفاً نامی از او برده شده امّا در سوره قصص آیه 76 ـ 82 سرگذشت او نیز ذکر شده و نیز متذکر می‌شود که قارون از قوم موسی بود.

32. لقمان: نام او در سوره‌ای به همین نام او و در آیات 11 و 12 آمده است. روایات تصریح دارد که او انسان شایسته‌ای بود ولی پیامبر نبود.

33. لوط: نام او بیست و سه بار در خلال سوره‌های اعراف، حجر، انبیاء و... ذکر شده. بنابر آیات قرآن لوط به ابراهیم ایمان آورد و خود هم رتبه رسالت داشته. عذاب بر قوم اونازل شده و همسر او هم جزء معذبین بوده.

34. محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ: آخرین پیامبر الهی، نام مبارکش در چهار سوره: آل عمران، 136؛ احزاب، 4؛ محمد، 2؛ فتح، 29؛ بنابر آیه 79 از سوره اسراء صفت محمود را نیز می‌توان برای آن حضرت ذکر کرد. آن حضرت در سال عام الفیل متولد شد. در چهل سالگی به پیامبری رسید. سیزده سال از رسالت را در مکه و ده سال را در مدینه گذراند و در سال دهم هجری وفات یافت.

35. مریم: در قرآن مجید کراراً عیسی را فرزند مریم می‌داند و او را بدون پدر معرفی می‌کند، در قرآن مجید 31 بار نام مری ذکر شده،‌لازم به ذکر است که مریم دختر عمران خواهری دارد ‌به نام ایشاع که فرزند او حضرت یحیی نیز پیامبر هست. علی هذا حضرت عیسی و یحیی پسرخاله هستند و حضرت ذکریا شوهر خاله عیسی بوده است.[8]

36. موسی: صاحب شریعت و فاتح و منجی یهود است که بین قرن 13 ـ 15 قبل از میلاد ظهور کرده، نام موسی 13 بار در قرآن مجید آمده و وقایع زندگی او بیش از سایر پیامبران در قرآن آمده است.

37. مکیال: فرشته مقرب الهی که یهود و نصاری آن را میشل می‌نامند، ‌نامش در آیه 98 بقره ذکر شده است.

38. نوح: اولین پیامبر اولو العزم که در قرآن کریم برای او عمری طولانی ذکر شده است، نبوت 950 سال طول کشید. قوم او به خاطر عدم ایمان عذاب شدند، همسر و فرزند او هم جزء ‌عذاب شدگان بودند.

39. هاروت و ماروت: در آیه 102 سوره بقره به سرگذشت این دو فرشته اشاره شده که در سرزمین بابل سحر و جادوگری به اوج خود رسیده بود و باعث ناراحتی و ایذاء مردم شده بود، خداوند این دو فرشته را مأمور ساخت که عوامل سحر و طریق ابطال آن را به مردم بیاموزند.[9]

نام طالوت در آیات 248 ـ 252 از سوره بقره و سرگذشت او در این آیات ذکر شده است. طالوت را مفسرین لقب شاؤول نخستین پادشاه بنی اسراییل دانسته‌اند. و گفته طالوت به علت طول قد به طالوت ملقب شده است

40. هارون: برادر بزرگتر حضرت موسی است که نام او 20 بار در خلال سرگذشت موسی ـ علیه السّلام ـ ذکر شده با توجه به مفاد آیاتی از قرآن مجید هارون بواسطه فصاحتی که داشت به درخواست حضرت موسی به یاری و همکاری او مأمور شد. در قصة دعوت فرعون و سامری به این قضیه اشاره شده است.

41. هامان: نام هامان شش بار در قرآن مجید مذکور است. چهار بار نام او پس از نام فرعون قرار گرفته و به تبه کاری او در زمین و هلاکت و غرق شدن او اشاره شده به موجب آیاتی از سوره قصص فرعون به هامان دستور می‌دهد تا برای او قصر بلندی بسازد تا از فراز آن بر خدای موسی دست یابد.

42. هود: پیامبری معرفی شده که بر قبیله عاد مبعوث گردید. در سوره الحاقه به سرگذشت او اشاره شده است.

43. یحیی: نام حضرت یحیی 5 بار در قرآن مجید ذکر شده، در آیه 13 از سوره مریم و آیه 34 از سوره آل عمران به نبوت او تصریح شده است. در نزد مسیحیان یحیی پسر خاله عیسی ـ علیه السّلام ـ بود، و به داستان تولد او و دعای زکریا در قرآن اشاره شده است.

44. یوسف: نام حضرت یوسف 26 بار در قرآن ذکر شده که سوره‌ای نیز با این نام از طرف خداوند نازل شده. در آیه 84 انعام وی در ردیف انبیاء عظام قرار گرفته و در سورة مؤمن برسالت او تصریح شده است.

45. یونس: در قرآن مجید نام یونس چهار بار ذکر شده است که در سوره صافات و سوره قلم به سرگذشت او اشاره شده است. در سوره انبیاء به عنوان ذوالنون از او یاد شده است. نام او به عنوان نام یکی از سوره ها هم درج شده است.

90/09/24 0:39 AM
ofogherah 356 12600 /post-356.aspx صبر و بلا 1=>------------------مذهبی------------------

صبر و بلا

وقتی که ما زندگی شخصی را می بینیم که با انواع و اقسام سختی ها و گرفتاری ها دست به گریبان است با خود فکر می کنیم که خدایا فلانی چقدر تحمل دارد؟! چطور این همه مشکل را حل می کند؟.
 یا ممکن است در گذشته خود که دقت می کنیم روزهایی را به یاد بیاوریم که در هجمه شداید و بلایا گرفتا بودیم اما بر رفتار خود کنترل داشتیم تا اینکه از شدت آن ها کاسته شد و الآن که چند صباحی از آن روزگاران گذشته در بهت و حیرت مانده ایم که آیا این من بوده ام که با صلابت ایستادم و مبارزه کردم ؟؟؟و حاضریم سوگند بخوریم که اگر هم اکنون در آن شرایط قرار بگیریم بی شک خود را خواهیم باخت .
 همه این ها به خاطر این است که ما از یک راز بزرگ بی خبریم و نمی دانیم که خداوند متعال پتانسیل های متفاوتی در وجود ما برای برخورد با شرایط خاص قرار داده که به نوبه خود وارد عمل می شوند و به مهندسی امور می پردازند.
 همان گونه که حوادث و پدیده‏هاى زندگى ، تحت اختیار و تقدیر الهى است، هم او توان بردبارى را نیز مى‏دهد. خداوند متعال ، هم حوادث را مقدّر مى‏کند و هم قدرت مقاومت در برابر آنها را به فرد مى‏دهد؛ ولى ما معمولاً از این اقتدار خدادادى ، بى‏خبریم و به همین جهت ، از آن ، بهره‏بردارى نیز نمى‏کنیم. انسان قدرتمندى که از قدرت خودْ بى‏خبر است ، ناتوان است . احساس توانمندى ، بسته به وجود قدرت نیست ؛ بلکه به آگاهى ما از قدرت و باور ما به قدرتمندى ، بستگى دارد . بردبارى کردن ، یک توانمندى است . این توانمندى هنگامى کارآیى دارد که درک شود و به کار گرفته شود .
 در مسابقه میان بلا و صبر ، صبر ، زودتر به انسان مى‏رسد . از این‏رو، پیش از گرفتار شدن به بلا ، توان صبر کردن را یافته‏ایم. این ، نقش مهمّى در آمادگى براى صبورى دارد ؛ پس مطمئن باشید که مى‏توانید تحمّل کنید
 بسیارى از ما چون احساس مى‏کنیم توان صبر کردن نداریم ، بى‏تاب مى‏شویم . ناامیدى و احساس ناتوانى، محصول ناآگاهى از «توان بردبارى»اند . خداوند متعال ، توان بردبارى را به انسان مى‏دهد . این ما هستیم که باید از این قابلیت ، استفاده کنیم . در این باره ، چند نکته وجود دارد:

الف ـ موقعیّت جدید، توان جدید
 
 هنگام وقوع بلا، توان بردبارى آن نیز به وجود مى‏آید. تصوّر نکنید که توان شما همان توان سابق است و بلاى طاقت فرسایى بر توان عادى پیش ، اضافه شده است ، واقعیّتْ این است که با وقوع بلا و پیش آمدن موقعیّت جدید، توان مقاومت نیز توسعه مى‏یابد. موقعیّت جدید با نیروى جدید ، همراه است.

ب ـ تقدّم صبر بر بلا
 
 نکته مهم‏تر این که پیش از وقوع بلا، توان صبر کردن به وجود مى‏آید. نه تنها موقعیّت جدید، توان جدید را به همراه دارد، بلکه پیش از وقوع بلا، توان بردبارى نصیب فرد مى‏گردد.
 امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید:
 إنَّ الصَّبرَ وَالبَلاءَ یَستَبِقانِ إلَى المُؤمِنِ فَیَأتیهِ البَلاءُ و هُوَ صَبورٌ . (1) ؛
 همانا صبر و بلا به سوى مؤمن ، سبقت مى‏گیرند ؛ پس بلا به او مى‏رسد ، در حالى که او صبور است .

ج ـ موازنه صبر و بلا
 
 جالب‏تر این‏که میان صبر و بلا ، موازنه نیز برقرار است . نه تنها موقعیّت جدید، نیروى جدید نیز به همراه دارد و نه تنها توان صبر، پیش از بلا نصیب انسان مى‏گردد، بلکه میان صبر و بلا ، موازنه برقرار است ؛ یعنى هر اندازه ، بلا بیشتر باشد ، صبر بیشترى نیز داده مى‏شود . پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله درباره این موازنه مى‏فرماید:
 إنَّ الصَّبرَ یَأتی مِنَ اللّه‏ِ عَلى قَدرِ البَلاءِ . (2) ؛همانا صبر ، به اندازه بلا از جانب خداوند مى‏آید .
 امام على علیه‏السلام نیز در این باره مى‏فرماید:
 یَنزِلُ الصَّبرُ عَلى قَدرِ المُصیبَةِ . (3)؛ صبر ، به اندازه مصیبت ، نازل مى‏شود .
 میان صبر و بلا ، موازنه نیز برقرار است . نه تنها موقعیّت جدید، نیروى جدید نیز به همراه دارد و نه تنها توان صبر، پیش از بلا نصیب انسان مى‏گردد، بلکه میان صبر و بلا ، موازنه برقرار است ؛ یعنى هر اندازه ، بلا بیشتر باشد ، صبر بیشترى نیز داده مى‏شود
 پس فرقى نمى‏کند که مصیبت وارد شده ، کوچک باشد یا بزرگ ؛ گرفتارى ، به هر اندازه که باشد ، به همان اندازه نیز توان تحمّل آن داده مى‏شود . بنابراین ، نه کوچک بودن مشکلات ، حتما به معناى تحمّل کردن آن است و نه بزرگ بودن مشکلات ،
 حتما به معناى قابل تحمّل نبودن آن است . چه بسا در جایى ، مشکل کوچکى که در برابر آن صبر نشود، و چه بسا در جایى دیگر ، مشکلات بزرگى که تحمّل مى‏شوند . آنچه مهم است توان صبر است که وجود دارد . پس ما هستیم که باید از این توان بهره بگیریم .
 وقتى انسان بداند توان مقاومت را دارد ، نور امید در چشمان او برق خواهد زد و احساس قدرت خواهد کرد. در این حالت ، هیچ مشکل بزرگى که قابل تحمّل نباشد ، وجود نخواهد داشت . آن گاه که توان تحمّل وجود داشته باشد و آن گاه که این توانْ درک گردد و شناخته شود ، همه سختى‏ها کوچک و تحمّل‏پذیر مى‏شوند. پس به جاى شکایت کردن و بى‏تابى نمودن ، به توانى که دارید بیندیشید ؛ خواهید دید مشکلات کوچک‏تر از آن هستند که شما را بى‏تاب سازند.
 اگر ما این توانمندی را به خوبی درک کردیم و شناختیمش وقتی که دیدیم مشکلی چنگ و دندان نشان می دهد و نزدیک می شود ما خواهیم دانست که قبلا سپر محکمی به ما داده شده که کافیست آن را در دست بگیریم و از آن استفاده کنیم و بدانیم دست قدرتمند خداوند متعال همواره همراه بندگانش می باشد در این صورت همه زندگی را با بد و خوبش چون یک سیب شیرین گاز خواهیم زد با پوست .

پي‌نوشت‌ها:
 

1 - الکافى ، ج3 ، ص224 ، ح3 ؛ کتاب من لا یحضره الفقیه ، ج1 ، ص177 ، ح528 ؛ التمحیص، ص63 ؛ مسکن الفؤاد، ص51 2 - الترغیب والترهیب ، ج3 ، ص64 ، ح13 ؛ کنز العمّال، ج6، ص376 .
 3 - غررالحکم، ح6265 ؛ ر. ک: کتاب من لا یحضره الفقیه، ج4، ص416 ؛ تحف العقول، ص221.
 در مسابقه میان بلا و صبر ، صبر ، زودتر به انسان مى‏رسد . از این‏رو، پیش از گرفتار شدن به بلا ، توان صبر کردن را یافته‏ایم. این ، نقش مهمّى در آمادگى براى صبورى دارد ؛ پس مطمئن باشید که مى‏توانید تحمّل کنید.

 
منبع:کتاب رضایت از زندگی عباس پسندیده

90/09/23 11:58 PM
ofogherah 355 12600 /post-355.aspx مصیبت حضرت قاسم، به نقل ازشهيد مطهرى 1=>------------------مذهبی------------------

مصيبت‏ حضرت قاسم (ع) 

تواريخ معتبر اين قضيه را نقل كرده‏اند كه در شب عاشورا امام عليه السلام اصحاب خودش را در خيمه‏اى‏«عند قرب الماء»جمع كرد.معلوم مى‏شود خيمه‏اى بوده است كه آن را به مشكهاى آب اختصاص داده بودند و از همان روزهاى اول آبها را در آن خيمه جمع مى‏كردند.امام اصحاب خودش را در آن خيمه يا نزديك آن خيمه جمع كرد.آن خطابه بسيار معروف شب عاشورا را در آنجا امام القاء كرد،كه حالا آزاديد(آخرين اتمام حجت‏به آنها).

امام نمى‏خواهد كسى رودربايستى داشته باشد،كسى خودش را مجبور ببيند،حتى كسى خيال كند به حكم بيعت لازم است‏بماند،خير، همه‏تان را آزاد كردم،همه يارانم،همه خاندانم،حتى برادرانم،فرزندانم،برادر زادگانم،اينها هم جز به شخص من به كسى كارى ندارند،امشب شب تاريكى است،اگر مى‏خواهيد،از اين تاريكى استفاده كنيد برويد و آنها هم قطعا به شما كارى ندارند.

اول از آنها تجليل مى‏كند:منتهاى رضايت را از شما دارم،اصحابى از اصحاب‏خودم بهتر سراغ ندارم،اهل بيتى از اهل بيت‏خودم بهتر سراغ ندارم.در عين حال اين مطالب را هم حضرت به آنها مى‏فرمايد.همه‏شان به طور دسته جمعى مى‏گويند:مگر چنين چيزى ممكن است؟!جواب پيغمبر را چه بدهيم؟وفا كجا رفت؟ انسانيت كجا رفت؟محبت و عاطفه كجا رفت؟آن سخنان پر شورى كه آنجا گفتند،كه واقعا انسان را به هيجان مى‏آورد.

يكى مى‏گويد مگر يك جان هم ارزش اين حرفها را دارد كه كسى بخواهد فداى مثل تويى كند؟!اى كاش هفتاد بار زنده مى‏شدم و هفتاد بار خودم را فداى تو مى‏كردم.آن يكى مى‏گويد هزار بار.يكى مى‏گويد:اى كاش امكان داشت‏بروم و جانم را فداى تو كنم،بعد اين بدنم را آتش بزنند،خاكستر كنند،خاكسترش را به باد بدهند،باز دو مرتبه مرا زنده كنند،باز هم و باز هم.

اول كسى كه به سخن در آمد برادرش ابوالفضل بود و بعد همه بنى هاشم،همينكه اينها اين سخنان را گفتند،آنوقت امام مطلب را عوض كرد،از حقايق فردا قضايايى گفت، فرمود:پس بدانى كه قضاياى فردا چگونه است.آنوقت‏به آنها خبر كشته شدن را داد. درست مثل يك مژده بزرگ تلقى كردند.آنوقت همين نوجوانى كه ما اينقدر به او ظلم مى‏كنيم،آرزوى او را دامادى مى‏دانيم،تاريخ مى‏گويد خودش گفته آرزوى من چيست.يك بچه سيزده ساله معلوم است در جمع مردان شركت نمى‏كند،پشت‏سر مردان مى‏نشيند.مثل اينكه پشت‏سر نشسته بود و مرتب سر مى‏كشيد كه ديگران چه مى‏گويند؟

وقتى كه امام فرمود همه شما كشته مى‏شويد،اين طفل با خودش فكر كرد كه آيا شامل من هم خواهد شد يا نه؟با خود گفت آخر من بچه‏ام،شايد مقصود آقا اين است كه بزرگان كشته مى‏شوند،من هنوز صغيرم.يك وقت رو كرد به آقا و عرض كرد:«و انا فى من يقتل؟»آيا من جزء كشته شدگان هستم يا نيستم؟حالا ببينيد آرزويش چيست؟آقا جوابش را نداد،فرمود:اول من از تو يك سؤال مى‏كنم جواب مرا بده،بعد من جواب تو را مى‏دهم.

شايد(من اين طور فكر مى‏كنم)آقا مخصوصا اين سؤال را كرد و اين جواب را شنيد،خواست اين سؤال و جواب پيش بيايد كه مردم آينده فكر نكنند اين نوجوان ندانسته و نفهميده خودش را به كشتن داد،ديگر مردم آينده نگويند اين نوجوان در آرزوى دامادى بود،ديگر برايش حجله درست نكنند،جنايت نكنند.آقا فرمود كه اول من سؤال مى‏كنم.عرض كرد:بفرماييد.فرمود:«كيف الموت عندك‏»؟

پسركم،فرزند برادرم،اول بگو مردن،كشته شدن در ذائقه تو چه طعمى دارد؟ فورا گفت:«احلى من العسل‏»از عسل شيرين‏تر است،من در ركاب تو كشته بشوم،جانم را فداى تو كنم؟اگر از ذائقه مى‏پرسى(چون حضرت از ذائقه پرسيد)از عسل در اين ذائقه شيرين‏تر است،يعنى براى من آرزويى شيرين‏تر از اين آرزو وجود ندارد. ببينيد چقدر منظره تكان دهنده است!

اينهاست كه اين حادثه را يك حادثه بزرگ تاريخى كرده است كه تا زنده‏ايم ما بايد اين حادثه را زنده نگه بداريم،چون ديگر نه حسينى پيدا خواهد شد نه قاسم بن الحسنى. اين است كه اين مقدار ارزش مى‏دهد كه بعد از چهارده قرن اگر يك چنين حسينيه‏اى (1) به نامشان بسازيم كارى نكرده‏ايم،و الا آن كه آرزوى دامادى دارد،كه همه بچه‏ها آرزوى دامادى دارند،ديگر اين حرفها را نمى‏خواهد،وقت صرف كردن نمى‏خواهد،پول صرف كردن نمى‏خواهد،برايش حسينيه ساختن نمى‏خواهد،سخنرانى نمى‏خواهد.ولى اينها جوهره انسانيت‏اند،مصداق انى جاعل فى الارض خليفة (2) هستند،اينها بالاتر از فرشته هستند.

فرمود:بله فرزند برادرم،پس جوابت را بدهم،كشته مى‏شوى‏«بعد ان تبلؤ ببلاء عظيم‏»اما جان دادن تو با ديگران خيلى متفاوت است،يك گرفتارى بسيار شديدى پيدا مى‏كنى.(چون مجلس آماده شد اين ذكر مصيبت را عرض مى‏كنم.)اين آقا زاده اصلا باك ندارد.روز عاشوراست.

حالا پس از آنكه با چه اصرارى به ميدان مى‏رود،بچه است،زرهى كه متناسب با اندام او باشد وجود ندارد،خود مناسب با اندام او وجود ندارد،اسلحه و چكمه مناسب با اندام او وجود ندارد.لهذا نوشته‏اند همين طور رفت، عمامه‏اى به سر گذاشته بود«كانه فلقة قمر»همين قدر نوشته‏اند به قدرى اين بچه زيبا بود،مثل يك پاره ماه.اين جمله‏اى است كه دشمن در باره او گفته است.گفت:

بر فرس تندرو هر كه تو را ديد گفت برگ گل سرخ را باد كجا مى‏برد

راوى گفت نگاه كردم ديدم كه بند يكى از كفشهايش باز است،يادم نمى‏رود كه پاى چپش هم بود.معلوم مى‏شود كه چكمه پايش نبوده است.

حالا آن روح و آن معنويت چه شجاعتى به او داد،به جاى خود،نوشته‏اند كه امام[كنار]در خيمه ايستاده بود.لجام اسبش به دستش بود،معلوم بود منتظر است.يكمرتبه فريادى شنيد.نوشته‏اند مثل يك باز شكارى-كه كسى نفهميد به چه سرعت امام پريد روى اسب-حمله كرد.مى‏دانيد آن فرياد چه بود؟فرياد يا عماه،عموجان! عموجان!وقتى آقا رفت‏به بالين اين نوجوان،در حدود دويست نفر دور او را گرفته بودند.امام كه حركت كرد و حمله كرد،آنها فرار كردند.يكى از دشمنان از اسب پايين آمده بود تا سر جناب قاسم را از بدن جدا كند،خود او در زير پاى اسب رفقاى خودش پايمال شد.آن كسى كه مى‏گويند در عاشورا در زير سم اسبها پايمال شد در حالى كه زنده بود،يكى از دشمنان بود نه حضرت قاسم.

حضرت خودشان را رساندند به بالين قاسم،ولى در وقتى كه گرد و غبار زياد بود و كسى نمى‏فهميد قضيه از چه قرار است.وقتى كه اين گرد و غبارها نشست،يك وقت ديدند كه آقا به بالين قاسم نشسته است،سر قاسم را به دامن گرفته است.اين جمله را از آقا شنيدند كه فرمود:«يعز على عمك ان تدعوه فلا يجيبك او يجيبك فلا ينفعك‏»يعنى برادر زاده!خيلى بر عموى تو سخت است كه تو بخوانى،نتواند تو را اجابت كند،يا اجابت كند و بيايد اما نتواند براى تو كارى انجام بدهد.در همين حال بود كه يك وقت فريادى از اين نوجوان بلند شد و جان به جان آفرين تسليم كرد.

و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم‏و صلى الله على محمد و آله الطاهرين، باسمك العظيم الاعظم‏الاعز الاجل الاكرم يا الله...

خدايا عاقبت امر همه ما را ختم به خير بفرما!ما را به حقايق اسلام آشنا كن!اين جهلها و نادانيها را به كرم و لطف خودت از ما دور بگردان!توفيق عمل و خلوص نيت‏به همه ما عنايت‏بفرما!حاجات مشروعه ما را بر آور!اموات همه ما ببخش و بيامرز!

رحم الله من قرء الفاتحة مع الصلوات.

پى‏نوشت‏ها:

1) حسينيه ارشاد

2) بقره .30

 كتاب: مجموعه آثار ج 17 ص 80

نويسنده: شهيد مطهرى

 

شهادت حضرت قاسم بن الحسن (عليه السلام) 

در آن شب،بعد از آن اتمام حجت‏ها وقتى كه همه يكجا و صريحا اعلام وفادارى كردند و گفتند:ما هرگز از تو جدا نخواهيم شد،يكدفعه صحنه عوض شد.امام عليه السلام فرمود:حالا كه اين طور است،بدانيد كه ما كشته خواهيم شد.همه گفتند:الحمد لله،خدا را شكر مى‏كنيم براى چنين توفيقى كه به ما عنايت كرد،اين براى ما مژده است، شادمانى است.طفلى در گوشه‏اى از مجلس نشسته بود كه سيزده سال بيشتر نداشت.

اين طفل پيش خودش شك كرد كه آيا اين كشته شدن شامل من هم مى‏شود يا نه؟از طرفى حضرت فرمود:تمام شما كه در اينجا هستيد،ولى ممكن است من چون كودك و نا بالغ هستم مقصود نباشم.رو كرد به ابا عبد الله و گفت:«يا عماه!»عمو جان!«و انا فى من يقتل؟ »آيا من جزء كشته شدگان فردا خواهم بود؟

نوشته‏اند ابا عبد الله در اينجا رقت كرد و به اين طفل-كه جناب قاسم بن الحسن است-جوابى نداد.از او سؤالى كرد،فرمود: پسر برادر!تو اول به سؤال من جواب بده تا بعد من به سؤال تو جواب بدهم.اول بگو: «كيف الموت عندك؟»مردن پيش تو چگونه است،چه طعم و مزه‏اى دارد؟عرض كرد:«يا عماه احلى من العسل‏»از عسل براى من شيرين‏تر است،تو اگر بگويى كه من فردا شهيد مى‏شوم،مژده‏اى به من داده‏اى.فرمود:بله فرزند برادر،«اما بعد ان تبلو ببلاء عظيم‏»ولى بعد از آنكه به درد سختى مبتلا خواهى شد،بعد از يك ابتلاى بسيار بسيار سخت.گفت:خدا را شكر،الحمد لله كه چنين حادثه‏اى رخ مى‏دهد.

حالا شما ببينيد با توجه به اين سخن ابا عبد الله،فردا چه صحنه طبيعى عجيبى به وجود مى‏آيد.بعد از شهادت جناب على اكبر،همين طفل سيزده ساله مى‏آيد خدمت ابا عبد الله در حالى كه چون اندامش كوچك است و نابالغ و بچه است،اسلحه‏اى به تنش راست نمى‏آيد.زره‏ها را براى مردان بزرگ ساخته‏اند نه براى بچه‏هاى كوچك.

كلاه خودها براى سر افراد بزرگ مناسب است نه براى سر بچه كوچك.عرض كرد:عمو جان!نوبت من است،اجازه بدهيد به ميدان بروم.(در روز عاشورا هيچ كس بدون اجازه ابا عبد الله به ميدان نمى‏رفت.هر كس وقتى مى‏آمد،اول سلامى عرض مى‏كرد: السلام عليك يا ابا عبد الله،به من اجازه بدهيد.)ابا عبد الله به اين زوديها به او اجازه نداد.او شروع كرد به گريه كردن.قاسم و عمو در آغوش هم شروع كردند به گريه كردن.

نوشته‏اند: «فجعل يقبل يديه و رجليه‏» (1) يعنى قاسم شروع كرد دستها و پاهاى ابا عبد الله را بوسيدن.آيا اين[صحنه]براى اين نبوده كه تاريخ بهتر قضاوت كند؟او اصرار مى‏كند و ابا عبد الله انكار.ابا عبد الله مى‏خواهد به قاسم اجازه بدهد و بگويد اگر مى‏خواهى بروى برو،اما با لفظ به او اجازه نداد،بلكه يكدفعه دستها را گشود و گفت: بيا فرزند برادر،مى‏خواهم با تو خداحافظى كنم.قاسم دست‏به گردن ابا عبد الله انداخت و ابا عبد الله دست‏به گردن جناب قاسم.نوشته‏اند اين عمو و برادر زاده آنقدر در اين صحنه گريه كردند-اصحاب و اهل بيت ابا عبد الله ناظر اين صحنه جانگداز بودند-كه هر دو بى حال و از يكديگر جدا شدند.

اين طفل فورا سوار بر اسب خودش شد.راوى كه در لشكر عمر سعد بود مى‏گويد:يكمرتبه ما بچه‏اى را ديديم كه سوار اسب شده و به سر خودش به جاى كلاه خود يك عمامه بسته است و به پايش هم چكمه‏اى نيست،كفش معمولى است و بند يك كفشش هم باز بود و يادم نمى‏رود كه پاى چپش بود،و تعبيرش اين است:«كانه فلقة القمر» (2) گويى اين بچه پاره‏اى از ماه بود،اينقدر زيبا بود.همان راوى مى‏گويد:قاسم كه داشت مى‏آمد،هنوز دانه‏هاى اشكش مى‏ريخت.رسم بر اين بود كه افراد خودشان را معرفى مى‏كردند كه من كى هستم.همه متحيرند كه اين بچه كيست؟ همين كه مقابل مردم ايستاد،فريادش بلند شد:

ان تنكرونى فانا ابن الحسن سبط النبى المصطفى المؤتمن

مردم!اگر مرا نمى‏شناسيد،من پسر حسن بن على بن ابيطالبم.

هذا الحسين كالاسير المرتهن بين اناس لا سقوا صوب المزن (3)

اين مردى كه اينجا مى‏بينيد و گرفتار شماست،عموى من حسين بن على بن ابيطالب است.

جناب قاسم به ميدان مى‏رود.ابا عبد الله اسب خودشان را حاضر كرده و[افسار آن را]به دست گرفته‏اند و گويى منتظر فرصتى هستند كه وظيفه خودشان را انجام بدهند. من نمى‏دانم ديگر قلب ابا عبد الله در آن وقت چه حالى داشت.منتظر است،منتظر صداى قاسم كه ناگهان فرياد«يا عماه‏»قاسم بلند شد.

راوى مى‏گويد:ما نفهميديم كه حسين با چه سرعتى سوار اسب شد و اسب را تاخت كرد.تعبير او اين است كه مانند يك باز شكارى خودش را به صحنه جنگ رساند.نوشته‏اند بعد از آنكه جناب قاسم از روى اسب به زمين افتاده بود در حدود دويست نفر دور بدن او بودند و يك نفر مى‏خواست‏سر قاسم را از بدن جدا كند ولى هنگامى كه ديدند ابا عبد الله آمد،همه فرار كردند و همان كسى كه به قصد قتل قاسم آمده بود،زير دست و پاى اسبان پايمال شد.از بس كه ترسيدند،رفيق خودشان را زير سم اسبهاى خودشان پايمال كردند.جمعيت زياد،اسبها حركت كرده‏اند، چشم چشم را نمى‏بيند.به قول فردوسى:

ز سم ستوران در آن پهن دشت زمين شد شش و آسمان گشت هشت

هيچ كس نمى‏داند كه قضيه از چه قرار است.«و انجلت الغبرة‏» (4) همينكه غبارها نشست، حسين را ديدند كه سر قاسم را به دامن گرفته است.(من اين را فراموش نمى‏كنم،خدا رحمت كند مرحوم اشراقى واعظ معروف قم را،گفت:يك بار من در حضور مرحوم آيت الله حائرى اين روضه را-كه متن تاريخ است،عين مقتل است و يك كلمه كم و زياد در آن نيست-خواندم.به قدرى مرحوم حاج شيخ گريه كرد كه بى تاب شد.

بعد به من گفت:فلانى! خواهش مى‏كنم بعد از اين در هر مجلسى كه من هستم اين قسمت را نخوان كه من تاب شنيدنش را ندارم).در حالى كه جناب قاسم آخرين لحظاتش را طى مى‏كند و از شدت درد پاهايش را به زمين مى‏كوبد(و الغلام يفحص برجليه) (5) شنيدند كه ابا عبد الله چنين مى‏گويد:«يعز و الله على عمك ان تدعوه فلا ينفعك صوته‏» (6) پسر برادرم!چقدر بر من ناگوار است كه تو فرياد كنى يا عماه،ولى عموى تو نتواند به تو پاسخ درستى بدهد، چقدر بر من ناگوار است كه به بالين تو برسم اما نتوانم كارى براى تو انجام بدهم.

و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم و صلى الله على محمد و آله الطاهرين.

پى‏نوشت‏ها:

1) اين عبارت در مقاتل به اين صورت است:«فلم يزل الغلام يقبل يديه و رجليه حتى اذن له‏»(بحار الانوار،ج 45/ص 34).

2) مناقب ابن شهر آشوب،ج 4/ص‏106.

3) بحار الانوار ج 45/ص 34.

4) همان،ص 35.

5 و 6) مقتل الحسين مقرم،ص 332.

كتاب: مجموعه آثار ج 17 ص 375

نويسنده: شهيد مطهرى

 

90/09/11 12:39 PM
ofogherah 354 12600 /post-354.aspx مسلم بن عقیل بن ابیطالب(ع)، یار شیدای حسین(ع) 1=>------------------مذهبی------------------

2

«مسلم» پسر «عقیل» پسر «ابوطالب» علیه السلام است. عقیل برادر امام علی علیه السلام و مسلم پسر عموی امام حسین علیه السلام است. مادر مسلم کنیز بود و «علیّه» نام داشت(1) و عقیل او را از شام خریده بود.
 دعوت اهل کوفه از امام حسین علیه السلام
هنگامی که اهل کوفه نامه‎های فراوانی به امام ارسال داشتند، آن حضرت مسلم را فراخواند و به همراه وی «قیس بن مسهّر» و «عبدالرحمن بن عبدالله» و عده‎ای از فرستادگان را سفیر خود نمود. آن حضرت، مسلم را به چند چیز امر فرمود:
الف. تقوای الهی داشته باشد؛
ب. اسرار حکومت را پنهان بدارد؛
ج. به مردم لطف و مرحمت داشته باشد؛
د. اگر مردم را با هم متحد یافت، به سرعت امام را با خبر کند.
سپس امام نامه‎هایی را به مردم کوفه به این مضمون نوشتند:
اما بعد، به تحقیق برادر و پسرعمویم و مورد اعتماد از اهل بیتم، مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستاده‎ام، ایشان را امر کرده‎ام تا که برایم بنویسد که آیا شما را با هم، همدل و همداستان می‎یابد. پس به جانم قسم، امام نیست مگر کسی که به حق قیام کند.(2)
 حرکت مسلم از مکه
اواخر ماه مبارک رمضان بود که مسلم بن عقیل از مکه به مدینه منوره حرکت کرد. ایشان به مسجد النبی (صلی الله علیه و آله) رفت و در آنجا نماز گزارد. پس از آن با اهل و عیال خویش خداحافظی کرد. سپس از «قیس» دو راهنما اجاره کرد تا که راه را به او نشان دهند. در راه گرما و تشنگی آن دو را سخت آزار داد و آنها تاب نیاوردند و در راه جان دادند.(3)
مسلم راه را ادامه داد تا به محلی رسید که آنجا آب و آبادی بود. آن دو راهنما راه را به مسلم نشان دادند تا «بطن جنت»
(4) رسید. آنجا با قیس نامه‎ای را از سختی راه و مشکلات برای امام ارسال داشتند. نامه مسلم این گونه بود:
«اما بعد؛ من از مدینه خارج شدم، در حالی که دو راهنما را برای طی راه اجاره کرده بودم، راه را گم کردیم و به عطش افتادیم. چیزی نمانده بود که آنها جان بدهند تا این که آخرالامر به آب رسیدم. تنها نجات ما در لحظات آخر، نفس ما بود. این حادثه موجب شد که آینده کار را نیکو نبینیم.»
در پاسخ این نامه، امام این گونه نوشت:
«اما بعد؛ البته من خوف این را دارم که آن گونه که تو (بد) پیش بینی می‎کنی، غیر آن باشد که به تو تذکر داده‎ایم. همانگونه که تو را رهنمون شده‎ام، حرکت کن، والسلام.»
درسی که می‎توان گرفت: از این ماجرا چند نکته به دست می‎آید:
1- از یطیّر به صرف برخورد با حوادث ناگوار در آینده باید پرهیز کرد که آن، گویای وظیفه انسانی نیست؛
2- باید در تشخیص وظیفه و انجام دادن کاری که امام آن را توصیه می‎کند، تلاش کرد؛
3- باید در انجام دادن رسالت الهی مقاومت و استقامت داشت.
مسلم به محل آب خیر «طیّیء» رسید. در آنجا قدری استراحت کرد. سپس حرکت کرد تا این که به مردی رسید که تیرش آهویی را نشانه رفته بود. وقتی به حیوان رسید آن را کشت. مسلم با دیدن آن صحنه گفت: «دشمن ما کشته خواهد شد، اگر خدا بخواهد.»(5)
 ورود مسلم به کوفه
مسلم به سمت کوفه اسب می‎راند تا این که در پنجم شوال وارد کوفه شد. (6) او به منزل «مختار بن ابی عبید» وارد شد.(7) مختار شیعیان را دعوت کرد تا همه گرداگرد مسلم فراهم آیند. پس نامه حسین علیه السلام را که پاسخ به آنها بود خواند. آنها همه از شوق گریه کردند. در محضر او خطبا و سخنوران کوفی، چون «عابس شاکری»، «حبیب اسری» خطبه خواندند.
این خبر به «نعمان بن بشیر انصاری» که استاندار یزید در کوفه بود رسید. او از جای برخاست و برای مردم خطبه‎ای ایراد کرد و آنها را تهدید کرد. پس از آن «عبدالله بن سعید حضرمی» که با بنی امیه هم قسم بود به اعتراض از جای برخاست و جلسه را ترک کرد. او و «عمّاره بن عقبه» داستان لقمان را در نامه‎ای به یزید نوشتند و تصریح کردند که حاکمی که گماشته است یا ضعیف است یا این که خود را به ناتوانی زده است.(8) پس از عبدالله، سایر جیره‎خواران حکومتی از قبیل «عمارة بن ولید» و «عمر بن سعد بن ابی وقاص» نامه‎های مشابهی برای یزید فرستادند.(9)
علت ورود مسلم به منزل مختار این بود که مختار از زعمای شیعه به شمار می‎آمد و به امام حسین علیه السلام وفادار بود. علاوه بر این، مختار داماد «لقمان بن بشیر»- حاکم وقت کوفه - بود. بی تردید تا زمانی که مسلم در خانه مختار این بود که مختار از زعمای شیعه به شمار می‎آمد و به امام حسین علیه السلام وفادار بود. علاوه بر این، مختار داماد «لقمان بن بشیر» - حاکم وقت کوفه - بود. بی تردید تا زمانی که مسلم در خانه مختار بود لقمان بن بشیر متعرض او نمی‎شد. این انتخاب مسلم گویای درایت و احاطه او به موقعیت‎های اجتماعی است.(10)
 بیعت با مسلم در کوفه
مردم پس از آگاهی از ورود مسلم، فوج فوج با نماینده امام بیعت کردند تا این که نام بیعت کنندگان در دفتر مسلم از مرز هشتاد هزار نفر گذشت.(11)
درباره تعداد بیعت کنندگان با سفیر امام قدری اختلاف وجود دارد که از آنها به شرح زیر یاد می‎کنیم:
1. تعداد بیعت کنندگان با مسلم را بالغ بر هجده هزار نفر نوشته‎اند؛(12)
2. تعداد بیعت کنندگان بیست و پنج هزار نفر بوده است؛(13)
3. تعداد بیعت کنندگان بیست و هشت هزار نفر بوده است؛ (14)
4. تعداد بیعت کنندگان سی هزار نفر بوده است؛ (15)
5. تعداد بیعت کنندگان با مسلم را بالغ بر چهل هزار نفر بوده است. (16)
 محورهای بیعت مردم با مسلم
مردم با شوق فراوان بیعت خود با مسلم را بر چند اصل استوار ساختند:
1. دعوت مردم به کتاب خدا و سنت رسول او؛
2. پیکار با بی دادگران؛
3. دفاع از مستضعفان؛
4. رسیدگی به حال محرومان جامعه؛
5. تقسیم غنائم به طور مساوی در بین مسلمانان؛
6. ردّ مظالم (بازگرداندن حق مظلوم) به اهل آن؛
7. یاری اهل‎بیت علیه السلام؛
8. مسالمت با کسانی که سر ستیز ندارند؛
9. پیکار با متجاوزان. (17)
درسی که می‎توان گرفت: باید به این اصول معقول و مقبول نگریست و این که چگونه مردم به درستی راه حق را بازیافته بودند.
 نامه مسلم به امام حسین علیه السلام
بیعت اکثر مردم، مسلم را مطمئن کرده بود که امام اگر به کوفه بازآید، همه چیز از نو بنا خواهد شد. او در نامه‎ای به حضرت نوشت که هیجده هزار نفر از مردم کوفه بیعت کرده‎اند. از امام خواست که با شتاب به کوفه رهسپار شوند؛ چرا که مردم سخت مشتاق دیدار اویند.
مسلم نامه خود را ضمیمه نامه اهل کوفه کرد و به «عابس بن ابی شبیب شاکری» سپرد تا به همراه «قیس بن مسهّر صیدوای» به خدمت امام برسانند. (18)
 یزید و کوفه
خبر ارسال نامه مسلم به یزید رسیده بود. او به والی تازه برای کوفه می‎اندیشید. «سرجون» (19) غلام وفادار پدرش (معاویه) را احضار کرد و او را از وضع کوفه، «نعمان بن بشیر» و بیعت مردم آگاه ساخت و در مورد والی جدید کوفه از او نظر خواست.
سرجون گفت: «اگر پدرت معاویه اینک زنده می‎شد نظر او را به کار می‎بستی؟»
یزید گفت: «آری». سرجون کینه یزید به ابن زیاد را می‎دانست. فرمان معاویه را که قبل از مرگ برای عبیدالله نوشته و او را به حکومت کوفه نصب کرده بود بیرون آورد و به یزید نشان داد. پس از آن بود که یزید عبیدالله بن زیاد را که والی بصره بود به ولایت کوفه نیز گماشت. این فرمان به همراه نامه‎ای توسط «مسلم بن عمرو باهلی» برای عبیدالله بن زیاد فرستاده شد. (20)
یزید نامه‎ای برای عبیدالله نوشت: «افرادی که روزی مورد ستایش‎اند، روز دیگر به ننگ و نفرین دچار می‎شوند، و چیزهای ناپسند به صورت دل پسند در می‎آیند و تو در مقام و منزلتی قرار داری که شایسته آن هستی، به قول شاعر عرب: تو بالا رفتی و از ابرها پیشی گرفتی و بر فراز آنها جای گرفتی. برای تو جز مسند خورشید جایگاهی نیست.»(21)
او در این نامه به عبیدالله فرمان داد که در عزیمت به کوفه شتاب کند و پس از دستگیری، مسلم به عقیل را به قتل رساند یا تبعید کند. (22)
درسی که می‎توان گرفت: گاه اهل خلاف در کنار یکدیگر قرار می‎گیرند تا که به اهداف باطل خود برسند. بر اهل ایمان و تقوا است که با وجود وجوه اشتراک فراوان، متحد شوند و سپاه کفر و شرک را به زانو درآورند.
 
____________________________________________________
1- الطبقات الکبری، ج 4، ص 29.
2- ترجمه برگرفته از متن ابصار العین، ص 79.
3- ابصارالعین، ص 79.
4- جنت، محل آبی بوده که به قبیله کلب متعلق بوده است. معجم البلدان، ج2، ص343.
5- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 355 .
6- مروج الذهب، ج3، ص 248.
7- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 355 .
8- ابصار العین، ص80 .
9- الارشاد، ج 2، ص41.
10- حیاة الامام الحسین، ج 2، ص 345 .
11- اللهوف، ص16 .
12- الارشاد، ج2، ص41 .
13- نفس المهموم، ص58 .
14- حیاة الامام الحسین، ج2، ص247 .
15- تاریخ ابی الفداء، ج1، ص200/ حیاة الامام الحسین، ج2، ص 247 .
16- تاریخ ابی الفداء، ج1، ص200/ حیاة الامام الحسین، ج2، ص 247/ مثیر الاحزان، ص 11.
17- حیاة الامام الحسین، ج2، ص 345 .
18- مثیرالاحزان، ص 32 .
19- «سرجون بن منصور» از نصارای شام بود. معاویه برای اداره حکومت با او مشورت می‎کرد. پدرش منصور از طرف «هرقل» قبل از فتح شام مسئولیت بیت المال را به عهده داشت. پسر سرجون نیز در دولت اموی دارای پست و مقام بود. پیش از این عمر بن خطاب از استخدام مسیحی‎ها در امور کشوری منع کرده بود، مگر این که مسلمان شوند. مقتل الحسین مقرم، پاورقی، ص 148.
20- الکامل فی التاریخ، ج2، ص 535/ سماوی، ابصار العین، ص80 .
21- این عبارات گویای کینه قبلی یزید به عبیدالله بود که اینک به سبب ضرورتی که پیش آمده بود از او این همه مدح و ثنا می‎گفت.
22- مقتل الحسین مقرم، ص 148.

منبع:
یاران شیدای حسین بن علی علیهماالسلام، استاد مرتضی آقا تهرانی .

سایت: مؤسسه جهانی سبطین(ع)

90/09/03 9:13 PM
ofogherah 330 12600 /post-330.aspx فلسفه ی قربانی در منا 1=>------------------مذهبی------------------

سفر حج در حقیقت یک هجرت بزرگ است، یک سفر الهی است، یک میدان گسترده خود سازی و جهاد اکبر است. مراسم حج در واقع عبادتی را نشان می‌دهد که عمیقا با خاطره مجاهدات ابراهیم و فرزندش اسماعیل و همسرش هاجر آمیخته است، و ما اگر در مطالعات در مورد اسرار حج از این نکته غفلت کنیم بسیاری از مراسم آن به صورت معما در می‌آید، آری کلید حل این معما توجه به این آمیختگی عمیق است.

هنگامی که در قربانگاه در سرزمین منا می‌آییم، تعجب می‌کنیم این همه قربانی برای چیست؟ اصولا مگر ذبح حیوان می‌تواند حلقه‌ای از مجموعه یک عبادت باشد؟! اما هنگامی که مسأله قربانی ابراهیم را به خاطر می‌آوریم که عزیزترین عزیزانش و شیرین‌ترین ثمره عمرش را در این میدان در راه خدا ایثار کرد، و بعدا سنتی به عنوان قربانی در منا به وجود آمد، به فلسفه این کار پی می‌بریم.

قربانی کردن رمز گذشت از همه چیز در راه معبود است، قربانی کردن مظهری است برای تهی نمودن قلب از غیر یاد خدا، و هنگامی می‌توان از این مناسک بهره تربیتی کافی گرفت که تمام صحنه ذبح اسماعیل و روحیات این پدر و پسر به هنگام قربانی در نظر مجسم شود، و آن روحیات در وجود انسان پرتو افکن گردد.

اما هنگامی که مسأله قربانی ابراهیم را به خاطر می‌آوریم که عزیزترین عزیزانش و شیرین‌ترین ثمره عمرش را در این میدان در راه خدا ایثار کرد، و بعدا سنتی به عنوان قربانی در منا به وجود آمد، به فلسفه این کار پی می‌بریم

هنگامی که به سراغ جمرات (سه ستون سنگی مخصوصی که حجاج در مراسم حج آنها را سنگباران می‌کنند و در هر بار هفت سنگ با مراسم مخصوص به آنها می‌زنند) می‌رویم این معما در نظر ما خودنمایی می‌کند که پرتاب این همه سنگ به یک ستون بی‌روح چه مفهومی می‌تواند داشته باشد؟ و چه مشکلی را حل می‌کند؟ اما هنگامی که به خاطر می‌آوریم اینها یادآور خاطره مبارزه ابراهیم، قهرمان توحید با وسوسه‌های شیطان است که سه بار بر سر راه او ظاهر شد و تصمیم داشت او را در این میدان جهاد اکبر گرفتار سستی و تردید کند، اما هر زمان ابراهیم قهرمان، او را با سنگ از خود دور ساخت، محتوای این مراسم روشنتر می‌شود.

مفهوم این مراسم این است که همه شما نیز در طول عمر در میدان جهاد اکبر با وسوسه‌های شیاطین روبرو هستید، و تا آنها را سنگسار نکنید و از خود نرانید پیروز نخواهید شد. اگر انتظار دارید که خداوند بزرگ همانگونه که سلام بر ابراهیم فرستاده و مکتب و یاد او را جاودان نموده به شما نظر لطف و مرحمتی کند باید خط او را تداوم بخشید.

و یا هنگامی که به صفا و مروه می‌آییم و می‌بینیم گروه گروه مردم از این کوه کوچک به آن کوه کوچکتر می‌روند، و از آنجا به این باز می‌گردند، و بی آنکه چیزی به دست آورده باشند این عمل را تکرار می‌کنند، گاه می‌دوند، و گاه راه می‌روند، مسلما تعجب می‌کنیم که این دیگر چه کاری است، و چه مفهومی می‌تواند داشته باشد؟!

اما هنگامی که به عقب بر می‌گردیم، و داستان سعی و تلاش آن زن با ایمان هاجر را برای نجات جان فرزند شیرخوارش، اسماعیل، در آن بیابان خشک و سوزان به خاطر می‌آوریم که چگونه بعد از این سعی و تلاش خداوند او را به مقصدش رسانید چشمه زمزم از زیر پای نوزادش جوشیدن گرفت، ناگهان چرخ زمان به عقب بر می‌گردد، پرده‌ها کنار می‌رود، و خود را در آن لحظه در کنار هاجر می‌بینیم، و با او در سعی و تلاشش همگام می‌شویم که در راه خدا بی سعی و تلاش کسی به جایی نمی‌رسد!

و به آسانی می‌توان از آنچه گفتیم نتیجه گرفت که حج را باید با این رموز تعلیم داد، و خاطرات ابراهیم و فرزند و همسرش را گام به گام تجسم بخشید، تا هم فلسفه آن درک شود و هم اثرات عمیق اخلاقی حج در نفوس حجاج پرتو افکن گردد، که بدون آن آثار، قشری بیش نیست.

« برگرفته از تفسیر نمونه، جلد 19، صفحه 125، تالیف: زیر نظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی »

90/08/16 0:32 AM
ofogherah 329 12600 /post-329.aspx فضلیت نماز عید قربان در قرآن 1=>------------------مذهبی------------------

در قرآن و متون روایی مأثور، آیات و احادیثی پیرامون فضیلت برپای داشتن فریضه نماز عیدین، وجود دارد که در ذیل به اختصار اشاره خواهد شد:

 

الف) آیات قرآن:

1.«قد افلح من تزكی و ذكر اسم ربه فصلی»[1]

به یقین كسی كه پاكی جست (وخود را تزكیه كرد) رستگار شد و (آنكه) نام پروردگارش را یاد كرد سپس نماز خواند در روایت چنین تفسیر شده است «و ذكر اسم ربه فصلی»؛ «قال صلوة الفطر و الاضحی» كه مراد از صلوة نماز عید قربان و عید فطر است.[2]

2. فصل لربك وانحر:[3] پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی كن. در این آیه امر شده‌است به نماز عید و امر هم دلالت بر وجوب دارد. مراد از صلوه هم طبق گفته مفسران و روایت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نماز عید قربان است.[4] آیات مذكور در عین حال كه لزوم نماز عیدین را می رساند متضمن فضائل آنها نیزرمی باشد چرا كه آیه اول می‌گوید رستگاری از ان كسی است كه خود را پاكیزه كرد (یا قربانی نمود) و نماز عید برگزار نمود و در آیه دوم با توجه به اینكه مراد از كوثر فاطمه زهراء ـ سلام الله علیه ـ می‌باشد، به شكرانه این نعمت عظیم بهترین تشكر از خدا این است كه نماز عید و قربانی انجام شود. (و یا نماز گذارد و هنگام نماز برای تكبیر دستها را بالا بیاورد.)[5]

ب) روایات: روایات این بخش در دو قسمت بیان می شود.

بخش اول: ضرورت و لزوم نماز عیدین

1. نماز عید فرض و واجب است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: «صلوة العیدین فریضه»[6]

2. علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: «لا تجسوا النساء عن الخروج فی العیدین فهو علیهن واجب»[7] زنها را از رفتن در نماز عیدین منع نكنید چرا كه نماز عید بر آنها لازم (و ثابت) است.

منتهی روایات بسیاری آورده شده است كه لزوم نماز عیدین را مشروط به وجود امام معصوم ـ علیه السّلام ـ نموده است از جمله امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمود: «لا صلوة یوم الفطر و الضحی الا مع امام»[8] نماز عید فطر وعید قربان بدون وجود امام (معصوم) لازم نیست.

 

بخش دوم: فضیلت نماز و روز عیدین

 
1. روز گرفتن جائزه: پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «اغدوا الی جوائزكم... ثم قال هو یوم الجوائز» ای مؤمنان صبح عید بدنبال گرفتن جوائز خود باشید، ای جابر جوائز الهی مانند جوائز شاهان نیست، آنگاه فرمود روز عید روز گرفتن جائزه است.[9] در روایت دیگر فرمود: «الیوم الذی یثاب فیه المحسنون» روزی كه خوبان در آن روز پاداش و ثواب دریافت می‌كنند.[10]

2. روز اجتماع مسلمین: امام هشتم ـ علیه السّلام ـ فرمود: روز عید فطر عید قرار داده شده تا مردم در آن روز گرد هم آمده، نعمتهای خدا را ستایش گویند، آن روز، روز عید، دادن زكات، روز تضرع و زاری و روزی است كه خوردن و نوشیدن حلال است.[11]

3. همچون روز قیامت: علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: روز عید فطر روزی است كه به نیكان ثواب داده می‌شوند و بدان زیانكار می‌شوند، آن روز شبیه‌ترین روز به روزقیامت شما است پس هنگام خروج از منزل به سوی مصلی به یاد آن لحظه باشید كه از قبرها به سوی پروردگار خروج می‌كنید و در لحظه ایستادن به نماز در مصلی به یاد آن وقتی باشید كه در پیشگاه الهی قرار می‌گیرید و در لحظه برگشت بسوی خانه‌ها به یاد برگشتن بسوی بهشت یا جهنم باشید.[12]

4. بخشیدن گناهان: پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود:«هنگامی كه به سوی نماز عید خارج شدید، خداوند براین مسئله اگاهی دارد و می‌فرماید: (عبادی لی صمتم و لی صلیتم عودوا مغفورا لكم)»[13]

5. روز عطای فراوان و بخشش بزرگ: پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در این رابطه فرمود: «ان الملائكة یقومون یوم العید علی افواه السكه و یقولون اغدوا الی رب كریم یعطی الجزیل و یغفر العظیم.»[14]

فرمود: ملائكه روز عید بر لبان انسانهای ساكت قرار گرفته و یا در مسیر مردم ایستاده می‌گویند بر پروردگار كریم صبحگاه وارد شوید كه عطای فراوان و بخشش زیاد دارد.

_____________

[1] . اعلی/ 15 - 16

[2] . بحار الانوار، پیشین، ج 87، ص 348.

[3] . كوثر/ 2.

[4] . بحار الانوار، پیشین، ج 78، ص 349.

[5] . تفسیر صافی، پیشین، ج 5، ص 383.

[6] . وسائل الشیعه، پیشین، ص 94، روایت 1 و 4.

[7] . بحار الانوار، پیشین، ج 87.

[8] . وسائل الشیعه، پیشین، ج 5، ص 96، روایت 1 و 2 و 3 و 4.

[9] . وسائل الشیعه، پیشین، ج 5، ص 140.

[10] . همان، ص 140، روایت3.

[11] . همان، ص 141، روایت 4.

[12] . همان، ص 141، روایت 1.

[13] . مستدرك الوسائل، پیشین، ج 6، ص 121.

[14] . همان، ج 6، ص 154.

90/08/16 0:27 AM
ofogherah 328 12600 /post-328.aspx اعمال روز و شب عید قربان 1=>------------------مذهبی------------------

شب دهم از ليالى متبركه و از آن چهار شبى است كه احياء آنها شايسته است و درهاى آسمان در اين شب بازاست و سنّت است در آن زيارت امام حسين عليه السلام و دعاء يا دائِمَ الْفَضْلِ عَلىَ الْبَرِيَّةِ روز دهم روز عيد قربان است و بسيار روز شريفى است و اعمال آن چند چيز است.
 اوّل غسل است كه در اين روز سنّت مؤكد است و بعضى از علماء واجب دانسته اند.
 دوّم نماز عيد است به همان نحو كه در عيد فطر ذكر شد لكن در اين روز مستحب است كه افطار بعد از نماز از گوشت قربانى شود.
 سوّم خواندن دعاهائى كه وارد شده پيش از نماز عيد و بعد از آن و در اقبال ذكر شده و شايد بهترين دعاهاى اين روز دعاى چهل و هشتم صحيفه كامله باشد: اَللّهُمَّ هذا يَوْمٌ مُبارَكٌ و دعاى چهل و ششم را نيز بخواند يا مَنْ يَرْحَمُ مَنْ لا يَرْحَمُهُ الْعِبادُ
 چهارم خواندن دعاى ندبه است
 پنجم قربانى است كه سنّت مؤ كّد است
 ششم خواندن تكبيرات است براى كسى كه در منى باشد عقيب پانزده نماز كه اوّلش نماز ظهر روز عيد است وآخرش نماز صبح روز سيزدهم و كسانى كه در ساير شهرها هستند بخوانند عقيب ده نماز از ظهر روز عيد تا صبح دوازدهم و تكبيرات اين است :
 اللّهُ اَكْبَرُ اللّهُ اَكْبَرُ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُاللّهُ اَكْبَرُاللّهُ اَكْبَرُ ولِلّهِ الْحَمْدُ اللّهُ
 خدا بزرگتر از توصيف است .... معبودى جز خدا نيست و خدا بزرگتر است ... و ستايش خاص خدا است
 اَكْبَرُ عَلى ما هَدانا اَللّهُ اَكْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهيمَةِ الاْنْعامِ
 خدا بزرگتر است بر آنچه ما را راهنمائى كرد خدا بزرگتر است بر آنچه روزى ما كرد از چهارپايان انعام (شتر و گاو و گوسفند)
 وَالْحَمْدُلِلّهِ عَلى ما اَبْلانا
 و ستايش خاص خدا است براى آنكه آزمود ما را
 و مستحب است تكرار اين تكبيرات عقب نمازها به قدر امكان و خواندن بعد از نوافل

90/08/16 0:23 AM
ofogherah 327 12600 /post-327.aspx عید قربان، روز قربانی کردن وجود نفسانی 1=>------------------مذهبی------------------

عید قربان عید رهایی از تعلقات دنیوی و هر آنچه غیرخدایی است محسوب می شود. در این روز حج گزار، اسماعیل وجود را قربانی می کند تا سبکبال شود و با ره توشه ای عظیم به سفر آخرت عزیمت کند. عید قربان مصادف با روز دهم ذیحجه از اعیاد بزرگ مسلمانان به شمار می رود و از جمله تعطیلات رسمی مسلمانان است که از یک تا چهار روز جشن گرفته می شود. حاجیان در این روز پس از به پایان رساندن مناسک حج، حیوانی را ذبح می کنند و پس از قربانی آنچه بر آنان در حال احرام، حرام شده بود، مانند نگاه کردن در آینه، گرفتن ناخن و شانه زدن مو، حلال می شود.

مراسم قربانی تنها برای کسانی که زائران خانه خدا در موسم حج بوده اند، واجب و ضروری است. بنابراین روزی را که پس از انجام وظایف سنگین حج، به عنوان جایزه الهی و اتمام احرام پیش می آید عید تلقی می کنند. عید قربان ریشه در دوران ما قبل تاریخ بشر دارد، انسان اولیه که از فهم طبیعت عاجز بود، برای به دست آوردن ترحم خدایان دست به قربانی کردن حیوانات و انسانها می زد. این رسم نزد همه ملل و ادیان به اسامی مختلف موجود بوده و این سنت طولانی بشری در اسلام نیز پذیرفته شده است.

صحرای عرفات در 21 کیلومتری شمال مکه واقع شده و تپه کوچکی است که حدود 250 متر از سطح دریا بالاتر و کوهها آن را احاطه کرده اند. در این روز حجاج بیت الله الحرام استغفار می کنند و پاک و عاری از هر گناه می شوند، همچون کودکی که تازه زاده شده است. در این روز صدای دعا و انابه بنده به درگاه احدیت قطع نمی شود و استغاثه بنده از پروردگارش تا عرش می رود


همچنین در این روز مستحب است که نماز دو رکعتی عید قربان در فاصله زمانی طلوع آفتاب روز عید تا ظهر اقامه شود.صحرای عرفه، جایی که "سعی" مسافران "صفا" را در صعود به خویشتن به خاطر سپرده است و جغرافیای آن محدود به یک نقطه از خاک نیست همه جا حریم یار است و هرکه با یار باشد بر بال عرفه به ارتفاع معرفت صعود می کند. تمامی کسانی که در حج شرکت کرده اند، می بایست از ظهر روز عرفه تا غروب آفتاب، در صحرای عرفات بمانند. در برخی از روایات
 
 حج عبارت از "عرفه " دانسته شده و این نهایت اهمیت این وقوف را در این صحرا می رساند. به گزارش مهر، فضای عرفات که خارج از حدود حرم است، هیجده کیلومتر مربع می باشد و از این جهت قابل قیاس با منا نیست که فضای آن تا یک چهارم فضای عرفات است. بنابراین، اسکان حجاج در عرفات و حتی استقرار ماشین های آنها نیز ممکن است.  این صحرا به صورت محدوده ای داخل یک رشته کوه است که به صورت نعل اسب، عرفات را محاصره کرده و سمت مکه آن کوهی وجود ندارد. تعداد زیادی از زائران، بر کوه رحمت "جبل الرحمه" بالا می روند و به خصوص طرف عصر، این کوه چندان از حجاج سفید پوش پر می شود که از فاصله دور مانند یک کوه برفی خودنمایی می کند. با این حال، در متون مذهبی، اشاره به صعود روی کوه رحمت نشده و ثوابی هم برای آن ننوشته اند.همرنگی شگفتی که میان زائران وجود دارد و مرزها و نژادها و تفاوت ها را در می نوردد، یکی از زیباترین و با شکوه ترین جلوه های حضور در عرفات است.  

مناجات بسیاری از زائران، به ویژه آنانکه تک تک در این گوشه و آن گوشه با خدای خویش راز و نیاز می کنند، از دیگر مظاهر این ساعات نورانی و سفید و رحمت در عرفات است.روز نهم ذیحجه روز عرفه است، روزی که زائران سپیده دم صبح راهی عرفات شدند تا در جوی مملو از ایمان، خشوع و خضوع استغفار کرده و ارکان اصلی حج را به جا آورند.

در برخی از روایات حج عبارت از "عرفه " دانسته شده و این نهایت اهمیت این وقوف را در این صحرا می رساند

زائران در روز نهم ذیحجه، روز عرفه، آداب و رسوم و مناسک دینی خود را به جا می آوردند. صحرای عرفات در 21 کیلومتری شمال مکه واقع شده و تپه کوچکی است که حدود 250 متر از سطح دریا بالاتر و کوهها آن را احاطه کرده اند. در این روز حجاج بیت الله الحرام استغفار می کنند و پاک و عاری از هر گناه می شوند، همچون کودکی که تازه زاده شده است. در این روز صدای دعا و انابه بنده به درگاه احدیت قطع نمی شود و استغاثه بنده از پروردگارش تا عرش می رود. زائران پس از ادای نماز ظهر و عصر در عرفات مانند سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) رو به قبله ایستاده، تا زمان غروب خورشید این حالت را حف1 به دعا خوانی خود ادامه می دهند و به تفکر و تامل در اعمال خود پرداخته و توبه و انابه سر می دهند.

آنها پس از وقوف در عرفات از طلوع خورشید تا غروب، به سوی مزدلفه برای شب زنده داری رفته و در آنجا بیتوته می کنند و به عبادت و راز و نیاز می پردازند. آنها نماز مغرب و عشا را در مزدلفه به جا می آورند و تا صبح عید قربان شب زنده داری کرده و به دعا و مناجات می پردازند. زائران خانه خدا 10 ذیحجه بار دیگر به منی باز می گردند تا قربانی کنند، رمی جمرات و مراسم عید قربان را برگزار کنند تا حج آنها کامل شده و نام حاجی را بر خود نهند. رمی جمرات را طی سه روز متوالی ( ایام تشریق) انجام می دهند. در نیمه های شب ضعیفان، زنان، پیران و بیماران آنگونه که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به این گروه اجازه داده بود، رمی جمرات را به جا می آورند و بقیه تا صبح فردا صبر کرده و دعا می خوانند و به عبادت می پردازند. سپس مناسک حج به پایان می رسد و به منظور طواف افاضه و خارج شدن از احرام به مکه می روند.

90/08/15 10:25 PM
ofogherah 326 12600 /post-326.aspx خسى در ميقات 1=>------------------مذهبی------------------

من از اين شهر اميد، شهر توحيد كه نامش مكه  است ، و غنوده است ميان صدفش كعبه پاك ، قصه ها ميدانم .، دست در دست من اينك بگذار، تا از اين شهر پر از خاطره ديدار كنيم .، هر كجا گام هى در اين شهر، و به هر سوى و به هر چشم انداز، كه نظر كرده و چشم اندازى ، ميشود زنده در انديشه ، بسى خاطره ها.

يادى از هاجر و اسماعيلش ، مظهر سعى و تكاپو و تلاش ، صاحب زمزمه زمزم عشق ، يادى از ابراهيم ، آنكه شالوده اين خانه بريخت ، آنكه بت هاى كهن را بشكست ، آنكه بر درگه دوست ، پسرش را كه جوان بود، قربانى برد.

يادى از ناله جانسوز بلال ، كه در اين شهر، در آن دوره پرخوف و گزند به احد بود بلند، يادى از غار حرا، مهبط وحى ، يادى از بعثت پيغمبر پاك ، يادى از هجرت و از فتح بزرگ ، يادى از شعب ابيطالب و آزار قريش ، شهر دين ، شهر خدا، شهر رسول ، شهر ميلاد على عليه السلام ، شهر نجواى حسين ابن على عليه السلام در عرفات شهر قرآن و حديث ، شهر فيض و بركات ...، و بسى خاطره از جاى دگر، شخص دگر....، بانگ توحيد كه در دشت و فضا مى پيچد، موج لبيك كه در كوه و هوا مى غلطد، طور سيناى مسلمانان را، جلوه گر مى سازد، چه كسى جرات اين را دارد، كه در اينجا سخن از من گويد؟!

من و تو رنگ ز رخساره خود مى بازند، همه ما مى گردند، همه او مى گردند، پهندشت عرفات ، جلوه گاهى است كه در آينه اش ، چهره روشن و حدت ، پيداست ، همه در زير يكى سقف بلند آسمانى نيلى ، به مناجات و عبادت ، مشغول ، اشك در ديده و غم ها به دل و بار گناهان بر دوش ، همه در گريه و در راز و نياز، جامه اى ساده و يكسان و سفيد، جامه اى ضد غرور، همه بر تن دارند. همگى در سعى اند، يا كه در حال طواف ، گرد اين خانه كه از روز نخست ، بهر مردم شده در مكه بنا، وطن مشتركى چون مكه ، نتوان يافت به هيچ آئينى .

امتيازات نكوهيده در اين شهر و حريم ، به مساوات مبدل گشته است .

اين مراسم كه در اين خانه بپاست ، رمزى از شوكت و از تقويت آئين است ، جلوه اى از دين است .

حاجى اينجا همه او مى بيند، نام او ميشود، فيض او مى طلبد، با شعار لبيك ، پاسخ دعوت او مى گويد، غرق در جذبه پر شور خداست ، قطره اى از درياست ، و...  خسى در ميقات

90/08/15 10:7 PM
ofogherah 325 12600 /post-325.aspx خنجر شوق بر حنجر نفس 1=>------------------مذهبی------------------

عيد قربان  جلوه گاه تعبد و تسليم ابراهيميان حنيف است . فصل قرب  يافتن مسلمآنان به خداوند، در سايه عبوديت  است .

اگر ابراهيم خليل ، در اجراى فرمان پروردگارش ، خنجر بر حنجر اسماعيل مى نهد، اگر اسماعيل ذبيح ، پدر را در اجراى امر خدايى ، تشويق و ترغيب مى كند، اگر شيخ الانبياء در نهادن كارد بر حلقوم فرزندش ، لحظه اى ترديد و توقف نمى كند؛ همه و همه ، نشانه مسلمانى آن پدر و پسر و شاهد صداقت در عقيده و عشق ، و وفادارى در قلمرو بندگى  است .

عيد قربان ، مجراى فدا كردن عزيزترين  يعنى خدا است .

عيد قربان ، مجراى فيض الهى و بهانه عنايت رحمانى به بندگان مومن  و مسلم  و مطيع  است .

قربانى تو در اين چيست ؟

در راه خدا، چه چيز فدا مى كنى ؟

با چه وسيله ، به استان پروردگار، تقرب  مى جويى ؟ و كدام فديه  را به قربانگاه صدق ، عشق ، اخلاص و وفا مى آورى ؟

براى اولياء الله عيد قربان مجمع الشواهد صدق در گفتار، كردار، ادعا و عمل است . تو نيز، اگر بتوانى رضاى خويش را فداى رضاى حق كنى ، اگر بتوانى از خواسته دل  در راه خواسته دين  چشم بپوشى ، اگر بتوانى از داشته ها و خواسته ها بگذرى ، آنگاه ، به مرز عبوديت و به حوزه قربانگاه قدم نهاده اى .

مگر خليل الرحمان  چه كرد؟ تو نيز اگر پير و مشى و مرام ابراهيمى ، نبايد هيچ چيز از آنچه دارى و به آن دلبسته اى ، همچون زن و فرزند، مال و منال ، پول و پس انداز، خانه و خادم ماشين و مسكن ، و... حجاب چهره جانت ، مانع بندگى و فرمانبرداريت شود و آنگاه كه پاى دين و خدا به ميان آيد، بسادگى و بصراحتى ابراهيمى و بصداقتى اسماعيلى درگذرى و امر مولا را مقدم بدارى . بگذر از فرزند و مال و جان خويش

تا خليل الله دورانت كنند
 سر بنه در كف ، برو در كوى دوست

تا چو اسماعيل ، قربانت كنند

 اينجاست كه قربانى  وسيله قرب  مى شود و عيد قربان  روز تقرب به خداوند.

آن هم نه قرب مادى و جسمى - كه خدا از محدوده حس و جسم بيرون است - بلكه قرب معنوى و تقرب ارزشى كه در سايه ايمان  و عمل  است .

آنچه انسان را به خدا نزديك مى كند، طاعت  است .

و آنچه از ساحت قرب ربوبى دور مى سازد، معصيت  است .

خدا به ما نزديك است ، حتى نزديكتر از رگ كردن ، كه خود فرموده است :

- و نحن اقربب اليه من حبل الوريد - ما از او دوريم ، چرا كه به جرم و گناه ، گرفتاريم و مجرم  هرگز محرم  نخواهد شد. دوست نزديكتر از من به من است

وين عجبتر كه من از وى دورم

 اگر پاى از مرز طاعت فراتر ننهيم ، اگر با تيغ گناه ، دامن عصمت ندريم ، اگر دست تعدى ، به حريم حرمات الله  نگشاييم ، آنگاه خواهيم ديد كه هر جا باشيم در قربانگاهيم و هر سو كه برويم ، به او تقرب  پيدا مى كنيم ، و هر روزمان عيد قربان مى شود. بفرموده حضرت على :

كل يوم لا يعصى الله فيه فهو يوم عيد

هر روزى كه در آن ، خدا نافرمانى نشود روز عيد است .

جلوه ديگر اين روز، ذبح  است .

قربانى كردن گوسفند، چه از سوى حاجى در منا و چه از سوى ما در شهرها مان ، تكريم آن حماسه معنوى و ايثار عظيم است كه ابراهيم و اسماعيل از خود نشان دادند و به مسلخ  رفتند، آن فداكارى همواره بايد در خاطره ها زنده بماند، تا درسى مى باشد فرا روى ابراهيميان هميشه و همه جا.

رها شدن از تعلقات و ذبح كردن تمنيات در پيش پاى اراده الهى ، درس ديگران قربانى  است ،

تيغ اراده و عفاف ، بايد بر خنجر نفسانيات نهاد و خون نفس اماره  را ريخت و از شر اين وسواس خناس  نجات يافت .

تا چه حد حاضرى كه خواست خدا را بر خواهش دل  مقدم بدارى ؟

تا كجا مى توانى طاعت و اطاعت الله  را، با هواى نفس  مبادله نكنى ؟

نفس كشتن  و جهاد با دشمن درونى ، سخت تر از مبارزه با دشمن ، آشكار و برونى است .

از اين رو جهاد اكبر نام گرفته است .

ذبح قربانى  در ديد عرفانى اهل نظر، رمزى از ترك هواهاى نفسانى و روى آوردن به رضاى الهى  است .

ثمرات اين ذبح نيز، بايد چونان قربانى گوسفند به ديگران برسد.

و... چنين است كه آنكه مالك هواى نفس شود و ديو هوا را به بند كشد، هم خويشتن از وسوسه ها و زيانهاى آن آسوده خاطر است ، هم جامعه از صدمه هوا پرستيهاى او مصون !

آرى !... امروز، عيد است .

عيد قربان  و تقرب به خدا، آن هم در سايه عبوديت و بندگى .

ما، بنده آنيم كه در بند آنيم .

حال كه چنين است ، چرا در بند نفس و بند زر و سيم و بند خواسته ها و داشته ها؟!

دل به خدا بدهيم و در بند عبوديت او باشيم ، تا از هر قيد و بندى آزاد شويم .

بندگى خدا، اميدبخش است .

و روز عيد قربان  مى تواند براى ما اوج اين آزادى برين  باشد.

 خجسته باد عيد قربان عيد صالحان و ارس ته ، و عيد اهل طاعت و تسليم .

بمناسبت ده ذى الحجه عيد قربان و حضور مهمانان خدا در موسم حج

90/08/15 9:57 PM
older_pages /cat-1.aspx => ------------------مذهبی------------------
/cat-48.aspx => مهدویت و آخرالزمان
/cat-49.aspx => عرفان
/cat-45.aspx => کتب و مقالات مذهبی
/cat-47.aspx => فرقه شناسی
/cat-53.aspx => قرآن
/cat-54.aspx => شرح ادعیه
/cat-55.aspx => تشیع
/cat-56.aspx => زندگی نامه و بیانات شخصيت هاي مذهبي
/cat-57.aspx => احکام
/cat-93.aspx => دفاع مقدس
/cat-95.aspx => نهج البلاغه
/cat-35.aspx => ------------------کامپیوتر------------------
/cat-8.aspx => نرم افزار کامپیوتر
/cat-29.aspx => آپدیت،یوزر و پسورد آنتی ویروس ها
/cat-31.aspx => آموزش و ترفند کامپیوتر
/cat-34.aspx => بازی کامپیوتر
/cat-46.aspx => اخبار کامپیوتر
/cat-2.aspx => -------------------موبایل-------------------
/cat-15.aspx => کتاب مخصوص موبایل
/cat-32.aspx => بازی موبایل
/cat-50.aspx => برنامه موبایل
/cat-65.aspx => بررسی گوشی
/cat-66.aspx => تم موبایل
/cat-67.aspx => زنگ موبایل
/cat-68.aspx => کلیپ موبایل
/cat-37.aspx => ----------------صوت و فیلم---------------
/cat-6.aspx => نوحه،مداحی،مولودی
/cat-16.aspx => سخنرانی
/cat-26.aspx => فیلم و سریال
/cat-28.aspx => مستند
/cat-59.aspx => قرآن کریم
/cat-60.aspx => دعا و مناجات
/cat-61.aspx => امام و رهبری
/cat-62.aspx => دفاع مقدس
/cat-63.aspx => موسیقی،سرود و آواز
/cat-64.aspx => طنز و سرگرمی
/cat-38.aspx => -------------کتابخانه و مقالات-------------
/cat-5.aspx => مقاله
/cat-7.aspx => تاریخ
/cat-14.aspx => رمان
/cat-17.aspx => علمي
/cat-20.aspx => زندگی نامه
/cat-21.aspx => داستان های آموزنده
/cat-33.aspx => پزشكي
/cat-51.aspx => اجتماعی
/cat-52.aspx => اقتصادی
/cat-90.aspx => معرفی اماکن و جاهای دیدنی
/cat-98.aspx => روزنامه ، مجله و نشریه ها
/cat-23.aspx => ---------------گالری عکس----------------
/cat-19.aspx => کاریکاتور
/cat-40.aspx => عکس بازیگران و خوانندگان
/cat-72.aspx => تصاویر شخصیت ها
/cat-73.aspx => نقاشی
/cat-75.aspx => تصاویر دیدنی
/cat-76.aspx => تصاویر مذهبی
/cat-77.aspx => تصاویری از طبیعت
/cat-94.aspx => مناسبت ها
/cat-100.aspx => نقشه ها
/cat-18.aspx => -----------------ورزشي-------------------
/cat-41.aspx => تکواندو
/cat-42.aspx => فوتبال
/cat-43.aspx => کشتی کج
/cat-74.aspx => تصاویر ورزشی
/cat-99.aspx => کتب و مقالات ورزشی
/cat-58.aspx => -----------------سیاسی------------------
/cat-11.aspx => کتب و مقالات سیاسی
/cat-88.aspx => شخصيت هاي سياسي
/cat-89.aspx => دولت و حكومت
/cat-91.aspx => مباحث سياسي
/cat-92.aspx => بیانات رهبری
/cat-9.aspx => --------پیام کوتاه - SMS و احادیث--------
/cat-13.aspx => احادیث
/cat-78.aspx => اعياد
/cat-79.aspx => ايّام خاص
/cat-80.aspx => سخنان زيبا
/cat-81.aspx => جملات بزرگان
/cat-82.aspx => ولادت معصومین(ع)
/cat-83.aspx => شهادت معصومين (ع)
/cat-86.aspx => عاشقانه
/cat-87.aspx => ضرب المثل و طنز
/cat-96.aspx => -------------------ادبی--------------------
/cat-12.aspx => ادبیات ایران
/cat-97.aspx => ادبیات جهان
/cat-44.aspx => -------------------دیگر---------------------
/cat-4.aspx => آزاد
/cat-25.aspx => گاهنامه افق راه
/cat-27.aspx => اخبار سایت
/cat-30.aspx => ویژه نامه ها